اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

کرزی حکومت دار سابق افغانستان پس از سقوط طالبان بر اثر توافق کشورهای ذیدخل در افغانستان حاکم شد و سپس با برگزاری انتخابات نیمه شفاف زعامت کشور را به دست گرفت و به صورت خیلی ابتدایی حکومت شکل گرفت.

دوران حاکمیت هرچند کوتاه طالبان چنان بر مردم این کشور گران آمده بود که همه با حاکمیت نظام و قانون بیگانه شده و خیلی ها هم ترک وطن گفته بودند. کرزی هرچند بی تجربه و نسبتا بی سواد بود اما به کمک خارجیان به زودی توانست یک نوع اعتماد ملی ایجاد کرده و به مردم امید بخشد. او زمینه پیشرفت و ترقی را برای تمامی شهروندان متقاضی پیشرفت ایجاد نموده و دوران حکومت اش بستری مناسبی برای آن طبقه از مردم که در دوران ماقبل اش هیچ سهمی برای پیشرفت نداشتند، بود.

هرچند دوران حکومت کرزی کم و کاستی های زیادی را داشت اما خوبی هایش بیشتر از بدی هایش بود و موجودیت حکومت مرکزی حس می شد. او در دوران حکومت اش امنیت نسبی را که ضرورت اولیه هر کشوری است به وجود آورد و تمامی اقوام را به قدرت کم و بیش سهم داد. هرچند او خود پشتون نمای خانواده پرست و نوازشگر قبیله خودش بود و فهیم تاجیک نمای زور گو و مربی قشون لاتی مخفی اش بود و بیشتر در صدد تقویت (مردهای روز نبرد خودش)، تا در فکر قبیله اش و خلیلی نیز هزاره نمای ترسو و صاحب منصب تشریفاتی و در صدد اخذ حق السکوت برای آبادی شهرک حاجی نبی بود و بیشتر اوقات اشک تمساح می ریخت و…. هرچند هزاران مظلوم و بی پناه به جرم بی پناهی در بدر شدند و صدها همتایان اش نیز جان خویش را از دست دادند، هرچند کابل بانک داشته هایش را درجیب برادر کرزی و هم دستانش ریخت، گرچه بهسود و دایمرداد و ناور در آتش جهل کوچی نمایان ستمگر با پشتبانی دولت به تکرار سوخت، هرچند بزرگترین فروشگاه مرکز کشور تاوان معامله گری های مسوولان امنیتی کابل را پرداخت، هرچند ربانی آخرین نفس هایش را در میزبانی مهمانان بس عزیز ستانکزی کشید، هرچند… و اگرچه…. و…اما با این همه بازهم امروز من یکی آرزوی بودن دوران کرزی را می کنم و یادش را گرامی می دارم. کاش رییس دولت ما متفکر نه بل بی سواد مطلق و دلسوز واقعی کشور و مردم ما بود، کاش قانون پوه کشور ما به انباری از کتب قانون زندانی شده و دسترسی اش از همه چه کوتاه بود و مسند دستیاری به چوپان کله گنده دیار ما می رسید تا شاید شبانی خوبی می بود. کاش صدارت… عبدالله به سرنوشت سرزمین بم دچار می شد تا کودکان ما تاوان تعصب و بردگی و بی غیرتی و بی همتی این بی همه چیزان را نمی پرداختند و زنان کشور نیز به توصیه های نیمه قابل فهم و دکلمه های ناچیز رولا غنی دلخوش نمی کردند و هر روز به عزت و آبرو و احساس و غرور شان تجاوز نمی شد.

پیشنهاد بعدی:  کرزی از زبان چه کسی برای آمریکا شرط می گذارد؟

دومین مغز متفکر جهان در دوران کمپاین انتخاباتی اش با پوف و پتاق های بس زیاد خود برنامه های جامع و کاملی را ارایه داده بود و برای هر مشکلی نسبتا راه حل مناسبی داشت اما با به قدرت رسیدن اش همه برنامه هایش را به زباله دانی انداخت و خود به چوکی دیگری نشست.

عبدالله که هیچ حرفی برایش نمی توان گفت ضیاع وقت است و بلا فایده.

قانونپوه کشور ما که همواره خود را از عینک قانون و عدالت می بیند و برایش توماری از بندهای قانون ساخته و سخت در بند است و همیشه در دو راهی جهنم و بهشت می رسد و هیچگاهی دوتا اش چهار تا نمی شود.

محمد خان… که حاصل دست رنج دیگران را مزمزه می کند مایه شرمندگی همه است و شاید حتی به خودش هم بکار نیاید.

محقق که پس از مشکلات زیاد در تمام عمرش برای اولین بار به چوکی دسته پنجم قدرت تکیه زده است و اکثر اوقات به فکر زنان و دختران است نیز امروزه به ملت پشت کرده و گلوی پاره ی دیروزش را پلوی چرب صدارت گرفته است. او که در انقلاب تبسم همه ی زحمات چندین ساله اش را با یک سبک مغزی باخت دیگر در این دنیا نیست.

در این میان تنها دل ما به آن مجاهد دلسوز و سنگر دوست و سرکوب کننده مزدوران آی اس آی، فاتح تمامی دوران ها و میدان های نبرد و چهره دلسوز و امید بخش سربازان این وطن و به گفته ی روزنامه جامعه ی باز (آن جنرال پادشاه ساز)، جنرال دوستم خوش است. که شاید بتوان با داشتن اش به بودن و خوب بودن اندیشید. او در دوران عملیات شمال ثابت کرد که در بند چوکی و در اسارت ارگ نیست و مردم و امنیت کشورش ازهمه چیز برایش مهمتر است. غیرت جنرالی و مردانگی اش اجازه نمی دهد تا خود در پناه ارگ باشد و مردمش در میان آتش جنگ و جهالت مزدوران آی اس آی بسوزند، هرچند دولتیان و هواخواهان جنگ و ترور و وحشت ارگ نشین نیز مخالف اش باشند و انگ هزار قسمی زنند.

پیشنهاد بعدی:  نقش کرزی در حمله انتحاری اخیر درکابل

امروزه به راستی نبود دوران کرزی به خوبی حس می شود و آدم دلتنگ بودن اش. چه خوب بود که می شد همان آرامش هرچند ابتدایی دوران کرزی به ما برمی گشت و از هیچ کس دل بد نمی کردیم. دریغا!

گروگان گیری های تباری و قتل و کشتارهای سمتی و گروهی عقده ای است که هر روز گلوی ما را می فشارد و سخت رنج می دهد. از همه بدتر به فراموشی سپردن اش نیز غمی فزون تر از پیش است. همه جا وحشت است و جهنم. دیگر حنجره ی صاف و دل انگیز امیرجان صبوری که زمانی فریاد میزد و گفته های را به ما تحویل می داد که با شنیدن اش به خاک و سرزمین خویش عشق می ورزیدیم:
پاریس چه زیبا است ولی نیست چو کابل هم غزنه و زابل
لندن به دل آویزی هرات کهن نیست، این خاک وطن نیست
و…
سندیت ندارد و کابل و غزنه و زابل و همه جای این وطن آن زیبایی را ندارند و پاریس دلکش تر از اینجا است.

موضوع : اخبار