آیا سازمان‌های اجتماعی و فرهنگی و جوامع مدنی باید ساکت باشند و یا دولت باید جلوی فعالیت آنها را بگیرد؟ مگر آنها چه گفته اند؟ غیر از این است که آنها در داخل و خارج کشور با راهپیمایی‌ها و اعتراضات خویش به خاطر تجاوز و قتل و نقض حقوق بشر و ستم بر جامعه زنان و کودکان و آزار آنها توسط زورمندان و جهال و ستمگران شکل گرفته اند و سکوت و ناتوانی و بی تفاوتی وعاظ السلاطین و علما درباری و دولت بی‌کفایت را فریاد زده اند؟!

 

آیا آنها علیه دین چیزی گفته و دین ستیزی کرده و یا علیه سکوت دینداران در برابر ظلم و ستم فریاد زده اند و یا علیه دین‌ دارانی که با سکوت خویش پای هر ستمی را امضا نموده اند، بی حوصلگی خویش را ابرازکرده اند؟ آیا علیه دین‌دارانی‌ که با عمل و سکوت خویش هر جنایتی را امضا می‌کنند، حرف زدن گناه هست و ناروا؟

 

آنها علیه فکر عقب افتاده دینی که متعلق به علماء قرون وسطی و عقب‌گرا و مصلحت‌سنج است سخن می‌گویند، همان فکری که با کشتن «فرخنده» در مرکز شهر کابل تمامی وجدان‌های بشری را تکان داد، وصاحبان آن فکر و دینداران با محکوم کردن چنین ظلمی، زحمت صادر کردن یک بیانیه و گفتن یک کلام را هم بخود نداده‌اند. فکری که نود‌ درصد گوشه‌های زندگی مردم را با حرام گفتن‌های خود مختل نموده است.

 

فکری که نوروز را حرام، رفتن به سر قبر را حرام، پوشیدن لباس نو را به مناسبت‌های ویژه حرام و بیرون شدن به مناسبت روز خاصی را به دامن صحرا و طبیعت را نیز حرام و قدم روی سبزه‌های بهار گذاستن را حرام می‌داند و همچنان بیرون‌شدن زن را از خانه حرام، سفر به تنهایی آنان حتی در شرایط جهانی امروز را حرام، حتی اگر سفر در مکه و زیارتخانه خدا وبرای تحصیل علم و دانش باشد.

پیشنهاد بعدی:  اهداف عربستان و اسراییل در سرزمین موعود!

 

فکری‌ که درس خواندن زن ها را حرام، گریه کردن آنها را حرام، به زیارت رفتن آنها را حرام می‌ شمارد. آنهایی را که با صادرکردن فتواهای بی مدرک و غیرعقلانی و ضعیف السند و جعلی و بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی و فهم درست دین فتوا می‌دهند اما همان ها کشته شدن فرخنده را بدست اراذل و اوباش و به اجبار شوهر دادن دختران را حلال می دانند، انها متاسفانه این افکار را اسلامی‌ پندارند. آیا آن افکار پوسیده می تواند فکر اسلامی باشد؟

 

پیامبران خدا، دین الهی و اسلامی داشتند، نه فکر اسلامی آنچنانی، فکر اسلامی مربوط به دینداران است، پیامبران فکر اسلامی را تبلیغ نکردند، بلکه آنها دین اسلامی را تبلیغ نمودند و آنها می‌گفتند:«ان الدین عندالله الاسلام»؛ دین اسلام است واسلام دین است اما علما و حکومت‌ها امروز بر اساس هواها و نفسانیات خویش فکر اسلامی را دارند تبلیغ می کنند، همان فکر اسلامی‌ که مربوط به خودشان است به اعتبار اینکه آنها مسلمان می باشند، نه آیات وحیانی و خدایی را، ایا خود و فکر انها قابل انتقاد نیست نمی شود کسی علیه آنها سخن بگوید و آنها را نقد نماید وهرگاه کسی عملکرد وسکوت انها را نقد نماید دین ستیز است؟ اتهام فرخنده هم غیر از این چیز دیگری نبود. نقد وی را دین ستیز گفته او را سنگسار واتش زدند.

 

فرهنگی‌ها و روشنفکران و منورین و علما واقعی دینی، مرجعیت شان دین است، نه افکار دیگران و یا دینداران جاهل بلکه علما هم جزء دینداران هستند و موظف به اجرای تکلیف و وظیفه دینی، همانند خود پیامبران می باشند باید آنها هم به وظیفه دینی خویش عمل نمایند.

پیشنهاد بعدی:  محترم جلالی بر لزوم تغییرات در ریاست امنیت ملی تاکید کرد

 

حضرت امام علی(ع) می‌فرماید:« و ما اخذ الله علی العلماء ان لایقارواعلی کظه ظالم و لا سغب مظلوم»؛ خداوند از علما چنین پیمان گرفته است تا بر سیری ظالمان و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند.

آیا علما در برابر مظالم و تجاوزها و قتل‌ها سکوت نکرده اند؟

آیا انتحارها و اختطاف‌ها و آدم ربایی‌ها و راه‌گیری‌ها و قتل زنان و ستم بر آنها و تجاوز بر کودکان را محکوم کرده اند؟

آیا در قتل فرخنده و فرخنده‌ها، علما و رهبران جهادی و علمای بزرگ کشور لب به سخن گشوده‌اند؟

مگر پیامبر(ص) نفرموده است که دو گروه هستند که هرگاه آنها فاسد شوند جامعه هم فاسد می شود؟

۱.علمای دینی

۲. امرای حکومتی

عالمان دینی و سلاطین و زمامداران کشوری می‌توانند منبع فیض و صلاح و امنیت، و یا مرکز شر و فساد و ناامنی جامعه باشند.

«صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی؛ العلماء والامراء» آری متاسفانه امروز در وضعیت موجود در کشور افغانستان هر دو گروه فاسد شده اند، دلیل فساد شان این است که در گوشه و کنارکشور ظلم و فساد به حد فراوان و بی شماری وجود دارد، قتل و غارت، دزدی و آدم ربایی، رشوت و تجاوز به اطفال، کشتار قومیت‌ها و راه‌گیری‌ها و اختطاف‌ها و فقر و فحشا، بیکاری و حضور بیگانگان، حرام خوری و وجود ظالم و مظلوم، توهین و تهدید و تجاوز و قتل قشرهای محروم و بی بضاعت زنها و کودکان و زیر پا قراردادن حقوق بشر و انفجار و انتحار، همه اینها در دایرهه حکومت علما و حاکمیت رجال سیاسی و حکومتی امروز کشور صورت می گیرد.

پیشنهاد بعدی:  کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی!

 

اینها کار یک روزه هم نیست، تا کسی بگوید صبر نمایید که اوضاع خوب می شود! سوال این است که آنها یا می‌توانند اینها را ریشه‌کن نمایند و نمی‌کنند و یا نمی‌توانند و قدرت بر رفع این فحایع و فحشاء و منکرات را ندارند؟

 

اگر توان از بین بردن آنها را ندارند، پس برای چه آنها در مسند قدرت و حکومت و بر حفره محراب و عرشه منبر نشسته اند؟ مگر فلسفه حکومت‌داری و وظیفه علما غیر از این است که حکومت وعالمان دینی باید حافظ جان و مال و خون مردم باشند؟

 

وقتی آنها نمی‌توانند در برابر خفاظت جان و مال و نوامیس مردم ایستادگی نمایند، دلیل قرار گرفتن شان به این مقام و مسند حکومتی و اجتماعی چه می‌تواند باشد؟

 

آیا فقط مردم وظیفه دارند تا با زحمت کشیدن و رنج بردن و دادن خون خویش و قربانی جان خود و کشیدن بار فقر و هزاران مصیبت، برای آنها رای دهند تا آنها به مقام‌های اجتماعی و سیاسی و حکومت رسیده و برآنها حکم روایی نمایند؟

 

بدون شک هرگاه جامعه مدنی و پرخاشگر و جوان و انقلابی و علمای مبارز و واقعی و مسوولان صادق دولتی با درک همدیگر و با احساس مسوولیت برای رفع فساد در کشورها و نیز در کشور افغانستان همپیمان گردند و همدیگر را کمک نمایند، می تواند میزان منکرات را در حد بالایی پایین آورد.

 

 

مصباح هراتی