دکتر محمد ایاز نیازی سخنرانی خویش به مساله ای استناد می کند که نه مبنای دینی دارد و نه عقلی، نه منطق می پذیرد و نه فقه و قانون؛ نمی دانم چرا برخی اوقات اینگونه فراتر ازهمه چیز حکم می کنند؟ جای خدا قرار می گیرند و عصای موسی برزمین می کوبند… ایشان به این باور است که اگر دیوانه ای برادرِ شما را به قتل برساند و شما در همان زمان به دفاع از برادرتان دیوانه را به قتل برسانید، قاضی و دادستان حق ندارد که شما را متهم و مواخذه کند… !!!

 

من واقعا از این فتوای شکمبه ای شگفت زده شدم، چه باورم نمی شد که دکتور نیازی چنین فتوای سفیهانه ای دهد، خواستم تا مبنای این دیدگاه را در سیمای شریعتِ ‌اسلامی به بررسی بگیرم که دیدگاه اسلام در این زمینه چیست؟

 

اولا از ناحیه صدور حکم:

ایشان قبل از اینکه ثبوتی در اختیار شان قرار گیرد، لب به سخن گشوده و یخن دریده اند، خودشان حافظ کل قرآن هم هستند، حداقل به این آیه درنگ می کردند: «یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ» [الحجرات: ۶] ای کسانی که ایمان آوردید، اگر فاسقی خبری را به شما می آورد، تحقیق و جستجو کنید، مبادا که صدمه ای به قومی بزنید و بعد نسبت به کرده ی خویش پشیمان شوید.

 

شگفت آورتر این که جناب «نیازی» حتی همین داستان را هم نمی پذیرد و می گوید که: رفتار این مردم ناشی از احساسات دینی است و در چنین مواردی نادیده گرفته می شود.

 

نمی دانم جناب دکتور از کدام دین سخن می گویند؟ دین اسلام یا دین خشم و پشم؟ دین اسلام که به صراحت می گوید: شما در هرکاری تحقیق کنید تا مبادا گرفتار اشتباهی شوید و بعد پشیمان گردید… اما دین خشم و پشم – شاید – به این اسلام زیاد اعتنایی نداشته باشد و هرچه هوای نفس گفت به آن عمل کند.

 

پدر و مادرش، مدارکی که او تحصیل کرده است، گذر و محله‌ ای که او زندگی می کند، همه گواهی می دهند که آن زن اهل چنین کاری نبوده است و چیزِ بدی از راو ندیده اند، اما جناب دکتور با کمال جرات می گوید: این کار درست است و سوختاندن اش اسلامی است.

پیشنهاد بعدی:  مراسم تحلیف،نوید یک دیکتاتوری نوین را می دهد

 

اگر این سخن را از سر احساسات زده است، چرا دوباره اظهار ندامت و بیزاری نمی کند؟

 

دوم، فرض ثبوت:

فرض را بر این بگیرید که چنین قضیه ای ثابت شده و قطعی است که این زن قرآن را به قصد و عمد، سوزانده است، آیا از نظر اسلام برای مردم اجازه است که خودشان تصمیم بگیرند و به اجرای حکم بپردازند؟

 

در زندگی انسان بالاتر از ناموس، چیزِ دیگری تعریف نشده است، مطابق احکام شریعت اسلامی، هرگاه مردی زنِ خویش را با مردِ دیگری می بیند، لازم است که چهار شاهد در محضرِ محکمه حاضر کند، در غیر آن ادعای او بی اثر است.

 

ابوهریره می گوید: سعد بن عُباده، گفت: ای رسول خدا (ص) اگر همسرم را با مردی دیدم، آیا در پی چهار شاهد بروم و رهای شان کنم؟ ایشان فرمودند: بله! چهار شاهد بیاور. (إکمال المعلم بفوائد مسلم ج۵ ص۹۲)

 

ابن حجر عسقلانی در این مورد به خوبی توضیح می دهد:

حکم کسی که همراه با زن خویش مردی را در حالِ زنا می بیند و او را می کشد: در این مورد علما باهم اختلاف دارند: جمهورِ علمای اسلام به این نظر هستند که چنین شخصی باید قصاص شود.

 

امام احمدبن حنبل و اسحاق معتقد به این هستند که اگر شخص « بّیِّنه» اقامه کرد، قصاص نمی شود.

 

شافعی می گوید: ظاهرا قصاص ساقط نمی شود ولی این که شخص برحق است یا خیر؟ بین او وخدایش گذاشته می شود وقصاص اجرا می گردد.

 

عبدالرزاق صنعانی، به سند صحیح از «هانی بن حزام» آورده است که شخصی همراه بازنش مردی را دیده بود و در جای، هر دو را کشته بود، عمربن خطاب نامه ای را در محضر عمومی به فرماندارِ شهر مبنی بردستگیری شخص، فرستاد و نامه دیگری را مخفیانه فرستاد تا دیه ی مقتول پرداخته شود.

 

امام شافعی می گوید: سخنی ازعلی بن ابی طالب نقل شده که من مخالفی برایش پیدا نکرده ام و آن اینکه: هرگاه شخصی همراه با خانم خویش مردی را ببیند و آن مرد را به قتل برساند، در صورتی که چهارشاهد آورده نتواند، قصاص بالایش اجرا می شود. (فتح الباری لابن حجر ج۱۲ص ۱۷۴)

پیشنهاد بعدی:  رهبر طالبان به خاطر افغانستان کشته نشد

 

مهلب می گوید: این حدیث دال بر وجوب قصاصِ کسی است که مردی را با همسرش ببیند و او را به قتل برساند، زیرا خدای متعال باغیرت تر از بندگانش می باشد، وقتی که در حدود، حضور شهود را لازم می داند، برای هیچ کسی جایز نیست که تحت هیچ نامی، از حدود خدا تجاوز کند و خون انسان به هیچ عنوانی نادیده گرفته نمی شود. (التوضیح لشرح الجامع الصحیح ابن الملقن، ج۳۱ ص ۲۶۳)

 

شمس الائمه سرخسی، از پیشوایان بزرگِ فقه حنفی در کتاب معروف خویش به نام «المبسوط» می گوید:« وَثُبُوتُ الْحُکْمِ بِاعْتِبَارِ کَمَالِ الْعِلَّهِ» حکم زمانی ثابت و پذیرفتنی است که علت آن کامل باشد. (المبسوط للسرخسی ج۱۷ص ۱۶) یعنی تا زمانی که علت حکم به کمال نرسیده است، ثبوت آن نیز ممکن نیست…

 

حالا اگر کسی از جناب نیازی صاحب بپرسد که: شما واقعا می دانستید که این زن قرآن را سوختانده است؟ واقعا می فهمیدید که به هدف عناد و دشمنی بوده است؟ واقعا شما برای این فتوای خویش مبنا و دلیلی دارید؟ در پاسخ جز یکی از دو راه را نخواهند رفت:

یا به همان تحکم خویش ادامه می دهد، که «خسرالدنیا والاخره» خواهد بود و یا اظهار بی اطلاعی می کند که بازهم خساره ی اینهمه هتاکی به خانواده ی مقتول و حفظ حیثیت اش به عهده ی جنابعالی است.

 

تمام داد و فغان اسلام مبنی بر تحقیق است،‌ نه چیز دیگر، هیچ کسی از هتاکان حمایت نکرده است، ولی فتوای سرچوک هم کار خردمندانه ای نیست، شخصیتی چون دکتور نیازی، نباید همچون عوام اینگونه لجام گسیخته فتوا دهد؛ مگر خدای متعال نفرمود: «ولاتقف مالیس لک به علم» درچیزی که علم نداری دخالت نکن؛ عوض اینهمه اظهاراتِ گناه آلود، بهتر بود که اول جناب عالی علم خویش را کامل می کردید وسپس لب می گشودید…

 

مگر خدای متعال به صراحت نفرمود که: « لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُبِینٌ} [النور: ۱۲] چرا هنگامی که مردان و زنان مومن شنیدند- حداقل- حسن ظن و گمان نیک در نزد خودشان نکردند و نگفتند: این یک بهتان بزرگی است…

پیشنهاد بعدی:  باز هم اشتباه عین و غین در شناخت دشمن!

 

جناب دکتور نیازی! فردای قیامت در پیشگاه خدا و در این دنیا درپیشگاه وجدانِ جمعی چه جوابی خواهید داشت؟

آبروی یک خانواده به باد رفته است و خونِ انسانی ریختانده شده است، به این سادگی از کنارش گذشتن، جفایی است به دانش و ارزش، خیانتی است به دیانت و امانت، بهتانی است به علم و اعتقاد…. قمار یک عمر نماز و روزه و زکات و حجِ خویش را در یک جمله باختن، از صفات هنرمندان نیست و هنری نمی خواهد…

 

من باور دارم که جنابعالی شریک این جنایت می شوید، اگر از گفتار خویش ندامت نکنید و برنگردید.

 

چالش:

۱-جناب دکتور نیازی لطفا به اثبات برساند که هرگاه شخصی دیوانه ای را به دفاع از برادرش بکشد و او مواخذه نشود، در کجای دین چنین تصریحی شده است؟

 

۲-دست‌ کم لطف کنند که از کجای دین استنباط کرده اند؟

 

۳-لطف کنند که در کجای اسلام، سوختاندن قرآن را کفر و مجازات اش را اعدام دانسته اند؟

 

۴-بفرمایند که عثمان بن عفان خلیفه سوم مسلمین کسی بود که نسخه های قرآنکریم را جمع آوری کرد و تنها قرآنی را گذاشت که به لهجه ی قریش بود، سایر قرآنها و قرائت ‌ها را به آتش کشید… تا کنون نه کسی کافر گفته است و نه هم گنهکار… لطف کنند مرجع سخن خویش را بگویند تا دیگران هم آگاه شوند.

 

۵-جناب نیازی، شما اگر یک موردی را پیدا کردید که اسلام پیش از قضاوتِ قاضی، هرکسی را اجازه داده باشد تا هرچه می خواهد بکند، من به اشتباه خویش اقرار می کنم.

 

۶-اینهمه به کنار، شما اگر در یک جایی پیدا کردید که سزای سوختاندن قرآن را کشتن گفته بود، بازهم من باکمال میل از گفته های خویش دست می بردارم و سخن شما را قبول می کنم.

 

باور دارم که چیزی برای گفتن ندارید، فقط به عنوان برادر مسلمان، می خواهم که از فتواهای سرکوچه ای دست بکشید که از شما چنین توقعی نمی رود.

 

دکتور محمد صالح مصلح