اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

اسلام دین سلامت و امنیت است. خداوند و پیامبرانش همواره مردم را به صلح و برادری دعوت کرده و از جنگ، خشونت، ضرر و ضرار برحذر داشته است. دین اسلام در سرزمینی ظهور کرد که مردمش بر اساس تعلقات قبیله ای همواره در جنگ و جدل بودند و در میان هر قبیله اشرافیانی بودند که بر جان و مال مردم سلطه مطلق داشتند. مردم بت می پرستیدند، دختران شان را زنده به گور می کردند، در بدترین شرایط ممکن زندگی می کردند. قبایل بدوی و وحشی که نان و سرمایه شان را از طریق جنگ با قبایل دیگر، به دست می آوردند، از ترقی و مدنیت بی بهره بودند و در تمام عمر در میان سنت های قبیلوی و خرافاتی غلط می زدند و به آن افتخار می کردند.
اسلام وضعیت زندگی جزیره العرب را از بنیاد تغییر داد. میان قبایل مختلف صلح و آشتی برقرار کرد. افتخارات موهوم و خیالی قبیلوی را از بین برد. همه مردم را مساوی و برابر اعلام کرد. عرب، عجم، سیاه پوست و سفید پوست را که پیش از اسلام در تضاد کامل قرار داشت، زیر یک سقف جمع کرد و هرگونه احساس برتری و امتیاز را از ذهنیت ها زدود. در حالی که مردم قرن ها در آن جزایر زندگی کرده بودند؛ ولی کمترین تغییرات مثبت در روش زندگی شان به وجود نیامده بود؛ اما پیامبر گرامی اسلام در مدت ده سالی که به عنوان مهاجر در مدینه منوره به ترویج و گسترش دین اسلام پرداخت، توانست تغییرات اساسی را در زندگی و اندیشه مسلمانان به وجود آورد. ده سال در یک جامعه بدوی زمان زیادی به شمار نمی آید.
راه ترقی و پیشرفت مردمان این سرزمین از همین زمان هموار شد. اسلام توانست یکی از بزرگترین تمدن های جهان را در همین سرزمین تهداب گذاری کند. تا زمانی که مسلمانان به ارزش ها و آموزه های اسلامی احترام می گذاشتند و درک حقیقی از اسلام داشتند و به آن عمل می کردند، جهان اسلام نیز در حال ترقی و پیشرفت بود. مسلمانان وقتی ذلیل، خوار و عقب افتاده شدند که آموزه های اسلامی یا به فراموشی سپرده شد و یا با سنت ها و هنجارهای قبیلوی مخلوط گردید و یا برداشت های به شدت متحجرانه، محدودنگر و تک بعدی بجای ارزش های حقیقی اسلام تبارز کرد و به مردم معرفی گردید.
سلاطین و حاکمان نامشروع اسلامی که از راه زور و نیرنگ بر اریکه قدرت تکیه زده بودند، برای کسب مشروعیت سیطره شان به حمایت علمای اسلامی نیاز داشتند. از این رو یک تعداد علماء را از طریق تهدید و تطمیع در دربار جمع می کردند و مطابق میل، خواست و نیاز خود از آنها فتوا می گرفتند. اساس تفرقه و نفاق میان مسلمانان از همین جا شروع شد. بنابراین اختلافات مذهبی موجود در جهان اسلام پیش از آن که به اسلام و آموزه های آن ارتباط داشته باشد، معلول سیاست بازی های سلاطین و امرایی است که برای توجیه سلطه نامشروع شان به اختلافات داخلی مسلمانان دامن می زدند. اختلافات فقهی میان مذاهب در حدی نیست که خشونت، کشتار، تجاوز و غارت را تجویز کند.
امروزه نیز خشونت ها و جنگ ها در جوامع اسلامی ریشه های سیاسی دارد که به منافع کشورهای اسلامی و غیر اسلامی ارتباط می گیرد. اکثر جنگ ها پروژه ای است و اغلب گروه های اسلامی برای پیشبرد یک پروژه سیاسی در خدمت قرار می گیرند.
خشونتی که امروزه به نام طالب، داعش، القاعده و بوکوحرام و دهها نام و عنوان دیگر در جهان اسلام اعمال می شود، کمترین ارتباطی با احکام اسلامی ندارد. مگر ملاعمر، ملا منصور، بن لادن و ابوبکر البغدادی و… در کدام سطح علمی قرار دارند که به خود اجازه فتوا داده و وقیحانه خودشان را خلیفه یا امیرالمؤمنین اعلام می کنند؟ چرا هزاران عالم واقعی اسلامی امروزه صدای شان شنیده می شود؟ آیا صلاحیت اینها بالاتر از علمای الازهر است؟ چرا چهره اسلام را زندگی ملیون ها مسلمان صلح طلب، اندیشمند و مداراگرا به جهان معرفی نمی کند که با اعمال وحشیانه و غیر انسانی یک تعداد اندک در جهان شناسانده می شود؟

موضوع : اخبار