اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

ظاهرا این حقوق بشر نمی خواهد دست از سر مردم مظلوم و ستمدیده کشور ما بردارد و آمریکاییها هر روز به بهانه های مختلف آن را مانند چماقی بر سر دولت و مردم افغانستان فرود می آورند و به بهانه اجرایی نشدن حقوق بشر به جنایات و غارتهای خود ادامه می دهند.

 

حمایت از حقوق ضروری و اساسی مردم سراسر جهان، صرف نظر از ملیت، سن، جنسیت، مذهب، رنگ، نژاد و محل اقامت و اعتراض به هر گونه تخلف در این حقوق، تفکری مهم و ارزشمند است. اما آنچه که نگران کننده می باشد این است که کسانی که معمولا صدای خود را در اعتراض به نقض حقوق بشر بالا می برند و دیگران را به نقض حقوق بشر متهم می کنند، همان کسانی هستند که این حقوق را نقض کرده و آشکارا به موافقت نامه و کنوانسیون های به رسمیت شناخته شده در سطح بین المللی که محافظت از حقوق، زندگی و حیثیت نوع بشر را تضمین می کنند، بی‌احترامی می‌کنند.

 

لذا باید روشن گردد این حقوق بشر که آمریکا و متحدانش در کشور ما دم از آن می زنند و به امری بحث انگیز و مشکل ساز تبدیل شده است چه چیزی هستند؟

 

سازمان های مختلف تعاریف متفاوتی از حقوق بشر ارایه می کنند. اما عناصر و مفاهیمی وجود دارند که می توان آنها را به اتفاق در تمام این تعاریف یافت. به عنوان مثال، بنا به گفته سازمان عفو بین الملل، “حقوق بشر شامل حقوق مدنی و سیاسی، مانند حق زندگی، آزادی و آزادی بیان و حقوق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مانند حق مشارکت در فرهنگ، حق غذا و حق کار و آموزش (تحصیل) است. از حقوق بشر توسط قوانین و معاهدات بین المللی و ملی محافظت و پاسداری می‌شود. ”

 

فقط اولین مثالی را که سازمان عفو بین الملل ارایه می کند در نظر بگیرید، یعنی ” حقوق مدنی و سیاسی، مانند حق زندگی، ” مطمئن می شوید که آمریکا که کشورهای دیگر را متهم به نقض حقوق بشر می کند، بزرگترین دستگاه محروم سازی مردم کشورهای مختلف از این حق اساسی، ابتدایی و ضروری برای زندگی است.

 

مردم آسیا، آفریقا و امریکای لاتین طعم حقوق بشر به سبک آمریکایی را تجربه کرده اند. کاخ سفید تصمیم می گیرد به یک کشور دوردست یک شبه حمله کند و در نتیجه این حمله امریکا، هزاران نفر جان خود را از دست می دهند و میلیون ها امید از بین می رود. آمریکا برای اردوکشی های نظامی بی پایان خود توجیهاتی ارایه می کند و هر سال بودجه نظامی عظیم خود را افزایش می دهد، اما برای کودکان بی گناه عراق و افغانستان که هنگام بمباران شدن شهرهایشان توسط ارتش امریکا باید گاز سارین و دیگر عامل اعصاب را استنشاق کنند، و یا برای نسل های پیاپی پدران و مادران هیروشیما و ناکازاکی که به دلیل قرار گرفتن در معرض مواد هسته ای که حدود ۵۰ سال پیش بر سر پدر و مادر آنها افتاد، کودکان ناقص به دنیا می‌آورند، این توجیهات بی ربط و بی معنی است.

 

توجه به وضعیت حقوق بشر در جهان خوب است، اما نه وقتی که خود شما نمی‌توانید نیاز‌های مردم خود، اقلیت های نژادی و مذهبی که تحت حکومت شما زندگی می کنند و آن دسته از مردم آسیب پذیری را که به حمایت شما نیاز دارند را برآورده کنید.

 

یک مثال روشن، تبعیض علیه مسلمانان و مردم رنگین پوست در امریکا و اروپا است. اسلام‌هراسی پدیده ای رو به رشد در غرب است به طوری که مسلمانان با محدودیت فراوانی در انجام مراسم مذهبی خود، رعایت پوشش خاص خود و داشتن فرصت های شغلی و آموزشی برابر با شهروندان دیگر روبرو هستند. هنگامی که یک کشیش دیوانه تصمیم می گیرد کتاب مقدسی را که برای ۱٫۵ میلیارد نفر مقدس است بسوزاند، دولت آمریکا در اعتراض به این اقدام او هیچ واکنشی نشان نمی دهد، بجز این که از کشیش خواست طرح خود را رها کند تنها به دلیل آن که ممکن است زندگی نظامیان آمریکایی را به مخاطره اندازد، نه به خاطر این که سوزاندن کتاب مقدس یک عمل شیطانی و نفرت انگیز است.

 

سیاهپوستان نیز به خاطر رنگ پوست خود تحت انواع فشارها هستند و اگر چه قوانین جیم کراو (Jim Crow) که تبعیض در مکان های عمومی در امریکا بر اساس نژاد و رنگ را تصریح می کرد در حدود ۵ دهه پیش در سال ۱۹۶۵ لغو شد، هنوز هم آثار تبعیض نژادی، رجحان نژادی و پیش داوری منفی ضد سیاهان در آمریکا و دیگر جوامع غربی وجود دارد.

 

آمریکایی های آفریقایی تبار هنوز هم برای پیدا کردن شغل در امریکا با مشکلاتی رو به رو هستند، از حق رای خاص در ایالت هایی مثل آیوا محروم هستند و برای خدمات بهداشتی و درمانی باید هزینه های بیشتری بپردازند . این ها واقعیت هایی هستند که رسانه های جریان اصلی امریکا در مورد آنها زیاد صحبت نمی کنند، اما آنها وجود دارند.

 

همین وضعیت در مورد آزادی بیان هم صدق می کند. امریکا و متحدان اروپایی آن دیگر کشورهای غیر متعهد را به محدود کردن آزادی بیان متهم می کنند، در حالی که می دانند که پس از حملات ۱۱ سپتامبر، یک سری قوانین ، اقدامات و مقرراتی که آزادی بیان، آزادی مطبوعات و آزادی های مدنی شهروندان عادی محدود می کنند توسط کنگره ارائه شد و با امضای جورج دبلیو بوش و پس از او باراک اوباما، به صورت قانون در آمد.

 

نمونه‌های ساده (نقض حقوق بشر) دیگر عبارتند از :” قانون میهن پرستی” سال ۲۰۰۱ و دیگرمقررات پیش بینی شده در “قانون اجازه دفاع ملی” سال های ۲۰۱۲، ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ شامل بازداشت های فراقضایی و نامحدود هر شهروند آمریکایی یا خارجی که تهدیدی برای امنیت ملی امریکا تلقی می شود. به استناد قانون میهن پرستی، دولت امریکا مجاز است تماس های تلفنی و مکاتبات ایمیلی هر شهروندی را که خطرناک و تهدید آمیز تلقی می کند، نظارت و استراق سمع کند.

 

همچنین ممکن است ما آزار و اذیت و شکنجه وحشیانه و وحشتناک روانی، جنسی و بدنی زندانیان زندانهای مخفی آمریکا در افغانستان، بازداشتگاه خلیج گوانتانامو و زندان ابوغریب در عراق را فراموش نکنیم. زندانیانی که بیش از ۱۰ سال است بدون هیچ گونه محاکمه و یا اتهام خاصی در این زندان ها نگه داشته شده اند.

 

اگر بازداشت افراد بدون حکم دادگاه نقض حقوق بشر است، پس آمریکا و شرکای غربی آن ناقضان حقوق بشر هستند و باید پاسخگو باشند. اگر آزار و اذیت اقلیت های مذهبی و محروم کردن آنها از حقوق اساسی خود نقض حقوق بشر است، پس غرب مرتکب نقض جدی حقوق بشرشده است و باید جنایات خود را توجیه کند. اگر کشتن غیر نظامیان بی گناه کلا نقض حقوق بشر است، پس مجتمع صنایع نظامی آمریکا، بزرگترین مجرم است و باید محاکمه شود.

 

اگر محدود کردن آزادی بیان شهروندان و رسانه های جمعی جرم است ، پس دولت امریکا باید به همان اندازه مسوول محدود کردن رسانه های جایگزین، مترقی و خاموش کردن منتقدان باشد.

 

اینها تنها نمونه های ساده از نقض حقوق توسط کسانی است که ادعا می کنند منادی آزادی و حقوق بشرهستند. این فقط یک تحقیق منصفانه و متعادل از جنایات آنها است که حفاظت جامع و فراگیر حقوق بشر در سراسر جهان و وارد نساختن اتهامات بی اساس علیه رقبای سیاسی و کسانی که می خواهند از بهانه حقوق بشر به عنوان ابزار اعمال زور برای تحت فشار قرار دادن آنها استفاده کنند، را تضمین خواهد کرد.