اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

در کشور های خاورمیانه از فلسطین گرفته تا سوریه، مصر، لیبی، ترکیه، عراق، پاکستان و افغانستان وضعیت به صورت عادی نیست. عراق درگیر داعش است. سوریه گرفتار جنگ داخلی شده است. لیبی با وجود برداشتن قذافی اما تا هنوز به ثبات دست یافته است. ترکیه با وجود اینکه در سال های اخیر رشد اقتصادی خوبی داشته است اما همچنان مسئله اقلیت های قومی و گروهی حل نشده است. در پاکستان عمران خان و طاهر القادری در برابر دولت قرار گرفته است و خواهان استعفای نخست وزیر است. افغانستان در شش ماه است که درگیر انتخابات است. انتخابات که در تاریخ دموکراسی طولانی ترین و شاید پر هزینه ترین باشد. اما تا هنوز نتیجه انتخابات معلوم نشده است و گفتگو های سیاسی که میان دو تیم انتخاباتی آغاز شده بود به بن بست رسیده است. وضعیت فردای افغانستان مانند دیگر کشور های خاورمیانه مبهم و سردر گم است.چرا کشور های خاورمیانه و از جمله افغانستان گرفتار چنین بلاهت شده است. چه عواملی باعث کشاندن این کشور ها به وضعیت کنونی شده است. نوشتار کنونی با بررسی دو رویکرد در صدد پاسخ به این مسئله است.‏

اول؛ رویکرد اول بیش از آنکه توجه به مسائل و عوامل داخلی داشته باشد بیشتر عوامل بیرونی در قضایا را دخیل می داند.‏ مفاهیم مانند استعمار، استثمار در مرکز تحلیل این رویکرد قرار دارد. مفاهیم مذکور نشان می دهد که این رویکرد وابسته به جریان چپ و یا همان مارکسیست ها می باشد. این ها معتقد است که کشور های توسعه یافته با استعمار و استثمار کشور های توسعه نیافته منابع آن ها را استخراج کردند و در کشور های خود ذخیره کردند. این منابع باعث شد که کشور های استعمار گر بتواند برای خیز اقتصادی و دگرگونی اجتماعی و توسعه سیاسی خود استفاده نماید. در نهایت، خیز اقتصادی، دگرگونی اجتماعی و توسعه سیاسی باعث شد که شکاف میان کشور های توسعه یافته و کشور های توسعه نیافته افزایش یابد و کشور های توسعه نیافته دست شان به کمک کشور های استثمارگر دراز باشد. با ایجاد شکاف کشور های توسعه یافته از طریق دادن قرضه به کشور های عقب مانده، در حقیقت این کشور ها بیشتر وابسته به خود کرد.این قرضه ها هر ساله افزایش می یافت. در عوض اما، کشورهای عقب مانده قادر به پرداخت این قرضه ها نبودند. به همین خاطر، این کشور ها هیچ گاهی نتوانستند به دولت قوی دست یابد تا بتواند حاکمیت خود را در سراسر قلمرو خود گسترش دهد. نتیجه آن این شد که امروزه کشور های عقب مانده که کشور های خاور میانه جزء از آن هاست درگیر مسائل و مشکلات داخلی خود باشد.‏

این رویکرد در کشور های جهان سوم رونق بیشتری یافت. نخبگان سیاسی این نظریه را ابزاری ساخت برای گریز از پذیرش مسئولیت ها.امروزه نیز، اکثر نخبگان که در هرم قدرت جای دارد، از این نظریه استفاده می کند. ضعف مدیریتی و ناتوانی در مدیریت جامعه را با این نظریه می پوشاند.‏

دوم؛ رویکرد دوم که بیشتر رویکرد انتقادی نیز هست. ریشه رویداد ها و رخداد های سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی را در داخل کشور ها جستجو می کند.ساخت اجتماعی، فرهنگ سیاسی، توانان مدیریتی نخبگان سیاسی، سطح آگاهی مردم و … از عناصر اساسی در این رویکرد است. این ها بیش از آن که رویداد ها را در بیرون ازکشور نسبت دهد بیشتر نگاهی انتقادی به جامعه دارد و ریشه رویداد ها را داخلی می پندارد.بنا بر این رویکرد؛ ساختار قبیله‏ای و فرهنگ سیاسی پوپولیستی، ناتوانی نخبگان در مدیریت منابع انسانی و مادی از عوامل است که باعث عقب ماندگی این کشور ها شده است.

با توجه به دو رویکرد فوق از وضعیت کشور های خاورمیانه و اخصا افغانستان را در نظر بگیریم. با نظریه دوم بیشتر می شود، وضعیت را فهم و تحلیل کرد.‏ ترکیه اگر چه با مسائل اقلیت ها کنار نیامده است اما توانسته است به یک رشد اقتصادی دست یابد. برای مردم ترکیه حداقل از رفاه و آسایش فراهم کند. کمک های کشور های توسعه یافته به افغانستان، عراق، لیبی نظریه اول را ابطال می کند. در حقیقت کشور های توسعه یافته به دنبال ایجاد بحران در کشور های خاورمیانه نیست. بلکه آن ها با کمک های نظامی، اقتصادی و سیاسی در صدد حل بحران در کشور های خاورمیانه از جمله افغانستان است.‏ به طور مثال؛ کشور های غربی برای برگزاری انتخابات در افغانستان بودجه کافی در اختیار دولت این کشور قرار داد. بعد از اینکه انتخابات به بن بست کشیده شد، جان کری وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا و وزای خارجه دیگر کشور ها چندین بار به افغانستان آمد تا بن بست انتخاباتی را حل نماید. این نشان می دهد که افتادن در وضعیت کنونی ریشه بیرونی ندارد. دست کشور های توسعه یافته در این وضعیت دخیل نیست. بلکه نشان می دهد که وضعیت کنونی در خاورمیانه ریشه در داخل خود همین کشور ها دارد.

دست نیافتن به توافق سیاسی میان دو کاندید ریاست جمهوری در افغانستان ریشه بیرونی ندارد بلکه ریشه در انگیزه دو کاندید ریاست جمهوری دارد. بعد از هفته ها مذاکره و به بن بست رسیدن گفتگو های سیاسی نشان می دهد که هیچ یک از کاندیدان ریاست جمهوری انگیزه کافی برای عبور از وضعیت کنونی و حل بحران انتخابات ندارد.‏ در عین حال، این دوره نشان داده است که دو کاندید ریاست جمهوری توانایی مدیریت ستاد انتخاباتی خود را نیز ندارد. گفتگو های متناقص که از سوی سخنگویان این ستاد های به نشر می رسد نشانه ناتوانایی مدیریت این نخبگان است.

اوباما رئیس ایالات متحده آمریکا یک بار در مصاحبه با یکی از رسانه های خارجی گفته بود که آمریکا به کشور های خاورمیانه کمک خواهد کرد. او اضافه کرده بود که کشور های خاورمیانه انتظار نداشته باشد که آمریکا تمام کار های این کشور ها را انجام دهد.آمریکا نمی تواند به جای دو کاندید ریاست جمهوری به توافق دست یابد. آن ها تلاش های خود را در تمام کشور ها برای آوردن صلح، ثبات و دموکراسی انجام خواهد داد اما اینکه نخبگان سیاسی این کشور ها چه اندازه انگیزه برای حل بحران دارد، بستگی به خود این کشور ها دارد.

با تحلیل بالا می توان در مورد وضعیت افغانستان به این نتیجه رسید که نخبگان سیاسی افغانستان نه اراده برای عبور از وضعیت کنونی دارد و نه توانایی مدیریت وضعیت کنونی. بنابراین، بن بست های پی هم را نباید نسبت به رفتار ها و کنش های دیگران جستجو نمایم. بلکه ریشه این بن بست ها را باید در رفتار ها نخبگان دخیل جستجو کرد.

در پایان به عنوان نتیجه گیری باید گفت که نخبگان سیاسی و فکری کشور های خاورمیانه باید از کمک های بین المللی برای عبور از بحران و کاهش تنش ها استفاده نماید. بی توجهی به وضعیت داخلی از سوی نخبگان نتیجه جز منازعه های مسلحانه را در پی ندارد.منازعه و کشمکش گزینه خوبی برای هیچ یک از کشور های خاورمیانه از جمله افغانستان نیست. افتادن در دام خشونت ممکن است سال ها دوام یابد. تبدیل ستیز به سازش هزینه و فرصت زیاد می خواهد. بنابراین، قبل از آن که وضعیت وخیم گردد نخبگان سیاسی باید با یک توافق از وضعیت کنونی عبور نماید.