اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

ده سال است که حکومت افغانستان در راستای صلح با مخالفان مسلح دولت کار می کند. به این منظور کمیسیون ها و شوراهای صلح در چوکات حکومت برای پیشبرد روند صلح تشکیل شد و امکانات بسیاری را در این زمینه به مصرف رسید. اما این تلاش ها و هزینه ها نه تنها تأثیر قابل ملاحظه ای دربر نداشت که در عمل پروسه صلح را با پیچیدگی های بیشتری همراه نمود.
مشکل این بود که مقامات حکومتی متأسفانه یا به اعماق صلح و جنگ در افغانستان پی نبرده بودند و یا آن را عامدانه به فراموشی سپرده بودند. از اینرو توجه حکومت به بعد داخلی صلح متمرکز بود و با خوشبینی زیاد، پیوستن رهبران گروه طالبان به روند صلح را انتظار می کشیدند.
نرمش حکومت در برابر گروه های شورشی پیامدهای مشخصی را در فرایندهای سیاسی کشور به وجود آورد:
اول: ادبیات سیاسی حکومت را نسبت به گروه های شورشی تغییر داد. تعبیرات مخالفان مسلح، برادران ناراضی و… جای هراس افگنان و حامیان گروه های تروریستی را گرفت. این اصطلاحات از یک سو حساب گروه طالبان را از شبکه های تروریستی جدا کرد و از سوی دیگر جنگ طالبان را یک جنگ داخلی قلمداد کرد که در اثر نارضایتی های سیاسی طالبان از حکومت به وجود آمده است.
دوم: تردیدها و تعلل های آشکاری را در مبارزه نظامی علیه گروه های شورشی ایجاد کرد. منع بمباران هوایی، ممنوعیت عملیات شبانه، تلاشی خانه ها و عملیات های نظامی وسیعی که پاکسازی مناطق و ولسوالی ها را از گروه های شورشی هدف قرار می دادند، جزؤ روندی بود که در چوکات صلح با طالبان تعقیب و پیگیری می شد.
سوم: این سیاست زمینه های خوبی را برای تحکیم پایگاههای سیاسی، اجتماعی و نظامی طالبان در افغانستان فراهم ساخت و سردرگمی و بی انگیزگی نهادهای حکومتی و بخصوص نهادهای امنیتی را در برابر طالبان در پی آورد. این سردرگمی متأسفانه تا حالا دوام دارد و حکومت نتوانسته به یک گفتمان واحد در برابر طالبان دست پیداکند. پیروزی ها و پیشروی های مخالفان در ولایت های مختلف پیش از آن که ناشی از قدرت نظامی طالبان باشد؛ پیامد مستقیم سردرگمی، نابسامانی و بی انگیزگی حکومت و نهادهای امنیتی کشورمی باشد. بن بست صلح نیز از همین جا ناشی می شود. وقتی حکومت تعریفی از دشمن خود نداشته باشد، وقتی نداند که با کی مذاکره می کند، وقتی چوکات مذاکره و نقطه های سرخ، زرد و خاکستری آن مشخص نباشد؛ چگونه می توانیم به پیشرفت مذاکرات امیدوار باشیم.
امروزه رویکردهای مقامات بلندپایه و نهادهای گوناگون سیاسی و امنیتی کشور در برابر جنگ، صلح، طالبان و سایر گروه های شورشی متفاوت و در بسا موارد با تضاد و تناقض همراه می باشد. رییس جدید شورای عالی صلح می گوید او از اول جنگ با طالبان را نه جایز می دانسته و نه مفید و به همین خاطر هیچگاه با طالبان وارد جنگ نشده است.
رییس جمهور گرچند سال گذشته طالبان را « مخالفان سیاسی» خوانده بود؛ اما می گوید: در برابر آندسته طالبانی که با ما می جنگند، قاطعانه مبارزه می کنیم. وی در حالی که بر ابعاد خارجی جنگ تأکید می ورزد و جنگ افغانستان را یک جنگ تحمیلی از سوی کشورهای خارجی می داند، اما جنگ طالبان را در ابعاد داخلی اش مورد توجه قرار می دهد.
طالبان با حمایت کشورهای خارجی به وجود آمد و پس از حادثه یازدهم سپتامبر به جنگ علیه آمریکا و متحدانش حاضرشد؛ اما دست از حمایت بن لادن برنداشت. حالا هم رهبران طالبان در کشورهای خارجی به سر می برند و تمام تصمیمات شان از خارج و با حمایت خارجی ها گرفته می شود. تا هنوز نه تنها طالبان جدایی خود را از شبکه های تروریستی اعلام نکرده که رهبران گروه های بارها بیعت شان را با رهبرطالبان اعلام داشته است. حالا سؤال این است که ما باید تا چند سال دیگر با سیاست های مبهم، گیج کننده و غیر راهبردی، جدایی طالبان را از عوامل خارجی جنگ انتظار بکشیم؟ آیا ناروا دانستن جنگ با طالبان، مشروعیت اقدامات حکومت را دربرابر طالبان زیر سؤال نمی برد؟

موضوع : اخبار