اخبار
مطالب اخیر
مطالب محبوب
عضویت در خبرنامه

با وارد کردن ایمیل در کادر زیر و ثبت آن مشترک خبرنامه وب سایت افغان لرن خواهید شد و از آخرین مطالب سایت بهره مند می شوید

توجه داشته باشيد بعد از وارد کردن ايميل خود و ثبت آن، ميبايست ايميل خود را تاييد نمایید

بادیو: ما در فضای اجتماعی ای زنده گی می کنیم که به تدریج به سمت تجربه بی عاطفه بودن می رود…

درس بنیادی جهانی شدن این است که سرمایه داری با زرق و برق می تواند خودش را با همه تمدن ها از عیسوی تا هندو و بوداییست از شرق تا غرب منطبق کند. اما ابعاد جهانی سرمایه داری تنها می تواند در سطح یک حقیقتِ بدون معنا من‌حیث واقعیت مکانیزمی به نام بازار جهانی شکل بگیرد.

بحران مواد مخدر در امریکا و نرخ خود کشی در کوریای جنوبی از یک ریشه نشات می گیرد. جریان سرمایه داری به تدریج بسیاری از معانی و ایدئولوژی را از زنده گی حذف می کند. ماه گذشته، دونالد ترمپ در پاسخ به افزایش اپیدمیک ادویه اعتیاد آور در امریکا، وضعیت فوق العاده سلامت عمومی را اعلام کرد. وی این بحران را من‌حیث یک فاجعه ملی و تراژدی انسانی دانست و آن را بدترین بحران مواد مخدر در تاریخ امریکا یاد کرد.

چیزی که ترمپ فورا اعلام کرد و گفت می خواهد جنگ علیه این ادویه را به وسیله ممنوعیت آن آغاز کند، یک ایده بی سوادانه مارکسیستی شبیه کمونیست های تندرو است که تلاش می کردند دین را به وسیله غیرقانونی کردن آن از بین ببرند. رویکرد مارکس اما ظریف تر بود او در عوض مبارزه مستقیم با مذهب، هدف خود را تغییر وضعیت اجتماعی سلطه و استثمار تعین کرد.

همان طور که پوپولیسم نشان داد مخدرِ مردم در خودِ آن مردم نهفته است، رویاهای تیره پوپولستی مقدر کرده اند که خصومت ورزی ما مبهم باشد و حداقل برای بسیاری از ما، مخدر خودِ مردم هستند اما پناه بردن به مواد مخدر پدیده ای است که ترمپ از آن سخن می گوید. بنا بر این، بر اساس تفسیر مارکس جایی که نیاز داریم برای رهایی از مخدر به آن پناه ببریم کجاست؟ مثل فروید ما باید نگاهی به روانشناسیِ زنده گی هر روزه ی سرمایه داری جهانی داشته باشیم. در این وضعیت شکل دیگری از اعتیاد مردم برای رهایی وجود دارد آن هم گرایش به دنیای دیجتل مثل فیسبوک و تویتر و دیگر پلان های رسانه های اجتماعی است.

مارک زاکربرگ طی سخنانی در می ۲۰۱۷ به فارغ التحصیلان هاروارد گفت که کار ما این است که احساس هدفمند بودن را ایجاد کنیم. این سخن از کسی گفته می شود که خود او با ایجاد فیسبوک بزرگترین ابزار را برای از دست رفتنِ بدونِ هدف وقت در جهان ایجاد کرده است.

گفتنی است مُـلکی که زنده گی روزانه در آنجا اغلب با مجازی سازی دیجتل گره خورده است کوریای جنوبی است. فرانکو براردی راپوری از سفرش به سئول نوشته است: کوریا به مثابه یک زمین صفر در جهان است، دارای یک پلان برای آینده سیاره زمین. بعد از استعمار و جنگ، بعد از دیکتاتوری و قحطی زدگی، ذهن کوریای جنوبی از بار مسایل اولیه رها و با کم ترین رتبه از مقاومت فرهنگی که معمولا در همه جهان به شکل طبیعی وجود دارد، به دنیای دیجتل وارد شد. در فضای تهی شده فرهنگ کوریایی ها، تجربه آن ها به سمت فردیت شدید و همزمان مشابه شدن ذهن هایشان رفته است. ذهنی که در فضای شهری این گونه شکل گرفته است به تعامل با تصاویر، تویت ها و بازی هایی که از یک صفحه نمایش کوچک نمایش داده می شود، تمایل دارد.

کوریای جنوبی بیشترین نرخ خودکشی را در جهان دارد. خودکشی بیشترین علت مرگ برای افراد زیر ۴۰ سال در این کشور است. قابل توجه است که خودکشی در کوریای جنوبی در دهه گذشته دو برابر شده است. در فضای دو نسل ، وضعیت آن ها از نظر شاخص هایی مثل در آمد، تغذیه، آزادی و امکان مسافرت به خارج از کشور بهبود یافته است. اما هزینه این بهبودی نابودی زنده گی روزمره، افزایش سرعت زنده گی، افزایش فردیت گرایی و کار بی وقفه در یک رقابت نا محدود است.

آینده بی روح

چیزی که براردی از سئول برداشت کرده است، تصویر مکانی است که خالی از تاریخ و بدون عاطفه است. بادیو هم گفته است ما در فضای اجتماعی ای زنده گی می کنیم که به تدریج به سمت تجربه بی عاطفه بودن می رود.

شاید این مسئله ای باشد که ما را به سمت یکی از خطرات سرمایه داری گرومون می کند. اگرچه این یک مسئله جهانی است و کل جهان را در برمی گیرد اما باید دانست که این وضعیت یک وضعیت ایدئولوژیکی بی عاطفه و محروم ماندن طیف وسیعی از مردم از معنای شناختی زنده گی را به دنبال خواهد داشت.

سرمایه داری اولین نظم اقتصادی- اجتماعی است که جمع زدایی می کند و در سطح معنا جهانی نیست. سرانجام هیچ جهان بینی کاپیتالیستی-جهانی وجود ندارد و هیچ تمدن کاپیتالیستی نیز وجود ندارد. در حقیقت درس بنیادی جهانی شدن این است که سرمایه داری با زرق و برق می تواند خودش را با همه تمدن ها از عیسوی تا هندو و بوداییست از شرق تا غرب منطبق کند. اما ابعاد جهانی سرمایه داری تنها می تواند در سطح یک حقیقتِ بدون معنا من‌حیث واقعیت مکانیزمی به نام بازار جهانی شکل بگیرد.

این واقعیتی است که ملیون ها نفر به خاطر آن به مخدر پناه آورده اند. فقر و نداشتن چشم انداز برای آینده چیز جدیدی نیست اما فشارهای وجدانیِ غیر قابل تحمل در هر فرد از دو جنبه هم موفقیت در زنده گی حرفه ای و هم لذت بردن در زنده گی با همه فشارهای وارد شده، چیزی است که مشکل آفرین است. شاید جنبه دوم حتی ناراحت کننده تر باشد: چه چیزی از زنده گی ما باقی می ماند هنگامی که ما به سمت خوشی های شخصی عقب نشینی می کنیم و همین خوشی ها ابزاری برای حکم بی رحمی می شود؟