اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

 

نود و پنج سال پیش در چنین روزهای با تلاشهای امان الله خان پادشاه وقت افغانستان استرداد استقلال افغانستان از انگلیس به انجام رسید و شاه امان الله نخستین شورای ملی(مجلس) را در افغانستان تاسیس کرد.  این مجلس برای اولین بار در سال 1299مطابق برنامه‌های جنبش مشروطیت پایه‌گذاری شد. از مهم ترین اهداف امان الله بوجود آردون نظامی که در آن حاکمیت قانون تحقق یابد بود. بدلیل تحولاتی که در پیرامون افغانستان در کشورهای مثل ترکیه و ایران تجربه شده بود امان الله متاثر از آن اصلاحاتی را در افغانستان روی دست گرفت. در آغاز مجلسی که بوجود آمد مجلس مطابق تعریف پارلمان مدرن، نبود و بیشتر جنبه تشریفاتی داشت؛ اعضای آن همه انتصابی بودند. اما ایجاد آن تلاشی شمرده می‌شد برای آغاز روند برقراری مشروطیت در کشور که جنبش مشروطیت سال‌ها برای آن پای فشرده و حتی قربانی داده بود. اما به هر روی برخی مدعی اند این مجلس ابزاری بود برای شاه تا خواست های خود را از طریق آن بر مردم تحمیل نماید و این شورا نقش مشاور و پیشنهاد دهنده در عرصه های مختلف توسعه صنعت، تجارت، زراعت و معارف، اصلاح امور، و … را داشت.

 

اما بعد ها پس از آنکه شاه از سفر خارجی معروف خودش به اروپا و برخی کشورهای آسیایی برگشت دست به اصلاحات شتاب زده و عمدتا تقلیدی از کشورهای دیگر زد که از آن جمله تشکیل شورا دولت در سال 1307 بود و پیامدهای آن برای افغانستان سنگین بود. واکنش ها تشکیل شورا و نقش آن در تصویب قوانین جدید با واکنش های مواجه شد برخی با مخالفت به قوانین مصوب آن برخواستند و مدعی شدند با وجود قرآن نیاز به قوانین و نظام نامه های دیگر نیست. جدی‌ترین مخالفت علیه قانونگذاری شورا و دولت امانی در سال ۱۳۰۴ خورشیدی در منطقه‌ای موسوم به “منگل” در ولایت پکتیا، در جنوب شرق افغانستان از سوی گروهی از قبایل به رهبری یک روحانی به نام ملا عبدالله معروف به “ملای لنگ” صورت گرفت.  او که “در دستی قرآن و در دستی دیگر قانون جزا، را گرفته بود از مردم می‌پرسید که کدام یک را قبول دارند.” به این ترتیب شمار زیادی از کسانی که از ماهیت قانون آگاهی کافی نداشتند، علیه قوانین امانی دست به شورش زدند. این نشان میدهد که بستر سازی ها و زمینه سازی های لازم قبل از تشکیل شورا و تبیین وظایف آن صورت نگرفته بود و تشکیل آن شتاب زده و بدور از مصلحت سنجی های لازم بود.

 

اگرچه نود و پنج سال پیش در اواخر سال 1297 هجری شمسی امان الله خان پس از مرگ مرموز پدرش امیر حبیب الله خان به جای او به قدرت رسید و در حالی که شمشیر برهنه ای را به کمر بسته بود در مسجد عیدگاه کابل در محضر شهروندان پایتخت، مقامات دولت و سربازان ، افغانستان را کشوری مستقل اعلام کرد و از بریتانیا خواست تا استقلال افغانستان را به رسمیت بشناسد. اما واقعیت این است که افغانستان  به رغم آنکه به عنوان یک واحد متسقل سیاسی رسمی در تاریخ شناخته شده هست اما در طول تاریخ با وجود تجاوزات و اشغال‌هاي متعدد همواره استقلال واقعی را تجربه نکرده است. براستی آیا مردم و آحاد ملت افغانستان، احساس و درک درستی از استقلال واقعي داشته اند؟ آيا آنان توانسته‌اند به عنوان شهروندان اين كشور، در تحولات كشورشان نقش اساسي داشته و تصميم گيرندگان واقعي و مستقل براي تعيين سرنوشت خود و كشورشان در دوره های مختلف حیات سیاسی کشور شان باشند؟ و آيا دولت‌هاي به وجود آمده در افغانستان دولت‌هاي كاملا مستقل و بدون هيچ‌گونه وابستگي خارجي بوده‌اند؟ اصلا آیا می توان استقلال را به معنی جدا افتادن مطلق از جامعه جهانی و قطع هر نوع وابستگی و تعامل با ملل و کشور های دیگر تعبیر و تفسیر کرد؟ یا اینکه در عصر کنونی با گسترش سریع ارتباطات و سرعت گرفتن بیش از حد چرخه تولید و صنعت در جهان ما زمینه های شکل گیری اتحادیه های بزرگ و کمرنگ تر شدن جدایی ها و مرزبندی های سیاسی را شاهد ایم؟ و در نتیجه ملت های جهان بیش از گذشته به هم نیازمند و وابستگی پیدا کرده اند؟

 

برخی بر این باور اند که در گذشته نیز بايد زمينه‌ها و عوامل جدايي افغانستان از ايران را در كشمكش‌هاي سياسي دو ابر قدرت وقت، يعني انگليس و روسيه جستجو كرد. دولت انگليس براي محدود ساختن راه‌هاي نفوذ به هند به خاطر جلوگيري از حملات احتمالي خارجي كه معمولا از طريق افغانستان صورت مي‌گرفت، تلاش‌نمود تا سرزمين افغانستان را از ايران جدا و با تشكيل يك دولت وابسته به خود از آن به عنوان دژ محكم و مقاوم در برابر حملات زميني استفاده كند و از اين رهگذر حضور خود را در هند مستحكم‌تر و گسترده‌تر نمايد. در دوران عبدالرحمان كه به درخواست انگليس او سياست بي‌طرفانه در جنگ جهاني اول را داشت از انگليس خواسته بود كه پس از پايان جنگ استقلال كشورش را كاملا به رسميت بشناسد؛ اما او پيش از آن كه به توافق علني و صريحي در اين زمينه دست يابد به قتل رسید. متاسفانه باید گفت عبدالرحمان در داخل كشور با حمايت قدرت های بیرونی بخش‌هاي عظيمي از مردم افغانستان را كه در جنگ‌ها و مبارزات عليه انگليس نقش فعال داشتند قتل عام ویا آواره و بی سرپرست نمود.

 

از اشغال رسمي افغانستان توسط ارتش سرخ در زمان زمامداري كمونيست‌ها كه بگذريم يكي از عوامل مهم و اصلي در ناپايداري حكومتهاي جمهوري داود خاني و كمونيستي، و بالاخره حكومت‌هاي اسلامي مجاهدين و طالبان  و تداوم اختلاف‌ها،  جنگ‌ها و کشمکش‌هاي قومي همه در عدم استقلال و خود ارادیت ملی در تصمیم گیری های کلان ملی و کشوری است. از این رو می توان تمامی اقدامات شاه سنتي افغانستان عبدالرحمان، روشنفكر كمونيست حفيظ الله امين و بالاخره امير المومنين، ملا محمدعمر همه و همه را در همین چارچوب تجزیه و تحلیل نمود که رفتار ها واقدامات آنان با وجود زمينه‌هاي داخلي، ريشه در بيرون مرزهاي افغانستان نيز داشته‌اند. همواره قدرت‌هاي خارجي با آلت دست قرار دادن عده‌‌‌‌اي رياست طلب و كوته فكر سعي ورزيده اند افغانستان را در چنگ خود داشته باشند و با شعله ور نگه داشتن آتش نفاق و  اختلاف بين گروه‌هاي مختلف مردم بر منابع اقتصادي فرهنگي و سياسي منطقه دست رسي داشته باشند. مسلما تازمانیکه چنین رفتارها و اقداماتی را در کشور از جانب گروه ها و جریان های مختلف شاهد باشیم که همگان سعی کنند بیشترین منابع قدرت و ثروت را تنهای برای گروه و حلقه های مورد نظر خود بخواهند نه تنها استقلال واقعی را در کشور شاهد نخواهیم بود بلکه شیرازه ثبات و امنیت کشور نیز در دراز مدت ازهم پاشیده خواهد شد.

 

با توجه به آنچه گفته آمد می توان چنین نتیجه گیری نمود که در نبود عدالت و برابری در کشور و تامین نشدن عدالت اجتماعی، اعتماد و همدلی ملی شکل نمی گیرد و در نبود وحدت و همدلی ملی دفاع و صیانت از استقلال و تمامیت ارضی کشور نیز ممکن نیست. بنا براین بایسته است در شرائط کنونی نیز دولت مردان کشور ما برای فراهم شدن شرائط عادلانه در توزیع منابع ثروت و قدرت در کشور میان تمامی گروه ها و بخش های جامعه افغانی همت نمایند تا از این رهگذر به شکل گیری روحیه تفاهم و برادری در کشور کمک شود .