اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

باتوجه به اینکه حدود دو هفته از اعلام استراتیژی جدید ترمپ میگذرد، واکنش‌های متفاوتی در افغانستان و پاکستان مشاهده می شود.

حدود دو هفته از اعلام استراتیژی جدید ترمپ در مورد افغانستان که بخشی از آن مستلزم تهدید پاکستان در مورد پناه دادن این کشور به تروریست‌ها بود و نیز تاکید داشت که امریکا تداوم این امر را تحمل نمی کند؛ گذشت.

در این مدت واکنش‌های متفاوتی در افغانستان و پاکستان مشاهده شد که در جانب پاکستان، عمدتا با ابراز نارضایتی و در جانب افغانستان، خصوصا در میان دولتمردان این کشور؛ عموما با استقبال همراه بود هرچند ملاحظاتی نیز بر این استراتیژی وجود داشت.

اعلام این استراتیژی یک سئوال جدی را مطرح کرد و آن اینکه در شرایط جدید، پاکستان نسبت به افغانستان چه سیاست و رفتاری را در پیش خواهد گرفت؟ وچه مقدار می‌توان به تغییر رفتار پاکستان در افغانستان و دست کشیدن از حمایت گروه‌های مخالف دولت افغانستان که امریکایی‌ها و افغانستان مدعی آن هستند؛ امیدوار بود؟ همچنین چشم انداز اوضاع افغانستان بعد از این استراتیژی جدید چه خواهد بود؟

برای پاسخ دادن به این سؤال‌ها ذکر یک مقدمه ضروری است.

اگر برای حل یک مساله تبیین جامعی از آن نداشته باشیم و همه ابعاد آن را ملاحظه نکنیم و نگاه حداقلی به موضوع بیاندازیم و راه حل‌های حداقلی ارایه بدهیم، مشکل را حل نکرده‌ایم، بماند که شاید بر حجم آن هم بیافزاییم.

در استراتیژی جدید امریکا، نگاه امنیتی غلبه دارد، همان طور که دخالت نظامیان در طراحی آن نیز مشهود است. این درحالی است که معضل کنونی افغانستان برآیند مجموعه‌ای از مسایل سیاسی، امنیتی، اجتماعی و فرهنگی در ابعاد داخلی، منطقوی و حتی بین المللی است.

در افغانستان بدون ترویج فرهنگ مدارا و هم‌پذیری میان اقوام و احترام متقابل به یکدیگر، همچنین بدون احترام گذاشتن به مذاهب گوناگون و اتفاق میان مسلمانان و بدون تحمل پذیری رقبای سیاسی و بدون لحاظ کردن همه نیروهای موثر در جامعه افغانستان و نقش دهی به همه آنان، به نحوی که همگی خود را در آینده کشور سهیم بدانند و کسی قوم رتبه اول و دیگری قوم رتبه دوم نباشد، مشکلی حل نمی شود.

در افغانستان بدون در نظر گرفتن ملاحظات منطقوی و حتی بین المللی و منافع جمعی کشورهای منطقه و صرفا با یک جانبه گرایی که مودل امریکایی‌ها برای حل بحران است، مشکلی حل نمی‌شود.

در افغانستان بدون ملت سازی و ایجاد دولتی فراگیر و مقبول جامعه مشکلی حل نمی‌شود .

حال در کشور و با وجود انواع مشکلات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی، تمرکز بر نگاه امنیتی آن هم از یک دریچه محدود و معطوف کردن عمده مشکلات به حمایت پاکستان از طالبان – که البته در اصل آن شکی نیست – ، در حقیقت تقلیل مسئله به یک وجه خاص و آسان‌سازی بی‌مورد معضلی است که سال‌هاست دامن‌گیر مردم شریف افغانستان می‌باشد.

نظر امریکا درباره افغانستان

نگاه جامع، باز هم به تنهایی کافی نیست و نیاز به یک مکمل دیگر هم دارد و آن نیت صادقانه برای رسیدن به راه‌حل است. در این جهت نیز نسبت به امریکایی‌ها که مدعی دلسوزی برای مردم افغانستان وتلاش برای حل بحران کشور هستند، بدبینی‌های جدی وجود دارد و نسبت به پاکستان من‌حیث موثرترین کشور در بحران افغانستان نیز همین نگاه بدبینانه موجود است.

با این اوصاف، مشاهده می‌کنیم در این شرایط امریکایی‌ها استراتیژی را اعلام کرده‌اند که نوعی بازگشت به عقب آن هم به طور نصفه و نیمه است. زمانی در گذشته، که طالبان قدرت و وسعت سرزمینی کنونی را هم نداشتند، امریکایی‌ها و ناتو با بیش از ۱۳۰ هزار عسکر، برای نابودی طالبان، در تلاش بودند ولی امروز خودشان، تلویحا می‌پذیرند که بالاخره باید کاری کرد که طالبان هم در روند سیاسی دخیل شوند و در نظام سیاسی آینده اشتراک کنند.

البته توجیه امریکایی‌ها این است که افزایش توان نظامی نیروهای امریکایی و نیز افزایش توان و مهارت نیروهای نظامی افغانستان، در سایه پروگرام حمایت قاطع، می‌تواند طالبان را به نقطه‌ای برساند که با نا امیدی از پیروزی به روندهای مسالمت آمیز روی بیاورند. این آرزوی خوبی است ولی تجربه گذشته آن را تایید نمی کند.

امریکایی‌ها همچنین امیدوارند که پاکستان در اثر تهدیدهای آنها؛ پا پس بکشد و شرایطی فراهم شود که طالبان تضعیف شود تا مجبور به ورود به روند سیاسی حل بحران بشود. ولی آیا پاکستان هم من‌حیث حامی اصلی طالبان، مانند امریکایی‌ها به موضوع نگاه می‌کند.

تعریف پاکستان از موضوع افغانستان

پاکستانی‌ها می‌گویند امریکا به افغانستان حمله کرده و باعث ایجاد لانه‌های تروریزم در این کشور شده است.
آنها ادعا می‌کنند که بخشی از این تروریست‌ها هم سر از خاک پاکستان درآوردند و مصارف زیادی را برای این کشور ایجاد کردند.
پاکستانی‌ها می‌گویند در ۱۶ سال گذشته کشته‌های فراوانی در مبارزه با تروریزم داده‌اند و مردم شهرهایشان در اثر تروریزم وارداتی از افغانستان کشته شده‌اند.
آنها می‌گویند طالبان و شبکه حقانی در داخل افغانستان مشغول فعالیت هستند و امریکا و دولت افغانستان توان مقابله با آنها را ندارند و در اداره سرحدات هم موفق نبوده‌اند و با وجود اینکه پاکستان ده‌ها هزار نفر نیروی نظامی را در سرحداتش مستقر کرده، حجم اقدام طرف افغانستان خیلی کم است و نمی‌تواند منجر به ایجاد امنیت شود.

من‌حیث نمونه سرتاج عزیز که مشاور امور خارجی نواز شریف بود تأکید دارد که ما در گذشته از طالبان افغانستان پشتیبانی کردیم و در حال حاضر هم مخالف آنها نیستیم اما این دولت افغانستان است که باید با جنگجویان طالب و رهبران شبکه حقانی مذاکره کند. وی می‌گوید طالبان افغانستان داخل خاک افغانستان فعال هستند بنابراین پاکستان چطور می‌تواند آنها را مجبور به مذاکره کند. این موضوع به اسلام‌آباد مربوط نیست بلکه امریکا و افغانستان باید این مشکل را حل کنند.

پاکستانی‌ها می‌گویند امریکا و افغانستان زمینه انجام فعالیت‌های خرابکاری و تروریستی را برای سازمان‌های اطلاعاتی هند در افغانستان فراهم کرده‌اند و یک نمونه آن فعالیت ملا فضل‌الله رهبر طالبان پاکستان در افغانستان و نمونه دیگر آن اقدامات گروه‌های جدایی طلب بلوچ است.
پاکستانی‌ها می‌گویند سه سال است در تمام مناطق قبایلی با جنگی قاطعانه که مصارف انسانی و مالی زیادی داشته است، تمام لانه‌های تروریست‌ها را منهدم کرده‌اند و هر از چند گاهی هم برای اثبات ادعاهایشان چند مقام امریکایی را به بازدید این مناطق می‌برند.

امجد شعیب تحلیلگر پاکستانی می‌گوید: در گذشته پاکستان با تحویل دادن عبدالسلام ضعیف سفیر طالبان با امریکا همکاری کرد اما در حال حاضر ما وزیرستان و سایر مناطق را پاکسازی کرده‌ایم و تروریست‌ها در کشور ما حضور ندارند بنابراین درخواست برای تحویل گرفتن اعضای شورای پیشاور یا شورای کویته یک درخواست نادرست است که اسلام‌آباد به آن عمل نخواهد کرد. شعیب می‌افزاید : ما تمام تلاش خود را برای سرکوبی تروریست‌ها بکار برده‌ایم حال اگر تعدادی از آنها مخفیانه در پیشاور و کویته فعال شده‌اند اطلاعی از این موضوع نداریم بنابراین فشار در این زمینه را نخواهیم پذیرفت.

مشاهده می کنید که در سطح مواضع علنی سیاسی، پاکستان توان آن را دارد که نه تنها بدهکار به افغانستان نباشد بلکه در قالب یک طلبکار نیز ظهور کند.

اما اقدامات پاکستان یک لایه پنهان هم دارد. در این لایه پاکستان حامی اصلی طالبان است که آنها را در سراسر سرحد طولانی خود با افغانستان مورد حمایت قرار می‌دهد، نیروهای افراطی پاکستانی را هم یا به زبان خوش یا با زور و تهدید به آن سوی سرحد می‌فرستد تا در هماهنگی با طالبان علیه دولت کابل بجنگند، امکانات لجستیکی و منابع مالی طالبان را با واسطه یا بی‌واسطه تامین می‌کند و عقبه امنی برای نیروهای طالبان در مناطقی فراهم می‌کند که کنترول آنها برای کشورهای دیگر امری بسیار سخت ،اگر نگوئیم بعید است.

یک نمونه از این اقدامات استفاده طالبان از مناطقی کوهستانی نظیر چترال و انجام معاملات تجاری و انتقال تسلیحات از این منطقه است که با ویژگی‌های جغرافیه یی که دارد دسترسی به آن برای دیگران در حد غیر ممکن است.

پاکستان از نفوذ بیش از چهل ساله بر عناصر اسلام‌گرا و شخصیت‌ها و احزاب مختلف بهره می‌برد. این نفوذ از زمان آغاز مبارزه با داوودخان توسط اسلام‌گراها و گسیل تعداد زیادی از آنها به پاکستان آغاز شد و در دوران جهاد با شوروی سابق به اوج خود رسید و بعدها در دوران طالبان به قدرت سیاسی دست یافت و اکنون در گوشه و کنار سپهر سیاست در افغانستان تسری یافته است.

پاکستان از داشته های نظامی و سیاسی خود در افغانستان در جهت رسیدن به دولتی که مطلوب اوست استفاده کرده و می‌کند و از تمام ظرفیت‌های تنش‌زا در میان افغان ها نیز به خوبی بهره می‌برد.

پاکستان می‌داند که امریکایی‌ها به خاک و آسمان این کشور برای تدارک نیروهایشان در افغانستان نیاز دارند و لذا این را هم می‌داند که تا پیدا شدن جایگزین برای این مسیر که حداقل در آینده نزدیک، تصوری ندارد امریکا نمی‌تواند فشارها را از یک حد مشخص افزون‌تر کند.

خود امریکایی ها هم به این نکته باور دارند، هرچند مسئولان رسمی چندان به آن نمی‌پرازند ولی به رسم متداول امریکایی‌ها اینگونه حرف‌ها از دهان مسئولان سابق بیشتر شنیده می‌شود من‌حیث نمونه مایکل مورل سرپرست اسبق آژانس مرکزی استخبارات امریکا سیا گفت: امریکا نمی‌تواند به پاکستان فشار بیاورد زیرا ادامه این شیوه به خود واشینگتن آسیب می‌رساند. وی افزود: پاکستان مانند گذشته محتاج به کمک مالی امریکا نیست و نیازهای خود را از طریق چین جبران می‌کند. مورل تأکید کرد امریکا برای پیروزی در جنگ افغانستان به مسیرهای زمینی و کریدور هوایی پاکستان نیازمند است. وی اظهار داشت: بدون کمک پاکستان پیروزی در جنگ مبارزه با تروریزم برای امریکا غیر ممکن است و افزود: سیاست ترمپ مبهم است وی فراموش کرده که در حال حاضر این امریکا است که به پاکستان نیاز دارد و اسلام‌آباد مانند گذشته نیازمند کمک واشینگتن نیست.

علاوه بر اینها پاکستان از ظرفیت موجود در قدرت‌های منطقوی آگاه است و هم اکنون مشغول رایزنی با این قدرت‌هاست تا با کمک آنها از فشار امریکا بر خود بکاهد.

پاکستان همچنین توان آن را دارد که با بهره‌گیری از عناصر شبه نظامی هماهنگ با خود در افغانستان آتش جنگ را شعله‌ورتر کند. در این شرایط حضور عساکر امریکایی هرچه گسترده شود مانند شمشیر دو دم عمل می‌کند، یک دم آن ترساندن حریف است و دم دیگر آن، دادن انگیزه به نیروهای مخالف و دمیدن در آتش جنگ است.

حضور شانزده ساله امریکا در افغانستان با حجم بیش از ده برابر وضعیت کنونی و عدم دستیابی آنها به نتیجه لازم نیز یک بی اعتباری را برای نیروهای امریکایی و ناتو به بار آورده که سیستم استخباراتی و تبلیعاتی پاکستان می‌تواند با دامن زدن به آن، نیروهای مخالف با امریکا را به تداوم درگیری در افغانستان امیدوار نگه دارد.

نتیجه‌گیری

در این شرایط متاسفانه نمی‌توان چشم‌انداز واضحی را برای آینده نزدیک افغانستان در سایه استراتیژی جدید امریکا تصور کرد. به نظر می‌رسد راه‌حل بحران چند دهه‌ای افغانستان همان است که در سطور بالا گفته شد. نگاه همه جانبه، نیت صادقانه و اشتراک همه طرف‌های داخلی و خارجی در رسیدن به راه حلی جامع برای ختم این بحران. بدیهی است اگر نیت صادقانه‌ای وجود داشته باشد. آنها که با حضور در افغانستان وعده ایجاد ثبات و آرامش را می‌دادند وظیفه بیشتری برای رسیدن به این وضعیت مطلوب دارند.