اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

دولت متشکل از چهار عنصر اساسی حکومت، حاکمیت، سرزمین و ملت می باشد.

دولت، عالی ترین مظهر رابطه قدرت و حاکمیتی است که در همه جوامع وجود داشته است. مفهوم دولت بیشتر شامل قانون گذاری و اجرایی حکومت می باشد. مهمترین وجه حاکمیت دولت، وضع و اجرای قوانین در جامعه است. قدرت، منبع مورد استفاده دولت؛ حکومت مجموعه نهاد های لازم برای اجرای حاکمیت و اخذ تصمیم؛ سیاست مجموعه اعمال دولت است.  بنابراین دولت مفهوم انتزاعی است که از انحصار کاربرد قدرت مشروع در سرزمین خاصی را در اختیار دارد. دولت متشکل از چهار عنصر اساسی حکومت، حاکمیت، سرزمین و ملت می باشد. حاکمیت در نظریه های حقوقی و سیاسی کلاسیک به معنی عالی ترین اقتدار در دولت است که ممکن است در یک فرد و یا در جمعی از افراد تجلی یابد اما در دیدگاه ها و نظرات جدید حاکمیت از آن مردم است بنابراین حاکمیت در قانون اساسی نهفته است . حکومت به معنای عمل حکم راندن و هم به معنی مجموعه نهاد های مجری احکام به کار می رود. وجود سرزمین از مشخصه اساسی دولت های مدرن می باشد. یعنی دولت در یک سرزمین خاص با مرز های مشخص معنی می یابد. ملت بر اساس یک برداشت به مجموعه افرادی که تحت حکومت یک قانون به سر می برند و بالاتر از قوم و قبیله اند اشاره دارد.
دولت با عناصر متذکره دارای یک سری کار ویژه های اساسی و مهم است. حفظ نظم و امنیت، حراست از حقوق طبیعی افراد جامعه، ایجاد و حفظ همبستگی اجتماعی، تامین حد اقل رفاه و آسایش از جمله مهمترین کارویژه های اساسی دولت می باشد. با توجه به این مباحث تلاش می شود که سیاست ها، برخورد ها و جهت گیری های حکومت پسا طالبان در مورد گروه طالبان را مورد قرار دهد.
همان طور که در بالا ذکر شد دولت در همه جوامع وجود داشته است اما حکومت ها ممکن به دلایل متعدد تغییر نماید. در افغانستان حکومت های متعددی حکم رانده اند اما حکومت که بعد از سقوط طالبان شکل گرفت موضوع بررسی این نوشتار است. اولین پایه حکومت پسا طالبان در کنفرانس بن آلمان گذاشته شد. در این کنفرانس افرادی از گروه ها و احزاب مختلف شرکت نمودند اما دعوت از گروه طالبان به عنوان باشندگان این سرزمین صورت نگرفت. حکومت موقت، انتقالی و رسمی و مطابق قانون اساسی شکل گرفت اما از گروه طالبان هیچ گونه دعوت برای سهم گیری در حکومت نشد. برخوردی حکومت و حامیان بین المللی آن با طالبان با خشونت و سرکوب بود. برخورد های خشونت آمیز و سرکوب گرایانه نشانه چه بود؟ آیا دولت افغانستان گروه طالبان را جزئی ملت افغانستان محسوب نمی کردند، آیا این گروه در سرزمین به نام افغانستان سکونت نداشتند. برخوردی خشونت آمیز با گروه طالبان تقریبا یک دهه صورت گرفت تا اینکه حکومت افغانستان تصمیم به دعوت طالبان به گفتگو و سهم گرفتن در دولت نمودند.
دولت افغانستان برای اینکه گروه طالبان را بر سر میز مذاکره بکاشند آنها را از گروه های تروریستی خارج نمودند. یعنی در اوائل گروه طالبان جدا از گروه تروریستی محسوب نمی شد. یعنی جنگ با طالبان جنگ با تروریسم و دهشت افکنی محسوب می شد. اما رفته رفته دیدگاهها در مورد گروه طالبان تغییر نمود. گروه طالبان از گروه های تروریستی جدا شد و تبدیل به گروه شورشیان داخلی، گروه های مخالف مسلح دولت، گروه مخالف دولت، و «برادران ناراضی قلمداد شدند. به باور خیلی از تحلیل گران جدا کردن گروه طالبان از گروه تروریستی و دهشت افکن و خطاب قرار دادن آنها با مفاهیم و واژه های جدید بیشتر به خاطر «سیاست قوم برای قوم» بوده است. خطاب قرار دادن آنها با واژه ها و مفاهیم جدید به خاطر کاهش نگاه های منفی و سر پوش گذاشتن بر اعمال حکومت امارت اسلامی است.
همزمان با خلق واژه ها و مفاهیم جدید در مورد گروه طالبان شورای عالی صلح به منظور گفتگو و مذاکره با طالبان به امر رئیس جمهور کرزی شکل گرفت. شورای عالی صلح چندین سال است تلاش دارد تا گروه طالبان را بر سر میز مذاکره بکشاند اما گروه طالبان تا هنوز حاظر به گفتگو نشده است. دولت افغانستان به منظور گفتگو امتیاز های زیادی به گروه طالبان داده است و هزینه های زیادی متقبل شد. به خاطر این گروه روابط سیاسی افغانستان با پاکستان و ایالات متحده آمریکا پر تنش شد. سران طالبان از زندان های افغانستان و پاکستان آزاد شد و … اما این گروه حتی پاسخ های مسالمت آمیز در قبال دعوت دولت افغانستان به امر گفتگو و مذاکره نداده است بلکه بیشتر پاسخ های خشونت آمیز داده است.
مشهور است که جنگ پایان سیاست است. یعنی حکومت ها، گروه ها زمانی به جنگ روی می آورد که امکان استفاده از سیاست برای حل منازعه و اختلافات ممکن نباشد. این مسئله در دنیایی کنونی به صورت یک منطقِ عمل برای حکومت ها در آمده است. کشور ها برای حل اختلافات خود تا حد ممکن از گزینه سیاست و دیپلماسی استفاده می کند و زمانی که راه سیاست و دیپلماسی منجر به حل منازعه نشد از آخرین گزینه یعنی جنگ استفاده می نماید. در افغانستان اما بدون اینکه از سیاست (مذاکره و گفتگو) برای حل اختلافات خود با گروه طالبان کار بگیرد از راه جنگ (خشونت) استفاده نمود. نبود منطق عمل مذکور در افغانستان نشانگر عدم سیاست عقلانی و منطقی در عالم سیاسی افغانستان می باشد.
سیاست در بردارنده تلاش برای سهیم شدن در قدرت یا تلاش برای اعمال نفوذ بر توزیع قدرت، خواه در بین گروه های درون یک دولت تلقی می کند . در افغانستان هیچ گروهی به شکل سازمان یافته دنبال قدرت نمی باشد. این به معنی نیز می باشد که سیاست در افغانستان هیچ جایگاه روشن و مشخص در میان افراد، گروه ها، سازمان ها و نهاد های دولتی ندارد. از زمانی که شورای عالی صلح شکل گرفته، بار ها از گروه طالبان برای گفتگو و مذاکره دعوت شده است و گروه طالبان پاسخ خشونت آمیز به شورای عالی صلح داده است. واکنش های طالبان در برابر دعوت دولت برای گفتگو نشانگر این مسئله است که سیاست برای این گروه چیزی فراتر از جنگ و خشونت نمی باشد. بنابراین برای گروه طالبان سیاست عین جنگ و جنگ عین سیاست است.
همان طور که در بالا گفته شد هیچ گروه، نهاد و یا سازمانی در چارچوب دولت و یا بیرون از آن وجود ندارد که به شکل سازمان یافته و سیستماتیک دنبال کسب قدرت و توزیع آن باشد. حکومت پسا طالبان در افغانستان از آوان شکل گیری نشان داد که هیچ گونه پیوندی با سیاست کردن با مفهوم عقلانی آن ندارد. زیرا حکومت پسا طالبان در اوائل شکل گیری خود دعوتی از گروه طالبان به منظور همبستگی ملت و ایجاد وفاق میان ملت انجام نداد. سیاست غیر عقلانی حکومت پسا طالبان این گروه را جزء شهروندان و جزئی از ملت افغانستان نمی دانستند که برای همبستگی ملت گروه طالبان را دعوت به صلح نماید.
در نیتجه باید گفت که ملت عنصر اساسی دولت ها می باشد اما حکومت افغانستان به عنوان نهاد اجرایی دولت هیچ گونه سیاست عقلانی را در قبال همبستگی ملت اتخاذ نکرده است. با بی توجهی به ملت بخش از سرزمین نیز از حاکمیت دولت افغانستان خارج شده است زیرا گروه های حاشیه ای و مخالف در جغرافیایی این سرزمین ساکن است و آن را اشغال کرده است و حاکمیت دولت را قبول ندارد. بنابراین حکومت برای گفتگو باید سیاست های روشن اتخاذ نماید و با گروه های دست به گفتگو بزند که جنگ را عین سیاست نداند و محاسبات در فرایند گفتگو داشته باشد.   آموزش دانش سیاسی، مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی، حسین بشریه، تهران: موسسه نگاه معاصر، ۱۳۸۵، ص ۲۶-۲۷
جامعه شناسی سیاسی معاصر: جهانی شدن، سیاست، قدرت؛ کیت نش، ترجمه محمد تقی دلفروز، تهران: کویر، چاپ نهم ۱۳۹۰، ص ۲۹

موضوع : اخبار