اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

به مناسبت 35 مین سالروز شهادت بزرگترین پیشوا و آموزگار تفکر ملی – محمد طاهر بدخشی

 

نیم قرن پیش مردی بنام محمد طاهر بدخشی، برای نخستین بار حقایقی را پیرامون مسایل ملی افغانستان، بیان داشت که قبل از او کسی جرات ابراز آنرا نداشت. او به صراحت این واژه ها را نوشت: اگرچه ما ملت خوانده می شویم اما ملت نشده ایم…و با این کلمات او به درستی ژرفای یک مشکل حقوقی و سیاسی را در قبال مردمی که در جغرافیای واحدی، باهم جنگ و زندگی داشتند به بررسی گرفت و تیوری انقلابی خود را بر آن اساس گذاشت.

 

او نه تنها با صدای رسا فریاد کشید که تا بی عدالتی ملی باشد، ما ملت نمی شویم، بلکه راه های ملت شدن را نیز به وضاحت نشان داد. بدخشی بر مشکلات ملی، از زوایای تاریخی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چنان نگرش و راه و رسمی را برایمان بجا گذاشت که جز آن، هر راهی را که برویم به ملت شدن نخواهیم رسید بلکه با سکتاریسم، ناسیونالیسم تنگنظرانه و شوونیسم بیشتر دست و پنجه نرم خواهیم کرد.

 

بدخشی در زمانی به کار و فعالیت سیاسی آغاز نمود که حکومت محمد ظاهر، بر نقش پای پدرش نادر خان، به قلع و قمع هرنوع مساوات ملی و حقوق شهروندی می پرداخت. روشنفکران جبون، مزبگیران دربار، راهگمکردگان و عوامفریبان، کوچکترین توجهی به راهکارهای سازماندهی شده فاشیسم شاهی نداشتند. اعیان و اشراف تباری، در همدستی با ملاکان بزرگ برگرده مردم ما سوار بوده و از حاکمیت بلامنازع فاشیسم تباری حظ می بردند. در چنان شرایط تاریخی، بدخشی با یک دید ژرف بر جامعه و سیاست، تاکید نمود که شرایط عینی و ذهنی آبستن یک انقلاب اجتماعی است و چرخ این انقلاب نیز بدست زحمتکشان خواهد چرخید. او نیروی زحمتکشان را یگانه ناجی بی عدالتی های اجتماعی و ملی می دانست و تاکید داشت که راه و روشی را که این انقلاب نشانی خواهد کرد، متفاوت از آنچه خواهد بود که در هرکجای دنیا تجربه شده باشد زیرا او می دانست که تا مردم به هویت ملی خویش نرسیده باشند، مانند نوزادانی بی نام و نشان، از شخصیت و اهلیت خویش بیخبر بوده و هرگز نخواهند توانست در برابر سایر نابرابری های سیاسی و اجتماعی کاری انجام دهند.

 

از همین جا است که متاسفانه عده از روشنفکران، با سبکسری و دگماتیسم تیوریک او را “رویزیونیست”، “نشنلیست”، “قومگرا” و غیره عنوان کردند. آنان نمی دانستند که برای هر جامعه ای سیاق و روش مبارزاتی از جوامع دیگر مختلف است. چون که وضعیت مشخص هر جامعه نیاز به روش های ویژه مبارزاتی داشته و استراتژی و تاکتیک های مطابق به همان وضعیت را نیازمند است که تنها یک رهبری پویا و مردمی می تواند بدان پاسخ دهد.

 

تاریخ تمام ملت های متمدن دنیا گواه است که تا اقشار و طبقات محکوم و زیرستم، تحت قیادت یک رهبری آگاه و پیشرونده، بساط حاکمان عقبگرا، مستبد و فاسد را برنچینند، هرگز ملت جدید، متمدن و پیشرفته به میان نخواهد آمد. از انقلاب صنعتی انگلستان گرفته تا انقلابات آمریکا و فرانسه در قرن هجدهم و انقلابات روسیه، چین و هند در قرن بیست، این مردم از طبقات محروم و ستمکش بودند که با جانبازی و فداکاری، ملت های قوی و تمدن های بی نظیر را بنا نهادند.

 

با درنظرداشت این حقایق تاریخ جهان، بدخشی با موضعگیری سیاسی- اقتصادی در برابر طبقات عقبگرای فیودالی و اشرافیت تباری به نقش توده ها برای اتحاد و همبستگی ملی تاکید ورزیده و در برابر ناسیونالیسم کور و شوونیسم فاشیستی از نوع امینی با قامت آهنین ایستاد و آنان را دشمنان درجه یک وحدت و همبستگی ملی عنوان کرد. او خوب می دانست که قدرت های امپریالیستی شرق و غرب، هرگز نخواهند گذاشت در این جغرافیا ملت واحد و متمدنی شکل گیرد که مانع استراتژی های جهانخوار آنان گردد.

 

نتیجه همان شد که باندهای خلق و پرچم، سوار بر ماشین جنگی ارتش سرخ از یکسو و ارتجاع سیاه به حمایت شیوخ عرب و دالرهای غرب از طرف دیگر، به تاراج، غارت و چپاول داروندار این مرز و بوم پرداخته و نخستین نشانه هایشان مردان ملی و میهنی مانند بدخشی و یارانش بود.

 

هرچند، از نخستین نظریه پردازی های بدخشی فقید حدود نیم قرن می گذرد اما مشکلاتی را که او در راه ملت شدن، برشمرده و برایشان چاره های عملی و تیوریک درنظر داشت، هنوز هم پابرجاست. البته پرواضح است که طی این 50 سال تغییرات و تحولات سیاسی و اجتماعی، عمیقی به وقوع پیوسته است اما خطوط اساسی آموزه های بدخشی برای ملت شدن کماکان همان است که وی آن را در زمان حیاتش بیان کرده بود.

 

وضعیت اقتصاد سیاسی که بدخشی آن را به تحلیل گرفته بود برخاسته از عملکرد طبقات عقبگرا در تبانی به امپریالیسم جهانی بود که برای توده های فقیر کارگر و دهقان، جز استثمار و له شدن زیر پالیسی های مهارگرانه طبقات حاکم، پیامد دیگری نداشت. سیاست های اقتصادی و سیاسی، حکومت های ظاهر و داوود، به نفع اعیان و اشراف تباری، فیودالان، امپریالیسم و ضرر تمام اقشار وطبقات اجتماعی- اقتصادی در داخل کشور بود اما با تجاوز سوسیال امپریالیسم شوروی، برقراری حکومت به اصطلاح کمونیستی در کابل، استبداد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، رنگ و شمایل دگری بخود گرفت که بدخشی و همفکران را نیز متوجه وضعیت جدید و شرایط نوین ساخت.

 

آنانی که با بدخشی رابطه نزدیک داشتند، همواره از وی نقل قول می نمایند که او تیوری و عمل خلق و پرچم را به نقد گرفته و شرایط افغانستان و انقلاب در این کشور را متفاوت از نمونه “بلشویکی” عنوان نموده و با توجه بر معضلات ملی و تباری، عملکرد عجولانه آنان را به باد انتقاد می گرفت. او در مخالفت صریح با فاشیزم قومی و دین ستیزی حفیظ الله امین بر ستم های چند لایه ملی بدست اشراف و اعیان تباری تاکید ورزیده و آنان را زمینه ساز اصلی، استعمار و استثمار در کشور می دانست. مخالفت بدخشی و نظرات واقعبینانه وی بالاخره به مزاح امین و امینی ها خوش نخورد و همان بود که بدخشی فقید و فرزند آگاهش (بایقرا) را به پولیگون فرستادند.

 

بعد از شهادت بدخشی، متاسفانه آنچه را که او برای تحلیل طبقات جامعه افغانستانی و تحلیل سیاست و اقتصاد انجام داده و شالوده یک تفکر ملی را به اساس واقعیت های اجتماعی و سیاسی بنیان گذاشته بود، مورد تعقیب جدی قرار نگرفت. در دوران جنگ مقاومت علیه امپریالیسم شوروی، در میان صفوف مقاومت گران عناصر و تشکلاتی وجود داشتند که برای خوشخدمتی به افراطیت مذهبی، طبقات اعیان تباری و زمینداران بزرگ، جنبش مقاومت و مبارزه برحق مردم را از پشت به خنجر می زدند. آنان به بهانه “اخوت اسلامی” هر نوع داعیه عدالتخواهی ملی و حقوق شهروندی را سر به نیست می ساختند و حتی به قتل و ترور روشنفکران دگر اندیش و وابسته به اقوام و ملت های غیر خودشان می پرداختند. با دست اندازی های امپریالیسم آمریکا و انگلیس، مداخلات شیوخ عرب، پاکستان و… بالاخره فضایی به میان آمد که بعد از خروج قشون سرخ، باعث در گرفتن جنگ های داخلی شد. این جنگ ها بسیار به زودی رنگ و بوی قومی بخود گرفته و هست و بود کشور را به باد فنا داد.

 

این مقارن به دهه 90 میلادی بود که بالاخره با تجاوز طالبانیزم در همکاری مستقیم با ارتش پاکستان، تروریزم بین المللی و اعمال سیاست زمین سوخته، جنوسایدهای قومی و نژادی به وقوع پیوست. همین بود که صحت پیش بینی های بدخشی که مساله ملی را خطرناکتری بمب اجتماعی می دانست که بالاخره منفجر خواهد شد، با واقعیت های تلخ و مرگبار به اثبات رسید.

 

با سرکوبی طالبان و ایجاد حکومت جدید در کابل به همکاری جامعه بین المللی، هرچند وضعیت آزادی های مدنی به مراتب بهتر از دوران سیاه طالبان است؛ اما طالبانیزم سیاسی در همیاری با مافیای اقتصادی و سیاسی در خدمت اعیان تباری و سرمایه داران رانتی، چنان وضعیتی را بمیان آورده اند که هرنوع خوشبینی ها برای آزادی و دموکراسی را زیر سوال می برد. فساد سیاسی و اقتصادی که تحت سیادت کرزی و افغان ملت بر مردم افغانستان تحمیل گردید، با نصب اشرف غنی بعد از رسوایی های انتخاباتی، فضا را آکنده از بوی بد فاشیزم و شوونیسم ملی ساخته است.

 

در این شرایط لازم به یاد آوری است که آموزه های بدخشی فقید پیرامون “حکومت قانونی ــ مساوات قانونی ــ آزادی بیان، آزادی مطبوعات، حق حیات، حق احترام منزل، حق محاکمه، حق معارف به لسان مادری ــ حق عدالت اجتماعی یعنی حزب ملی یا حکومت دموکرات ملی بر علیه مطلقیت، استبداد، عدم مساوات…” ما را مصممتر میسازد که برای تحقق این جستارهای حقوقی بیشتر بکوشیم. شاید عده ای استدلال نمایند که بیشتر این مفاهیم در قانون اساسی و سایر قوانین افغانستان مضمر است اما باید با تاسف ابراز داشت که قانون اساسی افغانستان دارای اشکالات و تناقضات فراوان حقوقی است و بر ما است که برای یک قانون اساسی جدید و فراهم آوری زمینه های تطبیق آن، به جد و جهد بپردازیم.

 

امروز به مناسبت 35 مین سالروز شهادت زنده یاد بدخشی، با یاد آوری درس های گران سنگ این متفکر ملی یک بار دیگر تاکید می نمایم، تا زمانی که مساله هویت ملی، نام کشور، خط دیورند، عدم تمرکز سیاسی- اداری و در کل ساختار نظام سیاسی از لحاظ حقوقی حل نگردد، نه از حکومت قانونی می توان سخن گفت و نه از عدالت اجتماعی و مردم سالاری. بنابر این، برای ملت شدن این پیش شرط های نخستین بسیار ضروری است. درغیر آن، چنانچه بدخشی فقید نیم قرن قبل خاطرنشان کرده بود “غرش” سهمگین طوفان بی عدالتی های ملی، کشنده تر و خطرناکتر از هر فاجعه ای، هست و بود باشندگان را این مرز و بوم را به باد فنا خواهد سپرد.

 

 

 

بهمن تکوین

موضوع : اخبار