بیش از دونیم قرن است که گفتمان قومیت، وجه غالب در ادبیات سیاسی ما به شمار می آید. عصبیت بیش از همه در جامعه قبیله ای و بدوی و ماقبل تجدد به وجود می آید و قبایل گوناگون، نظم، انسجام و وفاداری جمعی خود را مرهون عصبیت های قومی می دانند و معتقد اند که تفکر قبیله ای به حیات سیاسی و اجتماعی اعضای قبیله دوام می بخشد و از آنان در برابر خطرات و تهدیدهای بیرونی محافظت می کند. در دو و نیم قرن گذشته استبداد فردی بر اساس حق شخصی و مطلق فرمانروا نوعی رابطه ارباب-رعیتی را در بین فرمانروایان و فرمانبرداران پدید آورد. در چنین نظامی تمامی سرزمین و انسان هایی که در آن زندگی می کردند، جزء مایملک دولت به شمار می آمد.

 

چرخ قدرت سیاسی در افغانستان از مسیر منازعات خونین و مرگباری عبور کرده که بررسی و تحلیل آن مبنا و معیار سیاست ها و رفتارهای سیاسی نخبگان و فرمانروایان ظالم را به خوبی آشکار می سازد. سرنگونی رژیم کمونیستی و جاگزینی آن به حکومت اسلامی مجاهدین،از یک طرف با برکندن بنیادهای نظامهای گذشته همراه بود و از جانب دیگر ارزشها و معیارهای جدیدی برای جایگزینی آن ارائه نتوانست. خلاء تئوریکی و فقدان اندیشه های نظام مند سیاسی، حاکمان بر سر قدرت مجاهدین را ناگزیر از آموزه های دینی و اسلامی عبور داد و در مسیر رویکردهای قوم پرستانه قرار داد.

 

در این شرایط شهید مزاری، به عنوان رهبر فکری و سیاسی، با طرح انحصاری قدرت و قومی سازی دولت، به مخالفت برخواست و خواهان بازنگری کلی در ساختار، مبنا و ویژگی های دولت جدید گردید. دولتی که در آن قانون، آزادی های مدنی، برابری و عدالت از اصول خدشه ناپذیر و غیر قابل انفکاک آن به شمار آید.

پیشنهاد بعدی:  پیوستن به داعش، خدمت به حزب اسلامی است

 

شهید مزاری می دانست که گفتمان قومیت چه در گذشته و چه در زمان حاضر به عنوان گفتمان مسلط در ادبیات سیاسی کشور مطرح می باشد. اما با درک این حقیقت که هیچ گفتمانی خارج از قلمرو قدرت شکل نمی گیرد، تلاش ها و اندیشه های سیاسی خود را بر ساختارها و بنیادهای دولت و ساماندهی قدرت در افغانستان استوار نمود.

 

هنر مزاری در این بود که برای تثبیت هویت جمعی و تخریب نظام ناعادلانه و خلق رهیافت ها و سازه های نظری در ادبیات دولت سازی و شروع یک تجربه نوین در حیات سیاسی و مناسبات اجتماعی، با تعهد، صداقت و شجاعت تمام، از فرصت های به وجود آمده بهره برد و امکانات و ابزارهای موجود را در راستای دسترسی به اهداف سیاسی و تشکیل یک حکومت اسلامی مستقل و متکی بر اراده آزاد مردم مورد استفاده قرار داد و قدرت ها و باورها و انگیزه های پراکنده، نامنسجم و سازمان نیافته را در قالب اندیشه های جدید سیاسی و جریان فعال سیاسی بارور کرد و به فعلیت رساند.

 

درایت سیاسی و مدیریتی شهید مزاری از آنجایی برجسته و آشکار می شود که او از شکل گیری و سرعت پیشرونده روندهای سیاسی در سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی به گونه موثر بهره می برد. ابتکارات شگفت شهید مزاری، که کارآیی و کاردانی سیاسی و اجتماعی او را بازتاب می داد، پایه های سلطه و سیطره گفتمان های قومی و نژادی را متزلزل کرد و آن را به یک ایده تاریخ گذشته، بی مصرف و فاقد پشتوانه های عقلانی تبدیل کرد. مزاری با گسیختن زنجیر محکومیت ملیت های ساکن در افغانستان و رخنه کردن در دیوار ضخیم و غیر قابل عبور قدرت سیاسی و تثبیت هویت جمعی و انکار شده اقوام تحت ستم، تجربه نخستین رهبری کاریزماتیک را در تاریخ افغانستان رقم زد.

پیشنهاد بعدی:  عربستان و ناتو در پی ناامنی آسیای مرکزی

 

مزاری تمامی اسطوره ها، مقدرات، باورهای انتزاعی و پندارهای بی سرانجام که محکومیت ملیت های محروم را ازلی و ابدی جلوه داده بود، درهم شکست و طلسم ترس مردم از هیولای قدرت را باطل کرد و ریاکاری ها و خیانت هایی را که از هم کاسه شدن قدرت و دیانت شکل می گرفت، افشا کرد.