اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

در زندگینامه محترم اشرف غنی آمده است که ایشان در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی (بین سال‌های ۱۹۶۶-۱۹۶۷)، پس از پایان دوره متوسطه در “لیسه حبیبیه” کابل، وارد دانشگاه امریکایی در بیروت لبنان شد و در همان‌جا با همسر کنونی‌اش، “رولا سعاده” آشنا گردید.

 

اشرف‌ غنی تقریباً حدود یک‌ دهه در بیروت به سر برد و در سال ۱۹۷۷ دوره کارشناسی ارشد خود را در رشته انسان‌شناسی (انتروپولوژی) به پایان رساند. بورسیه غنی و حدود ۷۰ تن دیگر از طرف موسسه کمک‌های امریکا (یو اس آی دی) تامین شد.

 

خانواده رولا سعاده اگرچه از حیث تعلقات دینی از عیسوی‌های کشور لبنان می‌باشند، اما به نظر می‌رسد که این خانواده بیشتر سکولار مشرب هستند تا دین‌دار. “فؤاد سعاده”-برادر رولا- یکی از آکادمیسین‌های جوان مارکسیست لبنان بود. داکتر “محمد جمیل حنفی” –که یکی از دانشجویان هم ‌دوره اشرف غنی در دانشگاه بیروت بوده و سپس مدرک دکترای خود را در رشته مردم‌شناسی در آمریکا اخذ نموده – در مقاله‌­ای در مورد اشرف‌ غنی، از احتمال همکاری فواد سعاده با غنی در نوشتن پایان‌نامه کارشناسی ارشدش سخن به میان آورده و همچنان ادعا می­ کند که پایان نامه کارشناسی ارشد و دکترای غنی شباهت زیادی به هم دارند.

 

وی پس از پایان دوره کارشناسی ارشد، در سال 1977 به افغانستان برگشت و مدت کوتاهی –در حدود کم‌تر از یک سال – در دانشگاه کابل مشغول تدریس شد. غنی در همان سال با به ‌دست آوردن بورسیه‌ای از سوی موسسه کمک‌های امریکا به همراه 70 نفر دیگر، برای ادامه تحصیل به امریکا رفت و وارد دانشگاه کلمبیا شد. او از سال 1977 تا سال 1984 مشغول پژوهش در مقطع دکترا بود.

 

بعد از اتمام دوره دکترا، وارد دانشکده تازه تاسیس انسان‌شناسی دانشگاه “جان هاپکینز” می‌شود و در آنجا به عنوان استاد دانشگاه تا زمان استخدامش در بانک جهانی مشغول تدریس می­‌گردد. در سال 1987 ، برای انجام پژوهش میدانی به پاکستان می‌رود و در کمپ‌های مهاجرین و مدارس دینی برای یک مدت کوتاه کار و تحقیق می‌کند. غنی در مبارزات انتخاباتی امسال با توجه به همین دوره ادعا کرد که در پاکستان سیرت النبی خوانده است. این در حالی است که سفر او به پاکستان نه به خاطر فراگیری آموزش‌های دینی بلکه برای انجام پژوهش‌های میدانی بوده است.

 

نوشته‌های اشرف غنی

 

قبل از تکمیل پایان‌نامه دکترا، از اشرف غنی دو مقاله تحقیقی در ژورنال‌های علمی به چاپ رسیده است. اولی تحت عنوان «اسلام و دولت‌سازی در جامعه قبیله‌ای افغانستان: 1880 – 1901» که در سال 1977 منتشر گردید، و دومی تحت عنوان «نزاع در دادگاه شریعت، دره­ی کنر، افغانستان، 1885-1890» که در سال 1983 چاپ شد. البته پایان‌نامه دکترای وی نخست از طرف انتشارات دانشگاه کلمبیا برای نشر پذیرفته شد، اما سپس به دلایل نامعلوم و فاش‌ناشده‌ -شاید به دلیل هم‌خوانی و مشابهت‌ با پایان‌نامه دوره کارشناسی ارشدش- این قرارداد از سوی اداره فسخ گردید. پژوهش دکترای اشرف غنی در اینترنت قابل دسترسی است .

 

بعد از تکمیل دوره دکترا، وی هیچ تحقیق مستقل دیگری را انتشار نداده است. از او در بین سالهای 1985 تا 1989 فقط چهار نقد کتاب و گفتگو با “اریک ولف” (Eric Wolf) -اندیشمند و انسان‌شناس معروف اتریشی- انتشار یافته است.

 

از دید آکادمیک باید گفت که هیچ یک از آثار اخیر وی به معنی واقعی کلمه تحقیق و پژوهش علمی به حساب نمی‌آید. واپسین کتاب او که با همیاری خانم “کلیر لاکهارت” نوشته شده، در واقع یک تحقیق مشترک است. عنوان این کتاب “بازسازی دولت­‌های ناکام: چارچوبی برای ترمیم دوباره دنیای ویران” می­‌باشد .

 

این کتاب، نتیجه کار و پژوهش مشترک این دو مولف است که در افغانستان پس از طالبان صورت گرفته است. به عبارتی، این کتاب ویژه مسایل افغانستان نیست، بلکه تئوری‌پردازی کلی در مورد فرایند پیچیده‌ای به نام دولت‌سازی است. از دید دو نویسنده، بین 40 تا 60 کشور جهان دارای نظام‌های تقریباً ضعیف و ناکام در امر دولت‌داری هستند و این کتاب، به عنوان یک کتاب راهنما، طرح‌هایی را برای پروسه دولت‌سازی در قرن 21 ارایه می­‌دهد.

 

تئوری پردازی‌­ها و نظریات اشرف غنی

 

عنوان تز دکترای اشرف غنی عبارت است از: «تولید و تسلط: افغانستان 1747 – 1901». اشرف غنی در پروژه دکترای خود به نحوی ادعا می‌کند که افغانستان از نگاه ساختاری (ساختار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، دیوان‌سالاری و غیره) تغییر بنیادین کرده است. او دو دوره تاریخی را برای اثبات مدعای خود انتخاب می­‌کند: دوره اول از 1500 تا 1720 ؛ و دوره دوم از 1747 تا 1901 میلادی. از دید اشرف غنی در جریان دوره تاریخی اول (1500 تا 1720) در این سرزمین ساختار فرهنگی زبان فارسی مسلط بود. اما در دوره تاریخی دوم (1747 تا 1901) این ساختار مسلط جای خود را به ساختار مسلط دیگری داد: ساختار قبیله‌­ای پشتون‌محور. از دید او این روند در سال 1747، یعنی با به قدرت رسیدن “احمدشاه ابدالی” آغاز و در پایان دوره حکمرانی “عبدالرحمن خان” تکمیل گردید.

 

مقدمه تز دکترای اشرف غنی برای کسانی که آشنایی کمتری با فلسفه سیاسی دارند، ظاهراً خیلی پیچیده به نظر می‌رسد. در واقع، چیزی که او می­‌خواهد بیان کند خیلی ساده است، اما از ادبیات ثقیل استفاده کرده است. اشرف غنی می‌خواهد نقدی بر تفکر ساختارگرایی داشته باشد، زیرا ساختارگراها به تغییرناپذیری ساختارهای اجتماعی باور داشتند. در دهه 1960 ، ساختارگرایی در عرصه مردم شناسی خیلی حاکم شده و یکی از مهم‌ترین متفکران این عرصه “لئو اشتراوس” بود. اما در دهه 1970 و 1980 ، ساختارگرایی دیگر به چالش کشیده شده و این امر پذیرفته شده بود که میان ساختار و فرد رابطه دیالکتیکی و داد و ستد وجود داشته و با دگرگونی یکی، دیگری نیز دگرگون می‌شود. اشرف غنی برای توجیه نظری بحث تغییر ساختارها در افغانستان، نیاز به این تئوری‌پردازی داشت.

 

بنابراین، از دید اشرف غنی، افغانستان از نگاه ساختار تسلط قدرت و اقتصاد به یک کشور قبیله‌­ای تبدیل شده است. یعنی تقسیم قدرت، نظام دیوان‌سالاری، مالیات و غیره بر اساس روابط قبیله­‌ای تنظیم می‌شود. اینطور می‌توان برداشت کرد که منظور اشرف‌ غنی از نگاشتن این اثر، تبلیغ این طرز تفکر به جهانیان و مردم افغانستان و لابی‌گری برای حفظ سیستم قبیله‌سالاری بود. این طرز تفکر در دو مقاله پیش از دکترایش نیز مشهود است.

 

دگردیسی بنیادین در نظریات اشرف غنی

 

اما اشرف غنی در کتابی که در سال 2009 با “کلیر لاکهارت” (Clare Lockhart) –رییس موسسه موثریت دولتی- نوشته است، پروسه دولت‌سازی را کاملا یک روند استوار بر «روش شهروند محور» می‌­داند. بدین معنا که دیگر نمی­‌توان در قرن 21 از مدل دولت‌سازی کشورهای اروپایی قرن ۱۶ تا قرن ۲۰ که در اغلب موارد با توسل به اجبار همراه بوده است، بهره برد. به باور اشرف غنی و لاکهارت، در قرن 21 نیاز است که پروسه دولت‌سازی با ارایه خدمات اجتماعی-اقتصادی به شهروندان تطبیق یابد؛ چه این روش، رضایت شهروندان را اساس قرار می­دهد، نه اجبار را.

 

به سادگی می­توان متوجه شد که ظاهراً میان آرای اخیر و پیشین اشرف غنی تفاوت‌های عمیقی وجود دارد. او در دهه 1970 و 1980 میلادی بر این عقیده بود که جامعه و سیاست در افغانستان کاملا قیبله‌­ای است و بالطبع در این نوع اجتماع و سیاست هیچ جایگاهی برای شهروند و حتی فردیت فرد تعیین نشده است، چرا که فرد در قبیله بخشی از کل قبیله است. اما برخلاف این باور، در کتاب او و لاکهارت، دولت‌سازی اساساً یک روند شهروند محور معرفی شده است.

 

اما پرسش اصلی در این جا این است که تقریبا در حدود 23 سال پس از ارایه تز دکترایش، آیا تفکر او دچار دگردیسی بنیادین شده است؟ آیا او کماکان به مدل دولت‌سازی اروپایی بین قرن های 16 تا 20 معتقد است، و یا روش شهروند محور قرن 21؟

 

از محتوای کلام اشرف غنی در مقاله‌یی که تحت عنوان «فصلی ناتمام در تاریخ افغانستان» به چاپ رسانیده، می‌­توان پی برد که او می‌خواهد آن «فصل ناتمام» دولت‌سازی مدل “عبدالرحمن خان”، “حبیب الله خان”، “امان الله” و تئوری‌پردازی‌های ناسیونالیستی چون “محمود طرزی” را به کمال برساند و این واقعیت به صورت مفهوم تداوم در شعار انتخاباتی او تبلور یافته است. در واقع، این امر نمایانگر این واقعیت است که تفکر اشرف غنی با گذشت حدودا 26 سال از اتمام دوره دکترایش، چندان تغییری نکرده است.

 

در این جا یادآوری می­‌شود که این مدل دولت‌سازی محدویت‌های خود را به اثبات رسانده است. مدلی که نه همه‌شمول است و نه کثرت‌گرا؛ و این در حالی است که افغانستان کشوری است متشکل از اقوام، زبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون.

 

چنان که دیده می شود مفهوم تداوم در آثار او یک معما نیست، بلکه معمای اصلی در واژه “تحول” شعار انتخاباتی او است. اما از مجموع سخنان مسوولین کمپین او و منشور منتشر شده آنها، این طور می­توان فهمید که «تحول» برای اشرف غنی به معنای استفاده ابزاری از کمک‌های جامعه جهانی برای تکمیل‌کردن آن “فصل ناتمام” است.

 

پس بی جهت نیست که اشرف غنی، در جریان انتخابات، گفته است که از مفهوم “شهروند” خوشش نمی­‌آید و در عوض ترجیح می‌­دهد تا اصطلاح “وطن‌دار” را به کار ببرد؛ و این یعنی “تداوم.”

 

اشرف غنی متفکر دوم جهان؟

 

اشرف غنی تابحال فقط دو مقاله و تحقیق مستقل را در ژورنال‌های عملی به چاپ رسانده است. تز دکترای او به چاپ نرسیده، و یگانه کتابی که از او انتشار یافته است، کتاب مشترکی است با لاکهارت. به عبارت دیگر، اشرف غنی تا جایی که معلوم می­‌شود، هیچ کتاب مستقلی را تا بحال منتشر نکرده است. لذا، با دو مقاله نه چندان مشکل و پیچیده چه طور می‌شود متفکر دوم جهان در سال 2013 پس از “ریچارد داوکینز” (Richard Dawkins) –زیست­شناس دانشگاه آکسفورد- شد؟

 

این ادعای مجله “چشم انداز” (The Prospect) انگلیس آن‌قدر مضحک است که اصرار بر آن در واقع توهین به مخاطب است. زیرا این در حالی است که بزرگانی در اندیشه و فلسفه وجود دارند که ده‌ها کتاب و صدها مقاله علمی نگاشته‌اند، اما هنوز نتوانسته‌اند چنین لقبی را کسب کنند. اساساً، این بزرگان اتصاف چنین القاب دروغینی به خود را ننگ می­‌دانند. البته متاسفانه مردمان جهان سوم، القاب اینچنینی به خود را بسیار جذاب می­‌دانند.

 

داکتر محمد جمیل حنیفی (Mohammed Jamil Hanifi) – دارای دکترای انسان‌شناسی از دانشگاه ایلینوآ و استاد فعلی دانشکده انسان‌­شناسی دانشگاه میشیگان- معتقد است که اشرف غنی در مقاله “فصل ناتمام تاریخ افغانستان” و سایر مقالات خود درباره ی تبارشناسی و تاریخ افغانستان بطور مطلق هیچ حرف تازه‌ای نگفته است. بخش عمده این متن­ها، قطعات انتزاعی تصدیق نشده از منابع سیاسی و علمی زبان انگلیسی اروپایی-امریکایی است. همچنین، گواهینامه علمی او از نهادهای غربی شامل برخی ویژگی‌های مرموز است.

 

این تحقیقاتی بود درباره بررسی جایگاه علمی متفکر دوم جهان؟! اظهارنظر و نقد آن بر عهده شما عزیزان.