اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

وضعیت نابسامان و بی ثبات فعلی می طلبد که سران حکومت وحدت رفتارهای ملی از خود بروز دهند و تلاش نمایند که شکاف ها را بخوابانند.

 

در دوران کمپاین انتخاباتی همه نامزدان ریاست جمهوری سخن های شیک و شسته و رفته می زدند. عدالت اجتماعی، برابری، حقوق شهروندی، دموکراسی و حقوق بشر از مفاهیم بود که سر زبان ها بود. اگر چه همه کاندیدان ریاست جمهوری، سخن شیک می گفتند اما، توجه اکثریت شهروندان افغانستان متوجه کاندیدان پیشتاز بود. اشرف غنی احمدزی و عبدالله عبدالله دو کاندید بود که بیش از همه توجه را به جلب نمود و در نهایت بیشترین رأی را نیز همین دو از آن خود نمود. در نهایت امر، قدرت سیاسی بر اساس توافق سیاسی میان اشرف غنی، رئیس جمهور و عبدالله عبدالله، رئیس اجرائیه تقسیم گردید. سخن این دو انتظارات را میان شهروندان افغانستان خلق کرد. با گذشت بیش از دو سال از شکل گیری حکومت وحدت ملی اما، انتظارات مردم و شهروندان افغانستان پاسخ داده نشده است.

 

برابری افغان ها و حذف سیاست حذف از جمله شعار های شیک رییس جمهور و رییس اجراییه بود. اما به بسیاری ها، از نحوه مقرری هایی که در این مدت صورت گرفته راضی نیستند و آن را خلاف آن چیزی نشان می داند که آنها شعار داده بود. اگر از کارمندان دولت در ادارات مختلف بررسی صورت بگیرد بدون شک این نکته برملاتر می شود. این مسأله ما را به این باور می رساند که در افغانستان هنوز محدود اندیشی های قومی و سمتی غلبه دارد و این تفکر سیاست ها و راهبردهای ملی را تحت تأثیر قرار می دهد. در این مورد به چند نکته اشاره می کنم.

 

اول؛ در سیاست افغانستان قوم به عنوان یک عنصر فعال از دیر باز مطرح بوده است. از اساسا جنگ ها و منازعات خونین که در گذشته تجربه نموده ایم، بخش شان به خاطر شکاف های قومی میان گروه های قومی بوده است. جهت گیری ها و تعامل های سیاستمداران ما در بیش از یک دهه گذشته را عنصر قومی مشخص می نموده است. اگر چه در مواردی زیادی تلاش شد که نخبگان سیاسی بر اساس منافع شخصی خود عمل نماید اما شکست های آن ها در نهایت سبب شد که دوباره به دامن قوم بخیزد. با این حال، در سال های اول حکومت جدید( ۲۰۰۱ میلادی تا ۲۰۰۹) کمتر موردی دیده شده است که گروه های قومی در افغانستان در برابر هم صف آرایی نماید. همه به نوعی در اتحاد در برابر گروه های تندرو و دهشت افکن قرار گرفته بودند. احساس همه گروه های قومی یکی و مشترک بود. همه فکر می کردند که دشمن مشترک و اهداف مشترک در پیش رو دارند.

 

از ۲۰۰۹ به این سو تغییرات در نگرش ها و جهت گیری های نخبگان سیاسی در رأس قدرت در برابر گروه طالبان به وجود آمد که سبب دگرگونی ها در بافت اجتماعی جامعه نیز شد. از آن زمان به بعد بیش از آن که همگرایی در میان گروه های قومی تقویت شده باشد، هر روز تضعیف شده است. گروه های قومی در افغانستان احساس داشتن دشمن مشترک ندارد. دیوارهای اعتماد نازک و نازک تر شده است. اعلان کابینه از حکومت وحدت ملی و رأی نیاوردن کاندید وزیران هزاره و ازبیک تبار اما، شکاف های قومی را فعال تر ساخت. واکنش های که بعد از رد شدن نامزد وزیران هزاره و ازبیک تبار صورت گرفت بیانگر فعال شدن دوباره شکاف های قومی است. این شکاف با لیست مقرری های رئیس جمهور در اداره امور تشدید یافت. همه انگشت انتقاد بالا نمود و رئیس جمهور را متهم به قومگرایی نمود.‏

شکاف قومی یک شکاف تاریخی است. بدین معنی که از دیر باز، وجود داشته است و فعال بوده است. اما درجه و میزان فعال بودن آن بستگی عام و تام با رفتار نخبگان سیاسی داشته است. رفتار های فاشیستی نخبگان سیاسی شکاف قومی را فعال و فعال تر نموده است. رفتار های ملی نخبگان سیاسی اما، نتیجه مطلوب داشته است و شکاف های قومی را کمرنگ نموده است.

 

در کنار شکاف قومی که این روز ها فعال گردیده است به نظر می رسد که شکاف جنسیتی نیز فعال شده است. تظاهرات تعدادی از زنان در کابل مبنی بر عدم حضور زنان در کابینه حکومت وحدت ملی نشانگر فعال شدن شکاف جنسیتی است. این شکاف مبتنی بر تقسیم پایدار جمعیت بر مبنای زن و مرد است. از شکاف قومی تاریخی است. شکاف جنستی اما ساختاری است. شکاف قومی اگر بوی کهن سنت و قبیله گرایی را می دهد، شکاف جنسیتی بوی خوش تحول و دگرگونی را به همراه دارد. شکاف قومی اگر ویران گر بوده است. شکاف جسنیتی اما، ویرانگر نیست. شکاف جنسی رابطه مستقیم با میزان آگاهی دارد. افزایش آگاهی زنان باعث شده است که سخن از سهم خود فارغ از قوم بزند.

خواست زنان واضح و روشن است. آن ها می گوید که در انتخابات ۳۸ در صد اشتراک کنندگان را زنان تشکیل می دادند. حالا که حکومت تشکیل شده است باید سهم زنان داده شود. در این سخنان سهم یک قشر اجتماعی مطرح است. هیچ سخنی از سهم زنان یک قوم زده نشده است. این تظاهرات می تواند آغاز بیرون شدن از لاک قومی باشد. اما بیرون شدن از لاک قومی همان طور که در بالا گفتیم رابطه مستقیم با رفتار نخبگان سیاسی و رفتار فرهنگیان جامعه دارد. تقاضای زنان دو پیام مشخص دارد.

اول؛ این که تقاضای زنان نشان می دهد که حکومت وحدت ملی تا هنوز کاری جز فعال نمودن و شعله ور نمودن شکاف ها نکرده است. شکاف قومی که از گذشته های دور فعال بود، فعال تر گردیده است. در کنار آن، شکاف جنسیتی و اقتصادی نیز فعال گردیده است. این می تواند زنگ خطری برای حکومت باشد. به خصوص اگر این شکاف ها به صورت متراکم در آید و در یک راستا عمل نماید. دوم؛ تقاضای زنان می تواند نقطه امیدی باشد برای بیرون شدن از لاک قومی. نقطه امید آن به این خاطر است که در شکاف جنسیتی کمتر خشونت و ویرانگری نمایان است.

 

بنابراین، حکومت باید این خواست ها را جدی بگیرد. این خواست ها نشانه ای فعال شدن شکاف هاست. شکاف ها جهت گیری ها را مشخص می کند و به رفتار ها انسجام می بخشد. رفتار های وحدت گونه می تواند خطری برای حکومت باشد. وضعیت نابسامان و بی ثبات فعلی می طلبد که سران حکومت وحدت رفتار های ملی از خود بروز دهند و تلاش نماید که شکاف ها را بخواباند. فعال شدن شکاف ها آن هم از نوع سنتی اش به سود هیچ کس نیست. ویرانگری های گذشته که ناشی از شکاف های قومی بوده است، خود دلیل همین مدعا است.‏

موضوع : اخبار