اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

این سخن مختصر داکتر غنی در ذات خود یک اشتباه بزرگ سیاسی است. من این سخنرانی داکتر غنی را آغاز سقوط اخلاقی و سیاسی آن در کشور می دانم.

 

اندیشه نوشتن این مقاله بعد از اظهارات غیر مسوولانه اخیر داکتر غنی، رییس جمهور دولت وحدت ملی افغانستان در مورد مهاجرین افغانستانی بوجود آمد. داکتر غنی که بارهای از ناحیه سخنرانی های غیر مسوولانه مورد انتقادات جدی قرار گرفته یکبار دیگر چنان سخن گفته است که نه شایسته مقام رییس جمهور یک کشور بحرانی مانند افغانستان است و نه هم شایسته یک انسان ارزش محور و بشردوست.

 

داکتر غنی در گفتگو با یلدا حکیم خبرنگار بی بی سی(BBC) در کابل گفت: با پناهجویان کشورش احساس همدردی ندارد و دلش به حال آنها نمی سوزد.

این سخن مختصر داکتر غنی در ذات خود یک اشتباه بزرگ سیاسی است. من این سخنرانی داکتر غنی را آغاز سقوط اخلاقی و سیاسی آن در کشور می دانم. رییس جمهور در حالی چنین سخن می گوید که فرزندان خودش و همچنان فرزندان تمام دولتمردان بلند پایه حکومت وحدت ملی در غرب و یا کشور های با ثبات؛ بیرون از افغانستان زندگی می کنند. خواستم در این مقاله کوتاه نخست رابطه سیاست و اخلاق را تحت مطالعه قرار دهم و در نهایت در مورد این سخنرانی نامناسب و غیر مسوولانه داکتر غنی اظهارات خود را بیان کنم.

 

طوریکه می دانید سیاست و اخلاق از جمله موضوعاتی است که فصل های خاصی از تامالات فکری و تحقیقی فلسفی علمای جهان را به خود اختصاص داده است. از ارسطو(Aristotle) گرفته تا علمای معاصر در ارتباط به این موضوعات نظرات خود را بیان داشته اند. ارسطو در رساله خود، اخلاق را همچون دیباچه ای برای سیاست می شناسد و پایان اخلاق را به منزله آغاز سیاست دیگر می شمارد.

ارسطو در نوشته های خود، جامعه ای را سیاسی می گوید که خیر برین را جستجو کند و حصول سعادت های فردی را از راه سعادت های اجتماع امکان پذیر می داند و برعکس سعادت هر کشور را نیز پیرو اصول سعادت فرد می داند. او در رساله اخلاق، خیر برین را موضع علم برین و سامان بخش، یعنی سیاست و خیر ویژه انسان راغایت سیاست می شناسد که آشکارا موضوع و غایت علم اخلاق نیز هست.

 

اگر بحث رابطه اخلاق با سیاست را بیشتر توضیح کنیم در کل می یابیم که در باب رابطه اخلاق و سیاست تا کنون چهار دیدگاه مهم وجود دارد که ذیلاً از آن یاد آوری میکنیم:

 

۱-جدایی اخلاق از سیاست: پیروانان این دیدگاه معتقد اند که باید میان قاعده های اخلاق و الزامات سیاست تمیز باید کرد و بر اساس واقعیت و با در نظر گرفتن منافع و مصالح دست به حرکات و اقدامات سیاسی زد. این روش، که واقع گرایی سیاسی(Political Realism) نیز عنوان می شود، اعتقاد دارد که توجه به اخلاق در سیاست، به شکست در عرصه سیاست منجر می شود؛ زیرا مدار اخلاق، حق و حقیقت است و غرض سیاست، منفعت و مصلحت. اخلاق از ما می خواهد تا حقیقت را هرچند بر ضد خود ما باشد بیان و اعلام کنیم، به هیچ دلیل حق کشی نکنیم با انسانها مانند ابزار رفتار و برخورد نکنیم، همواره متعهد و پایبند عدالت باشیم، دروغ نگوییم، از فریبکاری و حیله و نیرنگ بپرهیزیم، حقایق را پنهان نکنیم و… در حالیکه لازمه سیاست، دست شستن از پاره ای اصول اخلاقی است و اساسا هرگونه اقدامِ سیاسی، با اخلاق ستیزی و زیر پا نهادنِ اخلاقیات آغاز می شود و هیچ فعالیتِ سیاسی بدون دست های آلوده(Dirty & Polluted Hands) ممکن نیست.

تعبیر دست های آلوده البته اولین بار در نمایشنامه جان پل سارتر(John Paul Sartar) دیده شد، ولی جالب است بدانیم در کتاب مسیحیت(The Bible) ، از این مفهوم با تعبیر دست های چالاک در شرارت یاد شده است.

قابل ذکر است که دیدگاه جدایی اخلاق از سیاست، نزد ماکیاولی(Niccolo Machiavelli)، متفکر ایتالیایی، گونه صریح تری به خود می گیرد و نه تنها بر این دوگانگی پافشاری می کند؛ بلکه در رساله مختصر و معروف خود به نام شهریار(The Prince) به حاکم یا شهریار توصیه می کند که برای تحکیم قدرت خویش هر محذور اخلاقی را زیر پا بگذارد. این دیدگاه هرچند دور از همه ارزش های انسانی بنظر می خورد اما در مورد سیاست کشورهای مانند افغانستان خیلی صدق می کند.

یننده گرامی این آموزه را مورد سیاست داکتر غنی و دیگر رهبران حکومت وحدت ملی فعلی می توانند مقایسه کنند.

 

۲-تبعیت اخلاق از سیاست: این دیدگاه برآمده از تفکر مارکسیسزم(Marxism) ، لینینیزم(Leninism) به جامعه، سیاست و اخلاق است. از دیدگاه مارکسیسزم، تاریخ جز عرصه منازعات طبقاتی است. از این دیدگاه هیچ چیز مطلق نیست و همه چیز طبقاتی است از جمله مفاهیم اخلاقی، هنر و حتی علم. این دیدگاه بر اساس همان دیدگاه سوسیالیستی و کمونیستی مراحل تکامل جوامع را بیان میدارد و مفاهیم مختلف مانند اخلاق، هنر و علم را جز از آن دیدگاه تکاملی می داند.

 

دوسطحی اخلاق و سیاست: این دیدگاه که اخلاق دوآلیستی(Ethical Dualism) یا دو گروانه نیز نامیده می شود، در جهت حفظ ارزش های اخلاقی و پذیرش پاره از اصول اخلاقی در سیاست می کوشد. بر اساس این دیدگاه اخلاق را باید در دو سطح بررسی کرد: فردی و اجتماعی. هرچند این دوسطح مشترکاتی دارد، لیکن لزوماً در سطح فردی، اخلاقی است، نمی توان در سطح اجتماعی نیز اخلاقی دانست. اخلاق فردی بر اساس معیار های مطلق اخلاقی سنجیده میشود، در صورتیکه اخلاق اجتماعی، تابع مصالح و منافع ملی است. حیطه فردی اخلاق مهرورزانه است؛ اما حیطه اخلاق اجتماعی، اخلاق هدفدار و نتیجه گر است. این دیدگاه یکی از دیدگاه های مهم در مورد رابطه سیاست با اخلاق است پنداشته می شود.

 

یگانگی اخلاق و سیاست: بر اساس این دیدگاه اخلاق و سیاست هر دو در صدد تامین سعادت انسان اند و نمی توانند ناقض یکدیگر باشند. از جمله وظایف سیاست، پرورش معنوی شهروندان، اجتماعی ساختن آنان، تعلیم، دیگر خواهی و رعایت حقوق دیگران است و این چیزی نیست جز قواعد اخلاقی. بر اساس این نظر فرد در حیطه زندگیِ شخصی، همان فرد در عرصه زندگیِ اجتماعی است. هرچند می توان از اصولی که حاکم بر جمع و قواعد زندگی جمعی است نام ببریم؛ اما چنان نیست که این اصول بر خلاف اصول حاکم بر زندگی فردی باشد.پس پیروانان این دیدگاه روی یگانگی اخلاق و سیاست اعتقاد دارند و سعادت انسان را هدف اساسی هردو می دانند.

بنظرم هرچند امروزه تطبیقی ترین و عملی ترین سیاست همان سیاست واقع گرایی یا ماکیاولی معلوم می شود اما در صورت تطبیق این دیدگاه ما در بلند مدت دچار بحران در مورد تحقق اهداف مانند حق، عدالت، اخلاق و حقیقت می شویم. بنابر این بنظرم سیاست هنری است که برای تحقق زندگی اخلاقی و اهداف اجتماع کار گرفته می شود. سیاست که بر اصول تفکر ماکیاولی استوار باشد سعادت انسان ها را تامین نمی کند و ما هرگز نمی توانیم سیاست را تنها وسیله بدست آوردن قدرت تلقی کنیم و آنهم از هر راه مشروع و یا نامشروع. سیاست فنی رسیدن با کمال، سعادت و منافع اجتماعی است و اخلاق را نمی توان کاملاً از سیاست بیرون کرد چرا که اخلاق و سیاست هردو عناصر یک نظام بوده و هدف هردو سعادت انسان ها می باشد. اخلاق در نظریات اسلامی نیز جایگاه والای دارد. نظام اسلامی در اصلش به سه دسته تقسیم می شود که دربر گیرنده اخلاق، عقیده و شرعیت است. یعنی اخلاق در یکی از سه عناصر اصلی نظام اسلامی بشمار رفته است. شرعیت به دو دسته یعنی عبادات و معاملات تقسیم شده و در تحت عنوان معاملات ما می توانیم سیاست اسلامی را پید ا کنیم. من فکر می کنم سیاست در اسلام باید بعد از واکاوی و بررسی جدی دیدگاه سوم و چهارم رابطه اخلاق با سیاست یکی یا تلفیقی از هر دو را به شرح و بسط و تبیین بنشیند. ناگفته نمانده که امروزه یکی از اساسی ترین موضوع در خصوص امور حکومتداری اسلامی توضیح اینگونه مسایل میباشد و روشن شدن آن راه را برای تطبیق امور حکومتداری اسلامی فراهم خواهد کرد.

 

شما می دانید که از اثر کمیابی نامزد های مردمی، سیاست مدار های نخبه و یا رهبران شایسته برای انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۳ و همچنان با مداخلات مستقیم آمریکا، غرب و کشورهای منطقه متاسفانه رژیم را که افغانستان بدست آورد همه ارزش های دموکراتیک و اخلاق سیاسی را از دست داده بود. رییس جمهور داکتر غنی در حالی رییس جمهور افغانستان شد که استقلالیت فکری، ثبات فکری و همچنان اززش های مردم سالاری را برای رسیدن به قدرت نثار کرده بود. باید گفت داکتر غنی که پرورش فکری آن در غرب صورت گرفته با گذشت هر روز چهره غرب زده و وابسته به غرب خود را آشکار می سازد. در حالیکه تقریباْ نزدیک به دوسال از آغاز کار حکومت وحدت ملی با رهبری داکتر غنی می گذرد این حکومت هیچ دست آورد ملموسی برای افغانستان ندارد و در هر عرصه و هر سکتور بجز از ناکامی و تبدیل کردن امید های مردم با یاس چیزی را به ملت افغانستان هدیه نه داده اند. مثلاً ثبات سیاسی و امنیت از بین رفته و افغانستان شاید به سقوط سیاسی آینده مواجع هست. اقتصاد کشور از هر وقت بیشتر صدمه دیده، کار و اشتغال ناپدید شده و اقتصاد کشور وارد رکود اقتصادی عمیق و خطرناک گردیده که بیشتر از همه چیز مردم را از حکومت وحدت ملی متنفر کرده است. ارزش های و دست آوردهای ۱۴ ساله با گذشت هر روز نثار قدرت طلبی و لجاجت دو رهبر قدرت طلب حکومت ملی می گردد. از قانون اساسی گرفته تا شایسته سالاری، عدالت اجتماعی، قانونیت، مصونیت، مردم سالاری و ارزش های امثال آن کاملاً به مسخره گرفته شده و از آن بگونه ابزاری استفاده صورت می گیرد. پروسه صلح به سمت و سوی نامعلوم در حرکت است و نتیجه آن تا اکنون منفی بنظر می خورد. همچنان مخالفین سیاسی کشور با گذشت هر روز بیشتر منسجم، با قدرت و موفق بنظر می رسند. ظهور گروه های افراطی جدید زیر عنوان داعش مردم را در برابر آینده کشور سخت نگران کرده. در این حال وقتی یک شهروند افغانستان برای حفظ جان خود بعد از قبول کردن خطرات بیشمار به کشورهای با ثبات و دارای امنیت مهاجرت می کنند، رییس جمهور کشور تا با آنها اظهار همدردی نمایند آنها را بیشتر بعنوان دشمن می نگرد و برخورد غیر انسانی را با ایشان جایز می پندارد که خیلی دور از انسانیت و اخلاق سیاسی است.

 

رسالت یک رییس جمهوری فراهم کردن مصونیت جان و مال مردم، اقتصاد کارا و پایداری برای آنها و ایجاد حکومتداری سالم (دارای ویژه گی های حاکمیت قانون، عدالت، تساوی حقوق، شفافیت، پاسخدهی، مسوولیت پذیری، اشتراک ملی، موثریت و کارآیی باشد) است. رییس جمهور افغانستان که به ملت خود نه امنیت، نه ثبات سیاسی، نه اقتصاد و نه هم قانونمداری را فرآهم نموده هیچ مسوولیتی ندارد که در مورد مهاجرین کشور اینگونه اظهارات غیر مسوولانه و غیر بشردوستانه انجام دهد. رییس جمهور باید بعوض اینکه مهاجرین را تهدید برای تداوم حکومت نامشروع خود بداند ، سعی نمایند تا عوامل افزایش مهاجرت ها را شناسایی وتفکیک نموده و راه حل های عقلایی برای این معضله مهم طرح کنند تا این چالش بصورت درستش مدیریت شود. میدانم رییس جمهور در وضعیتی وخیم قرار دارد و هراس دارد که حکومتش به سقوط مردمی مواجع نشود اما اینگونه حرکات نادرست سیاسی آن وضعیت را بیشتر نگران کننده می سازد و فاصله ملت را با دولت بیشتر افزایش خواهد د اد.

 

من اعتقاد دارم که این حرکت رییس جمهور نه تنها مبیین سقوط اخلاقی آن است بلکه می تواند میزان رضایت مردم از حکومت را که نظر بر سروی تازه اداره BBG کمتر از ۲۰ فیصد است بیشتر کاهش دهد. از طرف دیگر این اظهارات غیر مسوولانه حکومت وحدت ملی مردم را بیشتر نگران آینده خود در افغانستان خواهد نمود و در نهایت روند مهاجرت ها بیشتر افزایش خواهد یافت. رییس جمهور بصورت غیر بشردوستانه ده ها هزار افغانستانی که در کشورهای دیگر از اثر ناکارآمدی حکومت وحدت ملی آواره شده اند را دعوت به برگشت می کند اما در داخل کشور هیچ امیدی برای افغانستان بهتر از امروز را تا اکنون برای مردم نشان نه داده است. من اعتماد دارم که این سخن داکتر غنی نیز صادقانه و از دلسوزی به وطن و مسوولیت شناسی بیان نشده است؛ زیرا داکتر غنی و داکتر عبدالله از ایجاد فرصت های شغلی و فضا مصون برای همین هایکه در کشور مانده اند نیز عاجز اند و به نظر می رسد با گذشت هر روز ناکارگی، نارکاآمدی و بی تدبیری رهبران حکومت وحدت ملی در تأمین امکانات حداقلی امنیت و معیشت برای مردم، آشکارتر می شود. بدین اساس است که این حرکت داکتر غنی را قطعاً بصورت جدید باید نکوهش کرد.

 

کلام اخر اینکه به رییس جمهور برسانید که نیاز نیست که به درخواست هر رسانه بین المللی لبیک بگوید و مصاحبه کند. وقتی رییس جمهور توانایی استفاده از تریبیون یک رسانه ای جهانی را ندارد نیازی نیست مصاحبه انجام دهد. اگر رییس جمهور به همین صورت غیر مسوولانه و غیر مسلکی سخنرانی نمایند به زود ترین فرصت مورد انتقاد صد در صد مردم در کشور روبرو خواهد شد. رییس جمهور باید بداند که « دخلکو زور د خدای زور دی» و کوشش کند از خشم مردم در امان باشد در غیر آن با چنین اظهارات غیر اخلاقی و انسانی نتیجه این میشود که خرد و بزرگ ایشان را نفرین کند وفاصله مردم از حکومت بیشتر افزایش یابد و حتی بعید نیست که انقلاب مردمی رقم بخورد. برای رییس جمهور باید گفت از آنجا که دولت در تامین امنیت شهرهای بزرگ و حفظ جان شهروندان و همچنان ایجاد فرصت های کاری ناکام مانده است و در هر جا که جنگ، ناامنی و اقتصاد ضعیف باشد مهاجرت در آن بیشتر میشود و این یک روند منطقی و بشری است که هیچ کس موانع آن شده نمی تواند. به رییس جمهور برسانید که شما نیز یکی از مهاجرین افغانستانی در خارج بوده اید و نباید روزگار تلخ خود را فراموش کنید. به رییس جمهور بگویید که بروید نخست فرزندان خود را که خارج از کشور بسر می برند به افغانستان برگردانید بعداً حرف از داشتن یا نداشتن همدردی با مهاجرین بزنید. باور کنید هیچ منطقی نیست که فرزندان شما در خارج از کشور با بهترین امکانات زندگی کنند و در داخل افغانستان هر روز خون مظلوم بریزد و بلاخره اگر برای حفظ جان خود مردم مجبور به مهاجرت شوند که کاملاً حق بشری و اسلامی هر انسان است یک فرد بنام رییس جمهور که یکی از عوامل بدبختی در کشور هست بیاید چنین اظهارات غیر مسوولانه و غیر انسانی در مورد مهاجرین که برای خوش گذرانی نه بلکه برای حفظ جان خود مردم مظلوم همه دارایی و مالکیت خود را رها کرده به مهاجرت مجبور شده اند؛ انجام دهد.

در نهایت باید گفت این سخنرانی رییس جمهور داکتر غنی سقوط اخلاقی و سیاسی آن را رقم خواهد زد. مشوره من به داکتر غنی و داکتر عبدالله و دیگر رهبران حکومت ملی این است که در طرز حکومتداری خود و طرز نگرش خود به مردم تجدید نظر نمایند و بیایند رسالت انسانی، ایمانی و افغانی خود را ادعا کنند در غیر آن منتظر فروپاشی نظام توسط خیزشهای مردمی باشند. یک بار دیگر در این مقاله نیز تکرار میکنم به یاد داشته باشید که افغانستان یک کشور انقلابی است و انقلاب در این سرزمین اجتناب ناپذیر است پس باید منتظر ماند و دید که چه خواهد شد.

موضوع : اخبار