اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

 

مشاركت سياسي هم در دنياي علم سياست نظري و هم در دنياي سياست عملي مورد توجه و اهتمام جدي است. عالمان سياست در مورد مشاركت سياسي به پيمانة گسترده بحث كرده اند و مي كنند و در دنياي عملي نظام هاي سياسي، احزاب و بازيگران سياسي و خود شهروندان به صورت جدي در گير اين بحث هستند.

در گذشته هاي سياسي بنابر ماهيت استبدادي نظام ها مشاركت سياسي شهروندان مورد توجه شايان قرار نداشت. حتي دانشمندان و فيلسوفان سياسي چون افلاطون شركت و نقش مردم را در سياست و قدرت امر مطلوب نمي دانست. شاهان و سلاطين خود را نمايندگان خداوند دانسته و مردم را مكلف به اطاعت بدون چون و چرا مي دانستند.

اما با طرح بحث قرار داد اجتماعي در فلسفة سياسي توسط هابز و برجسته كردن آن توسط جان لاك و ژان ژاك روسو، نقش مردم در سياست و قدرت و به عبارت ديگر مشاركت سياسي اهميت يافت. پس از آن دموكراسي مطرح شده و مشاركت شهروندان روح آن پنداشته شد. مشاركت سياسي1 مردم، شرط لازم دموكراسي بوده و بدون آن كاربردن اصطلاح دموكراتيك به نظام و فضاي سياسي پرسش برانگيز خواهد بود. پس، مشاركت سياسي از مباحث مهم و مطرح در تمامي جامعه هاي سياسي و جامعة سياسي افغانستان است. بايستي در حول محور اين مفهوم سياسي مهم، البته با تاكيد بر افغانستان، دور زد و چرخيد، تا از زاویه های مختلف فهم شود.

معنا و يا شكل ساده و ابتدايي مشاركت سياسي، شركت مردم در انتخابات و راي دادن به احزاب و نامزدان است2. مصداق عيني و واقعي اين بحث را در همة نظام هاي سياسي دنيا مي شود ديد. هر پنج سال انتخابات رياست جمهوري و يا مجلس برگزار گرديده و مردم به پاي صندوق هاي راي دهي مي روند. در حقيقت مي شود گفت كه شهروندان جامعه هاي سياسي هر دو سال يك بار، انتخابات را تجربه كرده و راي مي دهند؛ انتخابات شوراهاي محلي، شهرداري ها، ولايت ها، مجلس و يا رياست جمهوري را تجربه مي كنند.

اما شكل مهمتر و پيچيده تر مشاركت سياسي شهروندان، به معنايِ مبارزات انتخاباتي، رقابت هاي سياسي، اعمال نفوذ بر سياست مداران و جريان هاي سياسي و به صورت كلي تاثيرگذاري روي فرايندها و تحولات سياسي جامعه، است3. به نظر مي رسد كه مهمترين معناي مشاركت سياسي نيز همين است. اگر نظام هاي سياسي باشد كه انتخابات و راي دهي را به صورت نمايشي برگزار كرده و نظر شهروندان مورد اهتمام نباشد، در مورد دموكراتيك بودن آن، بايد ترديد كرد.

دموكراسي حدود يك دهه بيش نيست كه در سرزمين افغانستان اردو زده است. قبل از آن مردم زير چكمه هاي ستم و استبداد جان داده و با مفهوم دموكراسي و مشاركت سياسي بيرون آمده از متن آن، بي گانه و نا آشنا بودند. اما حالا به تازگي دموكراسي سر برآورده و مردم ابتدايي ترين سطح و شكل مشاركت سياسي يعني راي دادن را تجربه كرده اند و ديده اند. حتي برخي ها راي دادن را هم تجربه نكرده و نتوانسته و يا نخواسته اند راي بدهند.

پس، مشاركت سياسي در افغانستان هنوز به مفهوم ساده و ابتدايي آن است. از مشاركت سياسي به مفهوم پيچيده كه بيانگر تاثيرگذاري مردم در فرايندها و تحولات سياسي باشد، نشانه هاي نيست. به عنوان نمونه؛ مردم افغانستان در سال 1393 دوبار به صورت گسترده در انتخابات شركت كرده و راي دادند. اما تيم هاي انتخاباتي و در كل، سياست كشور، تاثيرگذاري و نقش مردم را بر نمي تابد. تعاملات و چانه زني ها و بده بستان هاي جريان هاي سياسي است كه حلال مشكلات است نه راي و نظر مردم.

بنابراين، جهت اين كه تاثيرگذاري مردم در فرايندها و تحولات سياسي بيشتر گردد، نظر ملت جهت دهندة سياست و بازيگران سياسي باشد و مشاركت سياسي به معناي حقيقي آن اعمال گردد، بايستي زمينه ها و بسترهاي مشاركت سياسي در افغانستان را يابيده و آن را نهادينه كرد.

برگ نخست: توسعه
توسعه به عنوان يكي از مفاهيم مطرح در عرصه هاي مختلف سياسي، اقتصادي و اجتماعي ـ فرهنگي در دولت ـ كشورها به ويژه كشورهاي جهان سومي و در حال توسعه مطرح است. سياست خارجي كشورهاي در حال توسعه با توجه به اين مفهوم جهت داده مي شود. بدين مفهوم كه كشورهاي جهان سوميِ كه به صورت نسبي از ثبات سياسي برخوردار بوده و دست كم امنيت ملي آن ها با تهديدات داخلي مواجه نيست، توسعه به عنوان هدف كلان و استراتژيك در برابر شان مطرح بوده و تمامي هم و غم، نيل به آن خواهد بود.

اگر در پي ارائه تعريف از توسعه باشيم، به نظر مي رسد كه اين امر، براي همة محققان دشوار و براي نگارندة عاجز اين سطور ناممكن خواهد بود. مكاتب مختلف از زاویه ها و ابعاد گونه گون، به توسعه نگريسته و معنا كرده اند.

اصحاب مكتب نوسازي راه رسيدن به مدرنيته و جامعة عقلاني تر و انساني را خروج از فرهنگ و ارزش هاي جامعة سنتي مي دانند. بر اين اساس، توسعه به معناي خروج از لفاف است4. لفاف همان جامعه سنتي و ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي مربوط به آن است5. پس، به صورت عموم، اين مكتب جهت نيل به جامعة مدرن و عقلاني و گذر از جامعة سنتي كه انسان ها را در چهار ديواري هاي ارزش هاي منحط اجتماعي محبوس و محصور كرده است، تغيير ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي جامعة سنتي را توصيه مي نمايد.

اما پس از مكتب نوسازي كه در سال هاي نخست پس از جنگ دوم جهاني و در روزهاي آغازين طرح اين بحث، نظريات اش را پيشكش كرد، مكاتب مختلف و گرايش هاي مختلف در اين عرصه وارد شدند. جنبه ها، ابعاد و زاویه های مختلف توسعه برجسته شده و بسط داده شد.

از اين رهگذر، تعريف هاي متفاوت از اين مفهوم مطرح گرديد. برخي تنها بر جنبة اقتصادي6 نگريسته و از اين منظر به تعريف توسعه پرداختند. برخي جنبة رفاهي و اجتماعي7 را برجسته كرده و با توجه به اين امر بحث نمودند. برخي جنبة سياسي8 را مورد توجه قرار دادند. برخي جنبه هاي فرهنگي9 را برجسته كردند و برخي هم با الهام از جبرگرايي تاريخي، توسعه را به عنوان گذار از يك مرحله تاريخي به مرحلة ديگر تاريخي10 مطرح نمودند.

بنابراين، توسعه مفهوم چند بعدي و چند پهلويِ است كه عرصه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را در بر مي گيرد. در هر يكي از عرصه ها و زمينه ها تعريف به خصوص خود را خواهد داشت. اما اگر از ميان همة اين ديدگاه ها و با توجه به جنبه ها و ابعاد مختلف توسعه، بخواهيم تعريف نسبتا جامع تري را مطرح كنيم، مي شود گفت كه: «توسعه مفهوم است كه بر افزايش درآمد، رشد سطح زندگي، رشد كيفي نهادهاي سياسي و آگاهي هاي سياسي و مشاركت و نقش سياسي مردم و در نهايت رشد كيفي زندگي جمعي اشاره دارد».

1 . توسعه سياسي
در مورد تعریف توسعه سیاسی نیز، نمی توان تعریف واحد را مطرح کرد. نظریه پردازان تعریف های متفاوت را مطرح می کنند. ساموئل هانتینگتن، توسعه سیاسی را به معنای آفرینش نهادهای سیاسی دارای پیچیدگی، انسجام و استقلال برای جذب و تنظیم مشارکت های جدید و ترویج تغییرات اقتصادی و اجتماعی در جامعه می داند(معمار زاده، غلام رضا و اقبال پاک طینت، عوامل مؤثر بر توسعه سیاسی، www.noormags.com). زیگلمن توسعه سیاسی را این گونه تعریف می کند: توسعه سیاسی دست یابی به موقعیتی است که طی آن یک نظام سیاسی به جست و جوی آگاهانه و موفقیت آمیز برای فزون شدن کیفی ظرفیت سیاسی خود از طریق ایجاد نهادهای مؤثر و موفق نایل گردد(همان).

و تعریف لوسین پای از توسعه سیاسی تقریبا نزدیک به بحث ماست: توسعه سیاسی به معنای افزایش ظرفیت نظام در پاسخ گویی به نیازها و خواسته های مردم، تنوع ساختاری، تخصصی شدن ساختارها و افزایش مشارکت سیاسی می داند(همان).

به نظر می رسد که از میان تعریف های مطرح شده، تعریف زیرا می توان از توسعه سیاسی ارائه کرد. توسعه سیاسی اشاره به وضعیت دارد که ساختار سیاسی به لحاظ کیفی رشد کرده و قدرت پاسخ گویی به خواسته های مردم را داشته باشد، زندگی سیاسی انسانی تر شده و آگاهی و نقش و مشارکت سیاسی شهروندان به گونة قابل ملاحظة بلند رفته باشد.

در این صورت می شود گفت که یکی از معناها و جنبه های مهم توسعه سیاسی، افزایش مشارکت و نقش مردم در سیاست و زندگی سیاسی است. پس، توسعه سیاسی زمینه ساز افزایش سطح مشارکت سیاسی خواهد بود.

برگ دوم: شهر نشيني
روستا و شهر، همان گونه که به لحاظ جغرافیایی با هم تفاوت های دارند، به لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فرهنگی نیز تفاوت دارند. اصلا انسان های که در روستا و شهر زندگی می کنند، از جنبه های مختلف با هم تفاوت دارند.

شهرنشینی و مهاجرت انسان ها از روستاها به شهرها، سابقة دور و درازی در تاریخ دارد. در اروپا و غرب حرکت انسان ها از روستاها به سمت شهرها از قبل ها شروع شده بود اما در کشورهای جهان سومی و به صورت عموم شرق، این فرایند به تازگی آغاز شده است.

شهرنشینی به فرایندی اطلاق می شود که به واسطه آن نسبت جمعیت شهرنشین همراه با بسط و گسترش شبکه های ارتباطی، فعالیت های اقتصادی، سازمان های سیاسی و اداری در مناطق شهری افزایش می یابد11.

حالا بحث این است که شهرنشینی یکی از عناصر و مؤلفه های جدی تغییر و دگرگونی در زندگی اجتماعی انسان ها دانسته می شود12. در روستاها زندگی و فعالیت های اقتصادی مردم بیشتر در حوزه ی زراعت محدود می شود، اما در شهر باالعکس، در حوزه های تجارت، تولید و دیگر مشاغل کلان بسط و گسترش می یابد. هنگام که فعالیت های اقتصادی مردم بیشتر گردد، طبعا توانایی های اقتصادی نیز بیشتر خواهد شد. از سوی دیگر، آگاهی های سیاسی بیشتر شده و همه علاقمند دنبال کردن مسایل عمومی و تاثیرگذاری می گردند. این جاست که دانیل لرنر، معتقد به افزایش مشارکت سیاسی در زندگی شهری است13.

بنابراین، شهرنشینی در بردارندة افزایش سطح فعالیت ها و توانایی های اقتصادی مردم است. در این صورت علاقمندی به مسایل و در کل حوزة عمومی بیشتر شده و مشارکت سیاسی از سطح بلند برخوردار می گردد.

پس در نهایت نتیجة را که می توان از این دو بحث بحث گرفت این خواهد بود که، توسعه سیاسی و شهرنشینی زمینه ها و بسترهای افزایش سطح مشارکت سیاسی شهروندان را فراهم می کند. توسعه سیاسی به آگاهی های سیاسی مردم و نقش تاثیرگذار آن ها تاکید می کند و شهرنشینی در بردارندة توانایی های اقتصادی و بند رفتن آگاهی ها و قدرت تاثیرگذاری آنان است.