اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

گزاف نیست اگر گفته شود یکی از دلایل اصلی عدم موفقیت در جنگ افغانستان مبهم بودن تعاریف از پدیده ترور و جنگ علیه تروریزم است!

در یک دهه گذشته مبارزه با تروریزم اصلی ترین شعار مقامات غربی و کشورمان در جنگ افغانستان را تشکیل می داد.

اما واقعیت این است که در آغاز جنگ تعریف ترور و تروریزم و همینطور مصادیق ترور و دهشت افکنی کاملا روشن بود و همه می دانستند جنگ افغانستان به هدف نابودی چه گروه های راه اندازی شده و چرا باید علیه تروریزم مبارزه شود. در آغاز جنگ گروه های تروریستی نیز کاملا تعریف روشن و دقیق داشت و مصادیق این تعریف نیز کاملا برای همگان روشن بود. اما هرچه از عمر این جنگ طولانی سپری شد آرام آرام ماهیت تروریزم نیز ناروشن و مبهم گشت. بطوریکه اکنون همان گروه های که در آغاز جنگ تروریست خطاب می شدند و هدف اصلی جنگ نابودی کامل آنان اعلام می شد دیگر نام و عنوان تروریست در مورد آنان غالبا شنیده نمی شود.
گزاف نیست اگر گفته شود یکی از دلایل اصلی عدم موفقیت در جنگ افغانستان همین مبهم بودن تعاریف از پدیده ترور و جنگ علیه تروریزم است. ریشه کنی تروریزم در افغانستان در صورتی ممکن است که ما تعریف روشن و شفافی از پدیده ترور و مصادیق آن داشته باشیم. اهمیت این مسئله به این دلیل بسیار زیاد است که اگر مخالفان مسلحی که اقدام به کشتار جمعی مردم و انتحار در اماکن عمومی می کنند تروریست اند، تروریست اصلا منطق گفتگو و تفاهم را بر نمی تابد. به همین دلیل نشستن پای میز مذاکره و تفاهم با تروریست کاملا بی معنا است زیرا او در همان نشست حاضر است جان طرف گفتگو را با انتحار و ترور بگیرد.
از طرفی نمی توان منکر شد که ماهیت جنگ در افغانستان ماهیت تروریستی است. حملات انتحاری که در افغانستان، پاکستان، عراق؛ سوریه ،ایران و هر جای دیگر به هدف کشتار های کور راه اندازی می شود اقدامات تروریستی است. اما مشکل اساسی این است که متاسفانه بجای آنکه یک مبارزه فراگیر و جدی در هردو حوزه سخت افزار و نرم افزار علیه تروریزم راه اندازی شود تا این پدیده شوم ریشه کن گردد. هر کشوری سعی می کند این پدیده را باب میل خود تعریف کرده و از آن بهره برداری سیاسی نماید.
اما مشکل افغانستان بیش از دیگر کشورها است زیرا در کشورهای دیگر حد اقل یک اجماع قابل توجه در باب ماهیت تروریزم و شیوه های مبارزه با آن وجود دارد. در افغانستان چنین به نظر می رسد که نه در ارائه تعریف روشن از تروریزم و نه در تعیین مصادیق، یک درک جامع و فراگیری وجود ندارد. عده ای در افغانستان طالبان را گروهی می دانند که همه روزه با راه انداز عملیات های تروریستی جان انسانهای بی گناه را به خطر انداخته و دهشت افکنی می کنند و از این نظر این گروه مصداق بارز تروریزم است. اما عده ی هم هستند که همین گروه ها را نه تنها تروریست نمی دانند که سعی بر توجیه اعمال آنان داشته و تلاش دارند آنانرا در قدرت سهیم سازند. در این ده سال بارها اتفاق افتاده است که افراد آزاد شده از زندانهای افغانستان اقدام به عملیاتهای تخریبی و انتحار علیه مردم و ماموران دولتی کرده است این یعنی اینکه ماهیت تروریزم هنوز برای برخی روشن نیست.
التبه این ابهامات در استراتیژی ها و عملکردهای کشورهای غربی درافغانستان نیز مشهود است و همین باعث شده است که در افغانستان استراتیژی روشن وشفافی در باب جنگ وصلح وجود نداشته باشد. عمده نگاه ها به پدیده تروریزم درافغانستان نگاه های ابزار گونه است. به این معنا که هم آمریکا و هم کشورهای منطقه به شمول افغانستان گروه های تروریستی را ابزاری در دست رقیب می دانند. مشکل رهبری ناکار آمد جنگ در افغانستان به همین مسئله بر می گردد. درک نادرست و ضعیف از پدیده ترور، آینده و تاریخ باعث می شود که حکومت افغانستان همیشه دنبال رو طرح هایی دیگران باشد و مردم افغانستان در این میان قربانیانی است که همواره نادیده گرفته می شود. البته طالبان وسایر گروه های که به خشونت آفرینی ها و تخریب افغانستان ادامه می دهند سرنوشت غم انگیز تری دارند آنان هیچ نفعی ندارند چون در میدان جنگ عملا به عنوان ابزار و مهره بازی در راستای منافع دیگران استفاده می شوند.
بنا براین تا زمانیکه گروه های تروریستی به مثابه ابزاری در دست این و آن تعریف شود و هیچ گونه طرح و استراتیژی روشن و جدی در مبارزه با تروریزم وجود نداشته باشد و مصادیق اصلی تروریزم و رفتارهای تروریستی نیز مشخص نباشد قطعا موفقیتی در این جنگ حاصل نخواهد شد. تلفات ملکی در افغانستان که بر اثر اقدامات تروریستی صورت می گیرد رنج آور است. مردم افغانستان عمدا کشته می شوند، طفلان بی گناه حین بازی در پهلوی ماین منفجر شده تلف می شوند اما چرا در برخورد با عاملان این جنایت ها جدیت لازم دیده نمی شود. آیا غیر این است که ما تروریزم را یا نشناخته ایم یا اینکه به هر دلیلی مبارزه با آنرا جدی نمی گیریم. براستی آیا می توان از طالبان توقع کنار آمدن با پروسه مصالحه را داشت؟ آیا طالبان کوچک ترین گامی را تا هنوز به سمت صلح برداشته اند؟ آیا مردم افغانستان روزی را بدون یک حمله و انفجار و انتحار طالبان شب کرده اند؟

موضوع : اخبار