اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

هند، ایران و روسیه تا سقوط امارت طالبان در ۲۰۰۱ از مخالفان طالبان حمایت می کردند. روسیه نقش خیلی کلیدی از طریق تاجیکستان در مقاومت ضد طالبان در افغانستان بازی نمود و مانع نفوذ طالبان به کشور های آسیای میانه شد. هر یک ازین سه کشور نامبرده به دلایل خاص در جبهه مخالف طالبان قرار داشتند. هندی ها بدلایل حمایت پاکستان از طالبان بمنظور تبدیل افغانستان به پایگاه ضد منافع هند مخالف طالبان بودند. ایرانی ها بدلایل دست عربستان سعودی و غرب و روحیه ضد شعیه ها در افغانستان مخالف آشتی ناپذیر طالبان محسوب می شدند. روسها به دو دلیل مخالف طالبان بودند: به دلیل نفوذ چیچین های آزادی خواه در صفوف طالبان و به دلیل حمایت غرب، پاکستان و عربستان سعودی ازین گروه به منظور بی ثبات ساختن آسیای میانه و برهم زدن نفوذ سنتی روسیه.

 

واقعیت این است که در سال های ۹۰ در اوج پیشروی طالبان به مرز های آسیای میانه و مقاومت ضعیف جبهه ضد طالبان لابی های چپی طالبان در تحت رهبری خلقی های مهاجر مقیم روسیه در دوران حکومت باریس لیتسن، که نفوذ و روابط گسترده با دستگاه های استخباراتی، نظامی و سیاسی این کشور داشتند، تلاش های فروان بخرج دادند، که رهبری مسکو را تشویق به همکاری با طالبان کنند. آنها نه تنها از سابقه داران جنگ در افغانستان گرفته تا یهود های با نفوذ در دستگاه روسیه کمک خواستند که کرملین از طالبان حمایت کنند. به گونه مثال الکساندر اومنوف یکی از یهودی تباران روسیه در همکاری با لابی های خلقی طالبان از تمام امکانات از رسانه ها گرفته تا برگذاری کنفرانس ها تلاش کرد که دولت یلتسن امارت طالبان را برسمیت بشناسد. الکساندر اومنوف چندین بار به کابل در تحت تسلط طالبان سفر کرد و با مولوی متوکل وزیر خارجه طالبان ملاقات نمود و فوتو های وی را در روزنامه نیزویسیمه گزیته چاپ مسکو که خود گرداننده آن بود به نشر سپرد و از دولت روسیه خواست که با طالبان همکاری کند. افزون بر آن تا زمانیکه جنرال دوستم متحد طالبان بود، لابی های ازبیک تبار در دستگاه روسیه مثل قارییف فرمانده سابق شوروی در افغانستان و حکیموف ترجمان فارسی در انستتوت علوم اجتماعی کابل نیز از جمله لابی های طالبان در دستگاه روسیه بشمار می رفتند. اما بعد از شکست و فرار دوستم به ترکیه آنها در موضع مخالف طالبان قرار گرفتند.

 

اما مقامات کرملین چه در زمان یلتسن و چه جانشین او پوتین هر گز حاضر نشدند از طالبان حمایت کنند. برخلاف با بقدرت رسیدن پوتین کرملن نه تنها مقاومت چیچین ها در خاک خویش را سرکوب کرد، بلکه نقش فعال در حمایت جبهه ضد طالبان بازی نمود. بدین تر تیب لابی های خلقی و متحدان شان در روسیه موفق نشدند حمایت روسیه را از طالبان جلب نمایند. اما آنها برای جلب حمایت از طالبان رو بطرف اوکرایین، رقیب روسیه نمودند. در نتیجه تحت رهبری اسلم وطنجار و سید محمد گلابزوی توانستند تانک ها، کله شینکوف و جنگ افزار های مختلف مورد نیاز طالبان را روانه جبهات جنگ به افغانستان نمودند.

 

با سقوط حکومت طالبان در تحت حمایت غرب، یک تعداد لابی های چپی طالبان از سراسر جهان به افغانستان رفته و در کنار حامد کرزی و تکنوکراتهای غربی در چهره دموکرات وارد قدرت در افغانستان شدند.

 

حامد کرزی از تمام استعداد های چپی و راستی قوم پشتون از خلقی ، پرچمی و مائوویست گرفته تا شاه پرست ، حزب اسلامی و افغان ملت یک مافیای قومی نیرومند ساخت و یک برنامه حذف نیروهای ضد طالبان از قدرت و ظهور و تقویت مجدد طالبان بحیث لشکر قبیلوی روی دست گرفت. چنانچه کرزی توانست در سایه حمایت زلمی خلیلزاد، اشرف غنی، جلالی، احدی، اتمر و یک تعداد دیگر از همه توانایی های غرب از ماشین جنگی آنها گرفته تا پول و دپلوماسی نیروهای ضد طالبان را تحت نام جنگسالاران خلع سلاح و یا ترور فزیکی نمود و راه را به ظهور مجدد طالبان مساعد ساخت. هم چنان کرزی هزاران ناقل جدید از پاکستان را در کابل و اطراف آن و ولایات شمال بحیث ستون پنجم و تکیه گاه طالبان جابجا نمود. روی تصادفی نیست که طالبان از میان ناقلین جدید بغلان و یا قندوز سر بلند نموده و زندگی را برای مردم بومی آن به جهنم مبدل نموده اند.

 

روسها و هندی ها در چهارده سال اخیر همکاران غربی در جنگ (بظاهر) با طالبان بودند، ایرانی ها توانستند برغم نفوذ سعودی ها و پاکستانی ها بر قسمتی از طالبان اعتماد کنند. اما حالا به نظر می رسد که روسها نیز از موضع ضد طالبان در تحت بهانه دشمن مشترک داعش بیرون شده و تنها هندی ها در موضع قبلی شان مانده اند.

 

چگونه کرزی توانست میان طالبان و روسیه اعتماد سازی کند؟

حامدکرزی با استفاده از مهارت “مظلوم نمایی دپلوماتیک” در ۱۳ سال حکومت خویش غرب را متقاعد ساخت که طالبان مردم مظلوم و بی آزار به غرب اند و دشمنان اصلی آنها نیروهای شمال بحیث نیروهای وابسته به ایران و روسیه اند. غربی ها پس از ۱۳ سال جنگ با طالبان سر انجام اعلام نمودند که دشمن اصلی آنها القاعده و یا داعش اند، نه طالبان. اما حامد کرزی در طول زمان حکومتش نتوانست ذهنیت ضد طالبان در هند و روسیه را تغییر بدهد. اما او توانست میان ایرانی ها و طالبان اعتماد سازی در برابر دشمن مشترک غرب بکند.

 

حامد کرزی در سالهای اخیر زمامداریش در یک چرخش غیر منتظره روحیه ضد غربی بخود گرفته و رو بطرف چین و روسیه رقبای جهانی و منطقوی امریکا نمود. از الحاق جزیره کریمیه توسط روسها استقبال نمود و سفر های وقت و ناوقت به روسیه و چین نمود. او هم چنان عموی کهن سال خویش را بحیث سفیر افغانستان در مسکو فرستاد تا هر چه بیشتر با کرملین اعتماد سازی کند.

 

کرزی بعد از ختم ریاست جمهوری اش رویکرد” مظلوم نمایی دپلوماتیک” را ترک نه نموده ، هر چه فعال تر با استفاده از اعتبار و روابط گذشته وارد بازی با کشور های خارجی از جمله با روسیه شده است. کرزی در یک سال اخیر کوشید که میان روسیه و طالبان اعتماد سازی کند و داعش را خطر ناک تر از طالبان جلوه بدهد، همانگونه که جبهه مخالف طالبان را خطر ناک تر نسبت به طالبان به غرب معرفی نموده بود.

 

حملات اخیر روسیه در سوریه بر علیه داعش و کشمکش این کشور با غرب و تلخی روابط با ترکیه بحیث یکی از حامیان داعش، روسیه را خیلی مغرور و به بزرگترین دشمن داعش در سطح جهان معرفی نموده است. حالا روسیه در هرجاییکه پای داعش باشد مبارزه را آغاز کرده این سیاست روسیه خیلی شباهت به سیاست امریکا دارد که برای توجیه اشغال کشور ها خطر القاعده در سطح جهانی مبالغه می کرد.

 

کرزی از نزدیکی روسها با طالبان چه می خواهد؟

کرزی و هم کیشان او می خواهند که طالبان بر شمال حاکم شوند و معادلات قدرت میان پشتون و غیر پشتون را به نفع پشتونیزم تغییر بدهند. اما کرزی و بسیاری تمامیت خواهان نگرانند، که روسها باری دیگر مانع پیشروی و تسلط طالبان بر شمال خواهند شد. زیرا روسها می توانند توسط قوای هوایی و حمایت از نیروهای ضد طالبان جلو سقوط شمال بدست طالبان را بگیرند. ازینرو کرزی در تمام سفر های دپلوماتیکش در تلاش است که طالبان را مردمان مظلوم و بی ضرر به کشور های همسایه معرفی نموده و داعش را آله دست غرب بر علیه منافع روسیه، چین و کشور های آسیای میانه معرفی کند.

 

اینکه داعش یک نیروی خطرناک و یک پروژه جدیدی غربی، ترکی و عربیست در آن شکی وجود ندارد. ولی طالبان با داشتن پایگاه اجتماعی و سیاسی و عقیدتی نسبت به داعش خطرناک ترند. افزون بر آن میان داعش عربی و داعش افغان تفاوت ها و شبات های زیادی وجود دارد. در داعش عربی گرایشات مذهبی قوی تر نسبت به تباری و قبیلوی است. اما داعش افغان چهره دیگر طالبان اند که گرایش قومی در میان آنها شدید تر نسبت به باور های مذهبی آنهاست. چنانچه تمام تاریخ فعالیت طالبان این را نشان داده است. روی تصادفی نیست که طالبان به دلایل قومی از محبوبیت و حمایت خاصی حتا در میان کمونستان و یا دموکرات های پشتون تبار افغانستان برخوردارند.

داعش افغان تازه به فعالیت شروع کرده اند. اسم آنها عربیست و لی عمل آنها طالبیست. اختلافات میان طالبان و داعش افغان یک امر طبیعی است. هر دو ساخت قدرت های خاریجیست. جنگ و صلح میان آنها وابسته به اراده حامیان آنهاست.

 

عواقب معامله روسها با طالبان برای مردم شمال

برای روسها افغانستان بویژه شمال از لحاظ منافع امنیتی خیلی مهم است. ازینرو نگرانی روسها در شمال قابل درک است. روسها اخیراً از عملیات نظامی جنرال دوستم بر علیه طالبان در شمال استقبال نمود و وعده کمک به دولت افغانستان داد. اما در یک حرکت غیر منتظره بجای حمایت ازدولت افغانستان و یا به جنرال دوستم روسها دست همکاری به طالبان تحت نام ” دشمن مشترک” داعش دراز کرده اند. این در حالیست که روسها اخیراً دو مقام ارشد دولت افغانستان سپرست وزارت دفاع ستانکزی و اتمر مشاور امنیت ملی افغانستان را متهم به انتقال نیروهای داعش به مرز های تاجیکستان و ترکمنستان نمودند.

 

واقعیت این است که نیروهای غربی مستقر در خاک افغانستان مدت ها قبل طالبان را دشمنان نمی شمارند و بطور غیر مستقیم از آنها حمایت می کنند. افزون بر آن ستون پنجم طالبان در ارگ ریاست جمهوری و ناقلین شمال بحیث پایگاه اجتماعی طالبان به شمار می روند. همچنان نیرو های مقاومت ضد طالبان عملاً وجود ندارند و یا ترور شدند. پس میدان برای قدرت نمایی طالبان و رقبای داعشی آنها در شمال مساعد است.

 

سقوط قندوز تقریباً تمام معادلات قدرت در شمال را برهم زد. روسها متوجه شدند که در شمال جبهه مخاف طالبان حضور فزیکی ندارد. جنرال دوستم چند عملیات نمایشی بی ثمر در شمال انجام داد و از روسها خواست که برای جلوگیری از نفوذ تروریست ها به آسیای میانه به دولت مرکزی افغانستان کمک نظامی کند. کشور های آسیای میانه هم واکنش نشان داده از جمله تاجیکستان خواهان تقویت مرزهای خویش با افغانستان شد.

 

تصور می شد مردم شمال با روسیه و کشور های آسیای میانه دشمنان مشترک سنتی از سالهای ۹۰ مثل طالبان دارند و در روز های دشوار با اتکاء به حمایت آنها می توانند مقاومت ضد طالبان و یا داعش را سرو و سامان بدهند. ولی معامله روسها و طالبان تمام معادلات قدرت در شمال را به نفع طالبان تغییر خواهد داد. در نتیجه این معامله طالبان حاکم شمال خواهند شد و بطور موقت طالبان برای همسایگان شمال افغانستان تهدید نخواهند بود، ولی در دراز مدت به مشکل خواهند توانست جلو نفوذ تروریسم در آسیای میانه را گرفت. شاید روسها در نتیجه معاله با طالبان نیروهای چیچینی را خلع سلاح نموده به یک بارگی از شر آنها خلاص شوند.

 

به باور من حمایت از یک گروه تروریستی در برابر گروه تروریستی دیگر یک اشتباه ستراتیژیک است. هر دو زاده یک مکتب و یک پروژه اند. اما تلاشها وجود دارد که از طالبان یک چهره مثبت و محبوب در برابر داعشیان نشان بدهند. طالبان را بحیث یک نیروی بومی، ملی و مشروع نشان بدهند و تمام جنایات طالبان را به گردن داعش به اندازند.

برای مردم افغانستان تروریسم خوب و بد وجود ندارد. هر دو دشمن انسانیت و پیش رفت اند.