اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

در گذشته مشارکت سیاسی و گسترش آن در میان جامعه یکی از وجوه مهم و تأثیر گذار در فرایند توسعه و نوسازی به حساب می آمد، چنانچه امروزه نیز بسیاری از نظریه پردازان و تحلیل گران هموطن بیشتر بر همین بعد مشارکت سایسی تکیه و تأکید دارند. در این مفهوم مشارکت سیاسی از لحاظ مفهومی بسیار به دموکراسی نزدیک بود. و دانشمندان بر این باور بودند که هر چه میزان مشارکت مردم در فراگردهای سیاسی بیشتر باشد، به همان مثابه روندهای دموکراتیک مطلوب تر خواهد بود و هر چه مشارکت مردم در ساختارها و نهادها و سازمانهای سیاسی و اجتماعی کمتر باشد، دموکراسی نیز محدودتر و ضعیف تر می باشد. بر این اساس تصور می شد که فرض مشارکت تنها در نظامها و ساختارهای دموکراتیک امکان پذیر است و در سایر نظامها که اصول و ارزشهای دموکراسی نهادینه نشده و مورد پذیرش و الگوی عمل قرار نگرفته، اصولاً مشارکت معنا و مفهومی پیدا نمی کند و چنانچه گاهاً مشارکت های صوری و فرمالیتی هم دیده شود، به منظور تحریف واقعیت های سیاسی و انحراف افکار عامه، سامان داده می شود و فریبی بیش نخواهد بود. از این منظر مشارکت سیاسی واقعی زمانی معنا پیدا می کند که جریان نفوذ و تأثیرگذاری از پایین به طرف بالا باشد و از متن توده های اجتماعی برخیزد و فرایندهای سیاسی را در چوکات حاکمیت متاثر سازد. این نوع مشارکت معمولاً دارای نظم است؛ گرچه ممکن است زمانی از کنترل خارج شود. به نظر این عده اعتراض نقطه مقابل مشارکت است و اعتراض و در کل خشونت سیاسی زمانی به وقوع می پیوندد که نهادهای مشارکت ضعیف و ناکارآمد باشد. پس مشارکت در همه حال هم برای شهروندان و هم برای نظامها و حکومتها امری پسندیده و مطلوب تلقی می گردد؛ زیرا مشارکت سیاسی آزادی را پاس می دارد، عدالت را ترویج می کند و امنیت، ثبات و تساهل را تبلیغ و تشویق می نماید و همگرایی و وحدت ملی را در چارچوب منافع کلان ملی فراهم می آورد. در این دیدگاه مشارکت سیاسی همزاد و همراه با دموکراسی و رقابت، مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد.

برداشتهای جدیدتر که تعریف عامتری از مشارکت دارند، معتقداند که مشارکت سیاسی از لحاظ مفهومی ملازم دموکراسی و رقابت سیاسی نیست و اصولاً هیچ گونه فرضیه پیش تجربی راجع به ماهیت مشارکت سیاسی وجود ندارد و مشارکت از لحاظ ارزشی و هنجاری کاملاً خنثی است. بدین معنا که مشارکت سیاسی پیش از اینکه تجربه شود و یا قبل از عینیت یافتن آن در جامعه، هیچگونه بار ارزشی ندارد و به همین دلیل ممکن است خوب باشد یابد؛ یا از یک نظر خوب و از منظر دیگر بد باشد. در این تصویر، مرزی مشخصی بین مشارکت منظم و سازماندهی شده و اعتراض نامنظم و احیاناً ستیزه جویانه وجود ندارد و هر دو نوع فعالیت سیاسی در قالب مشارکت جا می گیرد.

گفتیم که برداشت جدید تر از مشارکت، پذیرش مفهوم عامتر و در عین حال جامعه شناسانه تر و مردم شناسانه تری آن است و مفهوم مشارکت سیاسی تنها به رأی دادن یا فعالیت های انتخاباتی محدود نمی گردد مفهوم جدید مشارکت انواع اعتراض و حتی خشونت سیاسی را نه تنها مخالف و مغایر با مشارکت ارزیابی نمی کند و آ نرا محصول ناکارایی فراگردهای مشارکت نمی داند بلکه آنها را در نوع خود از مشارکت به حساب می آورد. بنابراین برداشتهای نوین از مشارکت با گسترش قلمروی مفهومی آن و چند بعدی شدن مشارکت همراه بوده و بررسی و مطالعه مشارکت را در انواع مختلف نظامهای اقتدارگرا و خودکامه ، میسر ساخته است.

برداشتهای دوگانة فوق از مشارکت سیاسی، سبب گردیده تا نتایج و پیامدهای آن در سطوح جامعه و کشور نیز به دو صورت ارزیابی گردد. نظریات قدیمی تر بر این نکته تأکید داشتند که مشارکت گسترده، زمینه ساز ثبات، عدالت و تقویت مبنای مشروعیت نظام می شود. در حالی که تئوریهای بعدی نتایج و پیامد مشارکت را الزاماً مثبت ارزیابی نمی کنند؛ بلکه نسبت به پیامد آن در شرایط گوناگون نگرانی ها و دغدغه هایی دارند که دید ما را نسبت به مشارکت سیاسی تا حدودی تعدیل می نماید. اینها معتقداند که ما نباید پیامد مشارکت را صد درصد مثبت بدانیم و بسیار خوشبینانه از آن تبلیغ نماییم، زیرا مشارکت جمعی گاه تعارض، تفرق و کشمکش بین گروهها را تقویت می کند و نابسامانی در جامعه را افزایش می دهد و باعث ناامیدی و سرخوردگی مردم به نظام و کل فرایندهای سیاسی می گردد و در نتیجه به بی ثباتی و خشونت منجر می شود. این نظر معتقد است که مشارکت سیاسی باعث گسترش خواسته و بالا بردن سطح تقاضا می گردد؛ تقاضاهایی که دولت قادر به برآورده کردن آنها نیست، آفزایش تقاضا از یک طرف و عدم پاسخگوی دولت از طرف دیگر موجب یأس و سرخوردگی و نهایتاً بی ثباتی و ناامنی می گردد. به همین دلیل امروزه تئوری سوم که در واقع جمع بین دو نگرش فوق است، در عرصة سیاست و جامعه شناسی سیاسی مطرح گردیده است. این تئوری بر میزان مشخص و مطلوب مشارکت سیاسی تأکید می ورزد یعنی نوع کنترل شدة مشارکت سیاسی را توصیه می کند و معتقد است که مشارکت گسترده، شدید، طولانی و دراز مدت نتایج الزاماً مطلوبی در پی نخواهد داشت.

بنابراین مشارکت سیاسی زمانی به نتایج مطلوب و خوشبینانه و مثبت می انجامد که آرام، متعادل و تدریجی باشد و متناسب با امکانات و منابع در دسترس و ظرفیت های نظام و دولت صورت می گیرد. میزان متوسط و متعادل از مشارکت به دولت این امکان را می دهد تا واکنش متناسب با تقاضا ها و نیازها داشته باشد و بتواند به خواستهای جدید پاسخگو باشد، در حالی که اگر مشارکت سیاسی چنان شدید و گسترده باشد که ظرفیت نظام توان پاسخگویی به آن را نداشته باشد، خود به تشدید نارضایتی و بروز شکافهای جدید در جامعه منجر می گردد، طوری که حتی رسیدن به یک اجماع و یا وفاق را با مانع روبرو می کند.

با توجه به ملاحظات فوق به این نتیجه می رسیم که مشارکت سیاسی همانطور که به مشارکت فعال و انفعالی تقسیم می شود؛ از بعد دیگر به مشارکت مطلوب و نامطلوب نیز قابل تقسیم بندی است.

مشارکت مطلوب، مشارکت مردم، گروهها و سازمانهای خود جوش، سازمان یافته و آزاد است که با آگاهی و شعور سیاسی در جریانات و تحولات سیاسی شرکت می کنند و بر دستگاه حکومت و میکانیسم سیاستگذاری تأثیر می گذارد. در این نوع مشارکت مردم نقش برجسته ای در سیاست دارند و از دروندادها و بیروندادهای نظام سیاسی و نیز حقوق و تکالیف خود به میزان قابل قبولی آگاهی دراند.

مشارکت سیاسی مطلوب به رفتار سیاسی مردم شکل می دهد و به عنوان یک عامل قوی و نیرومند در کمیت و کیفیت توزیع قدرت، ثروت و منزلت و تعیین سیاستها و خط مشی ها تأثیر می گذارد.