اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

رونالد نیومان در یادداشتی راهبرد تازه دولت ترمپ در افغانستان را مورد انتقاد قرار داد.

سفیر پیشین امریکا در کابل در یادداشتی ضمن بررسی راهبرد تازه امریکا در قبال افغانستان، معتقد است: راهبرد تازه دولت ترمپ نیز در چوکات سیاست های گذشته این کشور و به دلیل فقدان تلاش جهت تقویت ساختار امنیتی با مشکل روبه رو خواهد شد.

راپور می افزاید: راهبرد امریکا در افغانستان بر این مبنا قرار داشته که اردویی از افغان ها را پرورش دهد تا بتواند با القاعده، طالبان و اکنوم گروه داعش مبارزه کند و با تقویت این اردو، امریکا از افغانستان خارج شود.
رونالد نیومان سفیر پیشین امریکا در کابل معتقد است: اکنون پس از شانزده سال، بسیاری از ناظران سیاسی بر این باور هستند که این راهبرد شکست خورده است. واقعیت این است که این راهبرد بطور جدی پیاده نشد.
دولت بوش بر این باور نبود که چنین نیرویی ضرورت داشته باشد. دولت اوباما نه تنها راهبرد خود را به اجرا نگذاشت بلکه تنها با بی میلی، منابع مورد نیاز برای جلوگیری از شکست کامل را فراهم آورد و دولت ترمپ این منابع ناکافی را افزایش نداد. خلاصه اینکه راهبرد تلاش برای برسازی یک ساختار امنیتی افغان که می توانست به خوبی از پس مبارزه با طالبان برآید، تنها شش سال پیش آغاز شد و تنها چهارسال دوام آورد که زمان بسیار کمی برای ایجاد یک اردوی کامل است.
نویسنده ادامه می دهد: زمانی که من در سال ۲۰۰۷عیسوی افغانستان را ترک کردم، هدف ما برای ایجاد یک اردو و پولیس ۲۱۶ هزار نفری محقق نشده بود. این نیروی امنیتی، فاقد یک نیروی هوایی جدی، پشتیبانی یا خدمات صحّی بود چرا که با این تصور شکل گرفته بود که جنگ عمدتا به پایان رسیده است. حضور مستشاری ما هم در اردوی افغانستان بسیار اندک بود و در پولیس هم تقریبا حضور نداشتیم. عراق همه منابع در دسترس را می بلعید و هشدارهای من درباره اینکه جنگ وخیم تر می شود هم نادیده گرفته شد .
تنها در خزان ۲۰۰۹ بود که دولت اوباما تصمیم گرفت هدف کنونی یعنی ایجاد ۳۵۲ هزار نیروی امنیتی را که در بردارنده نیروهای پشتیبانی کارآمدی باشند، دنبال کند. نیازهای مالی و تجهیزاتی این پروگرام هم تا یکسال به تاخیر افتاد.
این اهداف گسترده تر، تنها برای چهارسال بطور جدی دنبال شد و سپس به دلیل تغییراتی که در سیاست امریکا صورت گرفت، شدیدا لطمه خورد. دست آخر، همه ابعاد آموزشی این پروگرام بطور شتابزده و با منابع اندک پیش رفت. توسعه کارکردهای پشتیبانی بنیادین، از لجستیک گرفته تا توپخانه و نیروی هوایی، برای یکسال به تاخیر افتاد تا بتوان همه تسهیلات آموزشی را برای آوردن نیروهای پیاده به صحنه رزم اختصاص داد.
راپور در ادامه تاکید می کند: گروه های آموزشی امریکایی و ناتو، هرگز به بیش از پنجاه فیصد از کارکنان ضروری نرسیدند و فراهم آمدن همین سطح پایین کارکنان هم چندین سال به درازا کشید. گروه های مستشاری هم از میان گارد ملی و نیروهای ذخیره تامین شد و نه از میان افراد اردوی منظم امریکا. این خود نشانه وضاحت است از اینکه این پروگرام از اولویت پایین تری برخوردار است. فراهم شدن آموزش های پیشرفته برای این گروه ها هم چندین سال به طول انجامید.
پس از آن، تصمیم به پایان دادن به درگیری امریکا در رزم تا سال ۲۰۱۴، موجب شد تا یک راهبرد متکی بر شرایط به راهبردی متفاوت تغییر یابد که بر زمانبندی واشینگتن برای خروج متکی بود. خروج مستشاران بطور پیوسته ای آماده گی افغان ها برای بدست گرفتن کنترول را مختل می کشد. با فرارسیدن سال ۲۰۱۴، بسیاری از نیروهای امریکایی به کار جمع آوری تجهیزات برای خروج از کشور گمارده شدند تا اشتراک در رزم. با این وجود، شرایط وخیم تر هنوز از راه نرسیده بود.

در ادامه راپور با تاکید بر وظیفه نیروهای مستشاری امریکا می نویسد: نیروهای امنیتی افغان که توسط امریکا و ناتو آموزش دیده بودند، اساسا متکی بر حمایت هوایی برای اشتراک در نبرد بودند، همانطور که خود اردوی امریکا هم به همین روش می جنگد. اما از جَنیوری ۲۰۱۴ تا نووِمبر ۲۰۱۶، این پشتیبانی هوایی از افغانستان خارج شده بود.
دولت اوباما اعلام کرد که ‘ما دیگر با طالبان در جنگ نیستیم’ و این عبارت بی معنی- که از زبان مقام های رسمی در شورای امنیت ملی امریکا شنیدیم- دست طالبان را برای تقویت دوباره باز گذاشت.
راپور ادامه می دهد: تنها در پایان سال ۲۰۱۶ بود که با شکست راهبرد امریکا شوک بزرگی به ارگ سفید وارد شد تا ممنوعیت پشتیبانی هوایی را لغو کرده و از عقب نشینی بیشتر نیروهای امریکایی جلوگیری نماید. اما آنچه بر جا مانده بود، یک نیروی بسیار کوچک شده امریکایی و ناتو بود که تنها به کار جلوگیری از یک شکست عاجل می آمد. از آنجا که دولت ترمپ تقریبا همین نیروی ناکافی را حفظ کرد، نباید انتظار می داشت که نتیجه متفاوتی به دست می آمد.
شاید به قوماندانان امریکایی این انتقاد وارد باشد که در برابر اشتباهات سیاسی واشینگتن، محکم تر نایستادند. همچنین می توان این انتقاد جدی را به افغان ها وارد کرد که اجازه دادند ملاحظات سیاسی، بیش از اندازه در تقرّر رده های ارشد نظامی دخالت کند؛ مشکل که در دوران اشرف غنی سیر معکوسی به خود گرفته و قوماندانانی به این رده ها منصوب می شوند که در صحنه جنگ محک خورده اند.
حضور مستشاری امریکا هنوز هم همه بخش های اردوی افغانستان و لوا های تحت فرمان آن را پوشش نمی دهد. بخش بزرگتر این ناکامی را باید به حساب واشینگتن گذاشت.
راپور در پایان می نویسد: حتی اقدام های گستره مانند راهبرد تازه برای اصلاح اشتباهات گذشته هم نمی تواند در دوره زمانی زیر یکسال به نتیجه مناسب برسد. اینکه چنین تلاشی باید انجام شود، شایسته یک گفت و گوی جدی است. اما این گفتمان می بایست در چوکات آنچه پیش از این در افغانستان آزموده شده، قرار نگیرد.