اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

بحث از كارويژه‏ هاي عام احزاب، موضوعي بسيار مستوفاست و به اين دليل در اين جا تنها خلاصه‏اي از آنها، ذكر مي‏گردد:

 

  1. ارتباط مستقيم با پديده انتخابات و انجام دادن بهينه آن با شكل دادن به افكار عمومي، گزينش نامزدها ترتيب و تنسيق كار انتخاب‏شدگان.

 

  1. حزب داراي نقش آموزشي نظري و عملي توده‏ها در حوزه مشاركت‏سياسي‏است و انگيزه لازم اين امر را فراهم مي‏سازد. از سويي با اطلاع‏رساني دقيق، شهروندان را از تصميمها و مقاصد قدرت سياسي آگاه مي‏سازد و واكنش لازم را در قبال اين مقاصد در آنها ايجاد مي‏كند. (9) ضمن آن كه افراد را از دنياي انزوا و گره خوردن با مسائل گروهي خارج مي‏سازد؛ از اين‏رو حزب يكي از اصلي‏ترين كارگزاران توسعه سياسي است.

 

  1. حزب، عامل ادغام اجتماعي و جامعه‏پذيري سياسي افراددرسطوح‏فردي،گروهي و اجتماعي است و از اين طريق و با عضوگيري در حفظ نظام سياسي و سازگاري آن با محيط مؤثر مي‏افتد.

 

  1. احزاب يكي از مناسبترين مجاري را براي اعمال كارويژه‏هاي ارتباطاتي – در حوزه‏هاي روابط اجتماعي سياسي – تشكيل مي‏دهند.

 

  1. احزاب مي‏توانند ابزاري براي استخدام سياسي، تربيت كادرهاي اداره حكومت و رسيدن به مشاغل و مناصب سياسي به شيوه مدني باشند و اين توان‏رادارندكه‏فرصتهايي را براي تحرك اجتماعي به سوي بالا ايجاد كنند وشايسته‏سالاري‏راتقويت‏وترويج‏نمايند.

 

  1. برخورد و انتقاد از حكومت و سعي در جلوگيري از انحراف حكومت اكثريت از معيارهاي ارزشي و مصالح و منافع ملي‏بانظارت‏دائم‏وجلوگيري‏ازاستبدادتوده‏اي‏وفردي.

 

  1. نهادينه كردن فعاليتهاي سياسي، افزايش بينش و آگاهي سياسي فرد و جامعه و جلوگيري از بي‏اعتنايي و انفعال سياسي – اجتماعي مردم و تبديل مشاركت توده‏اي به مشاركت فعال و سازمان‏يافته.

 

  1. بالا بردن ضريب صحت تصميم‏گيريهاي سياسي و سياست‏گذاريهاي راهبردي و كاهش احتمال خطا با افزايش مشاركت و تضارب آراء در سطح نخبگان و عموم جامعه.

 

  1. توان عظيم حزب در بسيج عمومي عاملي است كه توفيق طرحهاي خودياري و خودبسايي، حفظ امنيت كشور در شرايط اضطراري و جنگي وبحراني‏راافزايش‏مي‏دهد.

 

  1. مشروعيت‏سازي،فرايندي‏است‏كه‏احزاب‏باعملكردصحيح‏خويش، حفظ وتداوم نظام سياسي را بدين وسيله افزايش مي‏دهند.

 

  1. تعيين شناسنامه حزبي براي كليه طالبان فعاليتهاي سياسي اعم از افراد و گروهها كه خواه ناخواه فعاليت و ارتباطات سياسي آنها را با يكديگر و دولت آسان مي‏كند.

 

ب) كار ويژه‏ هاي خاص

 

اگر چه كارويژه‏هاي عام احزاب به طور غيرمستقيم، در بردارنده ثبات سياسي و امنيت است يعني با افزايش و تقويت توسعه سياسي به اين هدف نائل مي‏شود – اما احزاب مستقيما عامل بازدارنده خشونت و بي‏ثباتي سياسي هستند و همانند دريچه‏هاي اطمينان عمل مي‏كنند. اما نحوه اين كنش و فرايند چگونه است؟ در پاسخ بايد گفت احزاب سياسي – به قول موريس دورژه – مي‏توانند افكار عمومي را تثبيت كنند، و بدون آنها اين افكار متغير است: ”احزاب، عقايد مشابه را هماهنگ مي‏سازند، اختلاف فردي را كاهش مي‏دهند، مسائل با جنبه شخصي را سوهان زده، آن را در چند خانواده بزرگ معنوي مستهلك مي‏سازند. اين كار بزرگ، سنتز بسيار مهمي است.» (10) كه نتيجه آن وحدت عقايد مشابه ولي متفرق است. همين نقش، احزاب جامعه را از تلاطمهاي بزرگ سياسي و اجتماعي بازداشته و تمايلات و خواستهاي متعدد و متنوع آنها را در مسيرهاي مناسب و از قبل تعيين و هدايت شده قرار مي‏دهد؛

 

“هنگامي كه اصلاح نهادها به موقع انجام نگيرد و دولتها و احزاب در رفع عيوب و نقايص نهادها پيشي نجويند و نهادها را در مسير اصلي و واقعي خود قرار ندهند، بي‏حسي اجتماعي، محرك ايجاد انفجارهاي انقلابي مي‏گردد كه كنترل آن از دست دولتها خارج مي‏شود. جوامع در تلاطم انقلاب خونين و انتقام جويانه مدعيان اصلاح‏طلب به هرسو كشيده مي‏شوند.» (11)

 

بدين‏ترتيب «احزاب سياسي به مثابه سد و كانالهايي عمل مي‏كنند كه انرژي متراكم توده‏ها و حالت عصيان و طغيان آنها را تبديل به سكون و آرامش نموده و با به جريان انداختن آن در مجراي صحيح خود، نه تنها جلوي تخريب ساختارهاي سياسي اجتماعي و را مي‏گيرند بلكه در جهت حفظ و تداوم حيات نظام سياسي به كار مي‏روند (12) از سويي احزاب مي‏توانند با نقش خود، بي‏ثباتيهاي برآمده از فرايند توسعه و نوسازي را كاهش دهند؛ هانتينگتون در اين مورد معتقد است كه چون نيروهاي جديد اجتماعي كه طي فرايند نوسازي به وجود آمده‏اند خواهان مشاركت سياسي گسترده هستند از اين رو ثبات جامعه در گرو آن است كه بتواند اين سطح فزاينده مشاركت سياسي را جذب نمايد. احزاب – به‏ويژه در صورتي كه قبل از گسترده شدن سطح مشاركت به وجود آمده باشند – مي‏توانند چونان ابزارهاي نهادي اصلي براي سازماندهي اين مشاركت سياسي به شكل سازنده و مشروع عمل نمايند. به نظر هانتينگتون، تركيبي از مشاركت گسترده و سازماندهي قوي حزبي مي‏تواند مانعي بر سر راه بروز خشونت و سياست نابهنجار باشد. در صورتي كه احزاب سياسي ضعيف باشند خطر مداخله نظاميان در سياست افزايش مي‏يابد. بدين علت ثبات هر نظام سياسي در حال نوسازي بستگي به قدرت احزاب سياسي آن دارد و يك حزب هم زماني مي‏تواند قدرتمند باشد كه از حمايت قوي و نهادينه شده توده‏ها برخوردار گردد. (13)

 

بنابراين احزاب سياسي از يك سو نتيجه فرايند تحولات سياسي اجتماعي اقتصادي هستند و از سوي ديگر مي‏توانند از طريق افزايش توانايي جامعه براي حل بحرانهايي همانند همگرايي، مشاركت، مشروعيت، هويت و توزيع، تغييرات بيشتري را در جهت حفظ و ثبات نظام سبب شوند؛ نيز احزاب سياسي مي‏توانند از طريق فراهم ساختن ايدئولوژي، رهبري يا فرصتهايي براي مشاركت سياسي، يا تركيبي از اين سه، براي دولت مشروعيت‏سازي كنند و با فراهم آوردن ابزاري براي انتقال مسالمت‏آميز قدرت در درون يك نظام حزبي رقابتي، به اقتدار حكومت مشروعيت بخشند (14) و اين واقعيت ضروري را ثابت كنند كه حكومت صرفا عرصه جولان تعدادي از نخبگان يا يك اليگارشي بيگانه از جامعه كه حتي صفات نخبگي اقل را نيز ندارد، نيست.

 

احزاب‏اين‏قابليت‏رادارندكه‏درخلال‏وازطريق‏جامعه‏پذيري‏سياسي‏اولافرهنگ‏سياسي را تقويت كنند و ثانيا الگوهاي فرهنگي رقابت و تعامل سياسي را قانونمند ومصالحه‏آميز كنند كه اين دو كاركرد ضامن تداوم و حيات سياسي يك نظام به شمار مي‏رود.

 

جالب اين جاست كه امروزه حتي احزاب مخالف را نيز به نحوي در تثبيت و حفظ سيستم سياسي سهيم مي‏دانند؛ يكي از كساني كه به خوبي جنبه مثبت احزاب مخالف را نشان داده است “ژرژ لاوو” جامعه‏شناس فرانسوي است كه در مورد حزب كمونيست فرانسه، تحقيقي انجام داده است (15) و از نقش تريبوني اين حزب كه ما آن را “دريچه اطمينان” ترجمه مي‏كنيم نام مي‏برد. “لاوو” نام تريبون را از “تريبون دولاپلب» 1 در رم. باستان گرفته است، يعني همان جا كه مردم پابرهنه جمع مي‏شدند و صداي خود را به گوش كنسول مي‏رساندند و سپس خوشحال از اين كه فرياد خود را زده‏اند، آرام به خانه‏هاي خويش بازمي‏گشتند و بدينسان نظام را از خطر شورش و دسيسه آنها، وامي‏رهيد. به نظر «لاوو» حزب كمونيست فرانسه تا سال 1965كه به سوي كسب قدرت از طريق انتخابات متمايل شد، در عين ضديت با نظام بورژوازي نقش دريچه اطمينان را بازي و در نتيجه به حفظ نظام كمك مي‏كرد. نظر «لاوو» كاملا درست مي‏نمايد زيرا قرائن نشان از آن دارند كه چنان چه تمامي درها به روي برخي از اقشار يا نيروهاي اجتماعي يا طيفهاي عقيدتي بسته شود، در واقع راه براي تروريسم جو خشونت‏ج و در نتيجه تزلزل سيستم بازمي‏گردد.

 

امروزه نظريه‏پردازان دموكراسي، وجود اپوزيسيون و احزاب وابسته به آن را عامل حيات اين نوع انديشه و نظام سياسي مي‏دانند و نوع سالم آن را روح دموكراسي پارلماني به شمار مي‏آورند؛ زيرا در اين نوع حكومت، اپوزيسيون نقشي حياتي بازي مي‏كند و به ادعاي اصحاب دموكراسي، در برابر استبداد احتمالي حزب حاكم نقش مهمي را برعهده دارد. اينان معتقدند وقتي كه همه گروهها در قوه مقننه درباره لايحه‏اي بحث كنند، برتري مجلس ممكن مي‏شود. اپوزيسيون كارآمد مي‏تواند از قانونگذاري نامطلوب كه ممكن است از فكر و ذهن رهبران دچار بيماري قدرت، برآمده باشد و در مرحله تصويب مجلس براي خشنود كردن رأي‏دهندگان آنها با شور و شوق طرفداري شود، جلوگيري كند. افزون بر آن، اگر اپوزيسيون ناتواناييهاي وزيران حزب اكثريت را در مجلس افشا كند، قوه مجريه توان بر خودكامگي نخواهد داشت.

 

طبيعي است كه در صورت عدم ملاحظه گروههاي قانوني مخالف در قالب احزاب، اين فعاليتها حالت پنهان، افراطي و براندازانه خواهد گرفت و فعاليت سياسي در نظام تبديل به فعاليت «بر ضد» نظام و حكومت مي‏شود.

 

كارويژه‏هاي متنافر احزاب با ثبات سياسي و امنيت

 

اگرچه اجماع نسبتا كاملي درباره سودمندي وجود احزاب در تثبيت و ايمني سياسي يك نظام وجود دارد اما برخي از متفكران نيز همواره بدبينانه به اين تشكل سياسي نگريسته‏اند و حتي نگرش منفي خود را به كليه احزاب تسري داده‏اند. اما ديدگاههاي جزئي‏نگري هم هستند كه تنها به گونه‏اي موردي، ضعف و نارسايي عملكردي پاره‏اي از احزاب را مخل وحدت و ثبات سياسي مي‏دانند. در مبحث آتي به اين دو نگرش توجه مبسوط تري مي‏شود.

 

الف) بي‏ثباتي و تشتت ماحصل عملكرد عموم احزاب

 

در متون سياسي كلاسيك، موارد و نظريه‏هاي بسياري وجود دارد كه با بدبيني و يأس از احزاب يادشده و معمولا آنها را موجد تفرقه و تشتت به شمار آورده‏اند البته در دهه‏هاي اوايل قرن بيستم نيز ظهور احزاب فاشيستي و نژادپرست در آلمان، ايتاليا و اسپانيا و جنگ افروزيهاي آنان نيز در بدبيني به نقش احزاب مؤثر بوده است. در هرحال، همواره اين سؤال در سياست و نظامهاي مختلف سياسي مطرح بوده كه آيا احزاب موجب ثبات و قوام جامعه يا موجد آشفتگي و تشتت مي‏باشند؟ پاسخ به بخش اول اين پرسش در دهه‏هاي اخير صبغه مثبت و ايجابي كاملتري يافته، در حالي كه در گذشته چنين نبوده است؛ مثلا آلكسي دوتوكويل احزاب را “شرهاي جدايي‏ناپذير دموكراسي” پنداشته است…ادامه دارد.

موضوع : اخبار