اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

کرزی از معنی کلمه برادر درک و برداشت روشن و معمول را ندارد زیرا آنچه را که بشر از برادر و عملکرد آن توقع دارد همانی نیست که برادران کرزی می کنند!

 

رفتارها و موضع گیری های کرزی در برابر گره های سخت و حالات دردآلود و غم افزای اجتماعی، گاهی چنان به نظر می آید که گویا فاقد درک انسانی از دردهای انسانها است و یا محتوای فلسفه نگرش و عملکرد او مرگ است و حمایت و تبرئه گروه های مرگ آفرین.

 

در گام نخست برمی آید که او از معنی کلمه برادر درک و برداشت روشن و معمول را ندارد زیرا آنچه را که بشر از برادر و عملکرد آن توقع دارد همانی نیست که برادران کرزی می کنند و او از تریبون های جمعی به حمایت آن می پردازد و برای حقانیت این تئوری ذهنیت سازی و نظریه پردازی می کند.

 

هنگامی که کودکی پس از قرارگرفتن در دست انفجار یا انتحار به تکه های بی حساب تبدیل می شود، وقتی مادر میان سالی در حالی که نیم تنه ای بالای وجودش خون آلود و برهنه و سرد بوده و دیگر فریاد فرزندم، نازنینم کجایی جان مادر را سر نمی دهد و کسی نمی داند که نیم تنه ای دیگر وجودش در میان کدامین شاخه ای درخت آویزان گشته است.

 

دستفروش که می تپد تا لقمه ای چند فقط برای سد رمق پیدا کند ثانیه هایی است که خاموش گردیده، جراحت مرگ تکسی وان شدید است و موج صدای برخواسته از درد دلخراشش دامن آسمان را می لرزاند، پرنده ها می پندارند که البته انسان ها هم در میان قفس ها افتاده اند که اینگونه ناله و فریاد دارند که در واقع پندارشان درست است، زمانی که در میان لای و لوش جویجه های کنارسرک سر تنها مانده از تن مرد ریش سپید با چشمان باز از سنگ دلی نوع بشر شکوه دارد، لحظات پیش خنده ها کوچیدند و جای خالیشان را شیون و زاری و فریاد گرفت. دست از پیکرجداشده را از بالای بانت زرنج می گیرند و با ترس بر زمین می گزارند، آژیرها خبر از رسیدن دستان نجات می دهند تا اندکی به التیام دردها بپردازند و آژیرهای دیگر نیز می گویند تا هرچه زودتر میدان را پاک و تمیزنمود تا مبادا دیده ها دلخراشی ها را سبب شود.

پیشنهاد بعدی:  دموکراسی غربی از زبان رییس جمهور پیشین

 

در میان مرگ گاهی چنین پر غوغا و سراسیمگی برادر کرزی خود پیشتر از دیگران هم آغوش مرگ شده و گویی آمده بود تا خیلی از فرزندان آدم و حوا را با کوله باری از آرزوهای شیرین شان به دیار نیستی ببرد و اثبات نماید که حکمت وجود و اندیشه اش بر نیستی و فنا استوار است، در حالی که دیو غم را به دیگران هدیه کرد می دانست که دکان دار از ترمیم دکان تمام و یا نیمه تخریبش ناتوان است. نقصان اقتصادی شامل حال کراچی وان، نظم بازار، تلف شدن مواد غذایی، رکود داد و ستد، فرارسرمایه، کاهش تولید می شود، سیاست مسیر خود را که داوری نسبت به اوضاع و تعیین راه درست جهت تامین منافع عام بود از دست داده و به خشونت به عنوان وسیله تصاحب حاکمیت بدون توجه به انتخاب و دانایی مردم نظر دارد.

 

روند تعلیم که عنصر حیاتی برای تکامل جدی بشر است آسیب دیده است، تربیت فرزندان انسان هنگامی که بدترین حالتی بیرحمی را تجربه می کند دیگر نمی تواند با قامت استوار طی طریق نماید، عاطفه ها غریب مانده اند و کسی نیست که دستی بر چهره آشفته شان بکشد، قانون لنگ است و طاقت پیشرفت را ندارد و صلاحیت اصلاح و تعدیل رفتارها ضعیف شده است، نگاه مردم از دولت و دولت مدار فارغ از اخلاص و کاردانی است، گویی جامعه را شیطان از نیک پنداری و عقلانیت پاک نموده است.

 

توده ای مردم خشونت در رفتارها را امری عادی می پندارند و دیگر حساسیتی نسبت به آن ندارند، در میان گام ها سستی خانه کرده و خانه ها مدتی است نشیمن گاه نگرانی و ترس است، گروه های روشنفکری در میان دو راهی ” ادامه دادن راه آرمانی شان و یا گرایش و تسلیم به جو عمومی و نان را به نرخ روز خوردن ” قرار گرفته اند، دین گویی مست تعصب و خود محوری شده و دیگر پاسدار عفت و کرامت انسان نیست.

 

خلیفــه الله واقعا دیگر موجود فرشی است و چون مرغ سرا خاصیت پرواز ندارد، نعوذ بالله پرودگار از پرورش ما ناامید شده و ما را به خود واگذاشته است، نبات، حیوان، تاریخ و جفرافیای همه از کنش های ما پریشانند و از میان پای دارها و پردارها تعدادی جلای وطن کرده اند و تاریخ برای نوشتن خود از سر ناچاری نی خود را در خون انسان تر می کند، جفرافیا گریان است و اشک چشمانش دریاچه، دریاچه دل و دامن همسایه ها را شاداب می کند، این همه و بسی بیشتر از این همه تقریبا طی چهار دهه است که جریان دارد، کم که نشده هیچ رو به فزونیست و به ویژه یک و نیم دهه آخر میکانیزه تر عمل می کند و اما چرا؟

پیشنهاد بعدی:  غربیها می خواهند مرا بیمار روانی معرفی کنند

 

چون من به عنوان عصاره خرد یک ملت گرفتار نقصانم، در ۱۴ سال حاکمیت گذشته ام به همه افراد و گروه هایی که این همه و بیشتر از این مصیبت آفریدند و بیچارگی را به ارمغان آوردند و بخت دستیابی به سعادت دنیوی را از این ملت گرفتند این بود که معمولا دوستانم را دشمن و دشمنان را برادر خطاب نمایم و به جای دلجویی از ۲۷ میلیون شهروند پریشان و ایجاد یک حاکمیت مبتنی بر دانش، مهارت و سلوک نیک به حمایت، نوازش و تبرئه احتمالا ۵۰ هزار فرد مسلح با دستار سیاه و سپید پرداختم، افراد سلاح بدوشی که این وادی را به کشتارگاه تبدیل نمودند چندان که حتی درندگان از چنین درندگی ای سر رشته نداشته اند و ندارند و فراتر از بد رفتار های خودشان زمینه ساز دست درازی ها و جور دیگران نیز شدند و بردرد ها افزودند.

 

واقعا اگر در مفهوم برادری اینگونه رفتارها و عمل کردها می تواند شامل شود پس چه بهتر است این کلمه را از نو تحدید و تعریف نمود اگر هم نشد همین کلمه را به جای واژه وحشت، ترور و تباهی قرارداد و مثلا سربریدن، انفجار یا انتحار را مقام کلمه برادر داد و یا یک کلمه دیگر را که همین مفهوم را تداعی کند از طریق نهاد ذیصلاح ساخت و با رای عقلای قوم آن را وارد عرصه گفتمان کرد تا دست کم ذهن انسانی که از گذشته با کلمه برادر و مسوولیت های آن آشناست ازکج مداری کنونی رها شود و چقدرمضحک است که فردی با وجود تحصیلات عالیه که گویا در بیرون کشور داشته و مدت ها در دستگاه اداری کشور تا سطوح معین وزیر و سرانجام سه دوره ریاست دولت کارکرده باشد بگوید بیبینید ” من روزی اقای حکمت یار را هم برادر خطاب می کردم دیدین امروز صلح کردین و روزی با طالب ها میشینین و با آنها صلح می کنین ” در حالیکه جزا از جنس عمل است، هر سخن جایی و هر نقطه مکانی دارد، معیار عمل است و ما در برابر اعمال خود مسوولیم کسانی که با ما می جنگند رابطه ما درسایه جنگ قابل تفسیر و بیان بوده و ضرورتا واژه های فصل جنگ نیازمند به کار گیریست.

پیشنهاد بعدی:  حامد کرزی پاک ترین رییس جمهور دنیا است!

 

در حین اینکه همواره یک رکن عمل جانب داری از صلح است، نه اینکه قاتل فرزندان خود را برادرخطاب کرد و (گفت که خارجی حق ندارد که طالب را بزند، سلاح، مرمی، آموزش، اکمالات لوژستیکی و پشتیبانی تکنیکی خارجی که در دست سرباز افغان است بزند و اگر طالب کشته شد یک نیم نگاهی قابل اغماض است و همین کار هم نشود خوب است ولی اگر خارجی زد و کشت خیانت و بی حرمتی است. چه فرق می کند که طالب جای جای کشور را در دست داشته باشد آنها هم بچه افغان اند) آیا واقعا عوام فریبی بیشتر از این می تواند وجود داشته باشد، آیا در چنین حالتی به سرباز و افسر می توان گفت با ایمان بجنگد، آیا می توان گفت که این جنگ بخش بزرگی از عزت است، دفاع از آزادی است و بقای تو درگرو همین ماشه ها است. نه هرگز نمی توان گفت چون لشکر امید در مسیر اضمحلال است و انگیزه و هدف در فلسفه جنگ از میان رفته است از این رو برای نقطه پایان این کلام به ناچار احساس و سخن شاعر را به عاریت گرفتم تا بیشتر از این آیینه خاطرخواننده گرامی خراش نگیرد(درخت ها می میرند؛ عده ای عصا می شوند و دستی را می گیرند، عده ای تبر می شوند برنسل خویش.

موضوع : اخبار